اخلاق کارگزاران از منظر امام خمینی رحمه‏الله

 

 بسمه تعالی

اخلاق کارگزاران از منظر امام خمینی رحمه‏الله

دانایان حقوق و سیاست به خوبی به این مورد پرداخته‏اند که دولت ـ کشور دارای سه عنصر اساسی است. هر کشوری دارای گروه انسانی، سرزمین و قدرت سیاسی است. در این میان، از جهت قواعد حقوقی و اخلاقی، قدرت سیاسی از اهمیت فوق‏العاده‏ای برخوردار است. از طرف دیگر قدرت، نیروی سرکشی است که اگر رها شود طغیان می‏کند و صاحبش را به فساد می‏کشاند و جهان راتباه می‏سازد و کار به جایی می‏رسد که شخص در خود، احساس خدایی می‏کند و سخن فرعون سر می‏دهد که:

یَا قَوْمِ ألَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هذِهِ الاْءنَهارة تَجْرِی مِنْ تَحْتِی أفَلاَ تُبْصِرُونَ.

و فرعون در میان قومش (بر علیه موسی به تبلیغات پرداخت و) آواز بلند کرد که ای مردم آیا کشور با عظمت مصر از من نیست؟ و این نهرها از زیر قصر من جاری نیست؟ آیا عزت و جلال مرا در عالم به چشم مشاهده نمی‏کنید؟!

و سپس احساس خدایی خود را بدون پرده و آشکارا بیان می‏کند:

یَا أیُّهَا الْمَلاَُ مَا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ اِلهِ غَیْری.

و فرعون باز به دعوی باطل خویش ادامه داده و با بزرگان قوم خود چنین گفت که من هیچ کس را غیر خودم خدای شما نمی‏دانم و در نهایت، برای پرستش غیر خود ضمانت اجرای حقوقی مقرر می‏دارد:

لَئِنِ اتَّخَذْتَ اِلها غَیْرِی لاَءجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونیِنَ.

باز فرعون (که از جواب عاجز ماند به تهدید پرداخت و) گفت اگر غیر من خدایی را بپرستی البته تو را به زندان خواهم کشید.

امام خمینی رحمه‏الله به خوبی این حقیقت را یافته و با تمثیلی به نقل از مرحوم مدرس و از زبان حکیم فرزانه، شیخ الرئیس، می‏گوید: من از گاو می‏ترسم؟ برای آنکه شاخ دارد و عقل ندارد. اکنون باید دید راه چاره چیست؟ از جهت اخلاقی، یک راه این است که از قدرت باید چشم پوشید و تا آنجا که ممکن است از دیو قدرت فاصله گرفت و در نتیجه، خط قرمزی میان حکومت و اخلاق کشید. این روش آشکارا با آموزه‏های اسلامی ناسازگار است؛ زیرا بسیاری از نهادهای دینی که رنگ وبوی اخلاقی دارد دارای بُعد سیاسی و حقوقی است. راه دیگر آن است که با پذیرش قدرت، به مهار آن پرداخت.

آنچه از دیدگاه امام خمینی رحمه‏الله به دست می‏آید، روش دوم است، امام راه نجات را در چشم‏پوشی از زمام‏داری نمی‏بیند، بلکه تلاش می‏کند تا با بیان ماهیت قدرت و ذکر عوارض آن و با تربیت اخلاقی، عقل را بر مرکب قدرت سوار کند و افسار آن را به دست گیرد. البته منظور از «عقل»، قدرت توجیه‏گری و خدعه و نیرنگ بازی نیست،که تاریخ از این روش، خاطرات تلخیدارد، بلکه مراد آن عقلی است که «ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ» پروردگار با آن پرستش می‏شود.

1. خاستگاه قدرت‏طلبی در اندیشه امام خمینی رحمه‏الله

قدرت‏خواهی ریشه در فطرت کمال‏جوی انسان دارد؛ «انسان به حسب فطرت اصلی و جِبِلَّتْ ذاتی، عاشق کمالِ تامِ مطلق است و شطر قلبش متوجه به جمیل علی‏الاطلاق و کامل من جمیع‏الوجوه است.» از طرف دیگر، وی از نقص و عجز تنفر دارد و از هر آنچه موجب نقص است گریزان است.» یکی از جلوه‏های این دو امر فطری، قدرت جویی است. لذا انسان در درون خود، قدرت را دوست دارد و از عجز روی گردان است. اگر فردی در تطبیق دچار اشتباه شود و تصور کند که خود باید قدرت به دست آورد و بر دیگران اعمال کند به وادی خطرناکی کشیده می‏شود؛ زیرا «هر چه انسان از ملک و ملکوت دارا شود و هر چه کمالات نفسانی یا کنوز دنیایی یا سلطنت و ریاست پیدا کند، اشتیاقش روزافزون گردد! به طوری که آنان که «کمال را در سلطنت و نفوذ قدرت و بسط ملک دانسته‏اند و اشتیاق به آن پیدا کرده‏اند، اگر چنانچه سلطنت یک مملکت را دارا شوند متوجه مملکت دیگر شوند و اگر آن مملکت را تحت نفوذ و سلطه در آورند به بالاتر از آن متوجه شوند و اگر یک قطری را بگیرند به اقطار دیگر مایل گردند؛ بلکه آتش اشتیاق آنها روز افزون گردد و اگر تمام روی زمین را تحت سلطنت بیاورند و احتمال دهند در کرات دیگر بساط سلطنتی هست، قلب آنها متوجه شود که‏ای کاش ممکن بود پرواز به سوی آن عوالم کنیم و آنها را تحت سلطنت در آوریم».

2. تربیت اخلاقی راه نجات از قدرت‏طلبی

امام این قدرت‏طلبی را مذموم می‏شمارد و راه نجات را تربیت اخلاقی صحیح می‏داند؛ زیرا «هیچ چیز انسان را سیر نمی‏کند؛ مگر این که تربیت بشود. [و با آن تربیت به کمال مطلق برسد] اگر رسید این طمانینه برایش حاصل می‏شود. اطمینان قلوب، به رسیدن به خدا است ؛ به غیر او هیچ آرام نیست قلوب».

از این رو ایشان، زمامداران را تشویق به ریشه کن‏کردن قدرت‏خواهی می‏کند. از طرف دیگر، با بیان ماهیت قدرت سیاسی که لازمه حکومت است، تلاش می‏کند که آن را به عنوان ابزاری در خدمت خدا و خلق به کار گیرد.

3. تواضع در اوج قدرت

اولین رهنمود امام این است که با تحصیل قدرت، باید تواضع پیشه کرد در این راستا می‏فرماید:

«وقتی قدرت، دستتان آمد، بیشتر مواظب باشید که متواضع بشوید». این سخن، ریشه در آموزه‏های مکتب علوی دارد. علی علیه‏السلام در نامه‏ای به مالک اشتر با دو بیان سلبی و ایجابی این نکته را گوشزد می‏کند:

إیّاک و مساماة اللّه‏ فی عظمته، والتشبّه به فی جبروته؛ فإنّ اللّه‏ یذلّ کلّ جبّار، و یهین کلّ مختال»؛

بپرهیز که با بزرگی فروختن،خدا را هم‏نبرد خوانی و در کبریا و عظمت، خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار می‏سازد و هر خودبینی را بی‏مقدار. در سخن دیگر، به لزوم تواضع در برابر نیازمندان سفارش می‏کند:

و اجعل لذوی الحاجات منک قسما، تفرغ لهم فیه شخصک، و تجلس لهم مجلسا عامّا، فتواضع فیه اللّه‏ الذی خلقک.

و بخشی از وقت خود را خاص کسانی کن که به تو نیاز دارند؛ خود رابرای کار آنان فارغ دار و در مجلس عمومی بنشین تا در آن خدایی را که تو را آفرید فروتنی کنی.

البته روشن است که تواضع با چاپلوسی متفاوت است؛ به تعبیر امام رحمه‏الله اگر «حبّ دنیا و جذبه طلب شرف و جاه، انسان را به تواضع وا می‏دارد،این خلق تواضع نیست؛ این تملّق و چاپلوسی است و از رذایل نفسانیه است».

4. وظیفه انگاری حکومت

ماهیت زمامداری در اسلام، وظیفه‏ای الهی تلقّی می‏شود. حضرت امام در این باره می‏فرماید:

اساسا حکومت کردن و زمامداری در اسلام یک تکلیف و وظیفه الهی است که یک فرد، در مقام حکومت و زمامداری، گذشته از وظایفی که بر همه مسلمین واجب است، یک سلسله تکالیف سنگین دیگری نیز بر عهده او است که باید انجام دهد. حکومت و زمامداری در دست فرد یا افراد، وسیله فخر و بزرگی بر دیگران نیست که از این مقام بخواهد به نفع خود، حقوق ملتی را پای‏مال کند؛ هر فردی از افراد ملت حق دارد.

این نگاه به حکومت ممکن است این شبهه را به ذهن آورد که امکان سوء استفاده از قدرت میسر است؛ زیرا چنین زمامداری، خود را مکلف و موظف در برابر خداوند می‏داند، نه پاسخگوی مردم؛ در نتیجه او به نام انجام وظیفه، به حقوق مردم تعدّی می‏کند. برای جلوگیری از این شبهه، امام خمینی در ادامه سخن فوق صریحا به عدم تنافی بین وظیفه الهی بودن حکومت و ضرورت پاسخگویی زمامدارن در مقابل مردم اشاره می‏کند و می‏گوید: «هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیما در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند».

این نگاه به قدرت سیاسی، به مردم شجاعت و توانایی برخورد با انحرافات می‏دهد؛ آنان می‏توانند با حاکمان سوءاستفاده کننده از قدرت برخورد کنند چنانچه در جای دیگر فرموده‏اند:

اگر یک فرد خیلی به نظر مردم مثلاً پایین، یک فردی که به نظر مردم خیلی اعلا رتبه هم هست، اگر از او یک انحرافی دید، بیاید ـ اسلام گفته برو به او بگو: نکن ـ بایستد در مقابلش بگوید: این کارت انحراف بود، نکن. می‏گویند: عمر گفت (در وقتی که خلیفه بود) که من اگر چنانچه خلافی کردم، به من بگویید... یک عربی شمشیرش را کشید، گفت: ما با این مقابل تو می‏ایستیم اگر تو بخواهی خلاف کنی ما با این شمشیر مقابلت می‏ایستیم.

5. ماهیت حکومت

حکومت به خودی خود دارای ارزش نیست؛ زمامداری هنگامی ارزشمند می‏شود که در مسیر اهداف الهی قرار گیرد. علی علیه‏السلام در سخنی پرارج می‏فرماید:

خدایا! تو می‏دانی که من حکومت و ملک و ریاست را نخواستم، بلکه قیام به حدود تو و پاسداری از شرع و قرار دادن امور بر سر جای خود ورساندن حقوق به اهلش، پیروی روش پیامبرت وارشاد گمراه به نور هدایت تو را خواهانم.

این بیانات نشان می‏دهد که حکمران متعهد است آثار دین را در جامعه زنده کند و دامنه اصلاح را در شهرها بگستراند، تا بندگان ستمدیده خدا امنیت و آسایش یابند و احکام الهی از تعطیلی و توقف بیرون آید.

امام خمینی رحمه‏الله با الهام از آموزه‏های علوی، این گونه می‏گوید: عهده‏دار شدن حکومت فی حدّذاته شأن و مقامی نیست، بلکه وسیله اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است. حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام درباره نفس حکومت و فرماندهی به ابن‏عباس فرمود: «این کفش چقدر می‏ارزد؟» گفت: هیچ. فرمود: «فرماندهی بر شما نزد من از این هم کم ارزش‏تر است»، مگر این که به وسیله فرماندهی و حکومت بر شما بتوانم حق (یعنی قانون و نظام اسلام) را برقرار سازم و باطل (یعنی قانون و نظامات ناروا و ظالمانه) را از میان بردارم»! مصداق مهم انجام وظیفه زمامداران، خدمت به خلق خدا است. امام در وصیت به فرزند خویش درباره قبول مقام می‏گوید: «خدمت به خلق را برای آنکه خلق خدا هستند بنمای». و ملاک عدم پذیرش مقام را چنین بیان فرموده‏اند: «اگر خدای نخواسته برای هواهای نفسانی و ارضای شهوات است، از آن اجتناب کن که مقامات دنیوی ارزش آن را ندارد که خود را در آنها تباه کنی».

6. خدمت به مردم

امام خمینی زمامداران را تشویق به خدمت به مردم، مخصوصا قشر محروم می‏کند. نکته بارز این سفارش‏ها این است که امام، مردم و قشر محروم را ذی‏حق و حکومت را مکلف به خدمتگزاری به آنان می‏داند، نه این که پرداختن به امور مردم، موجب تفضّل زمامدارن و منّت آنان گردد. این تلقّی، ریشه در سیره گفتاری و کرداری علی علیه‏السلام دارد. علی علیه‏السلام در فرمان به مالک اشتر توجه به عامه مردم را در سر لوحه برنامه حکومت اسلامی اعلام می‏دارد:

و آنچه باید بیش از کارهای دیگر دوست داشته باشی، میانه روی در حق و همگانی کردن برابری و دادگری است که بیش از هر چیز دیگر، سبب خشنودی مردم می‏گردد؛ زیرا خشم همگان، رضا و خشنودی چندتن را پایمال می‏سازد و خشم چند تن در برابر خشنودی همگان اهمیت ندارد. علی علیه‏السلام مردم را ستون دین می‏داند و انبوهی مسلمان‏ها و آمادگی آنها در برابر دشمنان را ارج می‏نهد و به مالک سفارش می‏کند.

پس باید با آنان همراه بود و میل و رغبت تو با آنها باشد.

نگاه زمامداران به مردم، نگاهی از روی تفضّل نیست؛ بلکه مردم صاحب حق هستند:

«و کلّ قد استرعیتَ حقّه؛ آنچه بر عهده تو نهاده‏اند، رعایت حق ایشان است».

پرداختن به امور مردم و به خصوص مستمندان، چنان اهمیت دارد که می‏فرماید:

سپس خدا را! در طبقه فرودست دین از مردم؛ آنان که راه چاره ندارند و از درویشان و نیازمندان و از بیماری بر جای ماندگانند؛ که در این طبقه، مستمندی است خواهنده و مستحق عطایی است به روی خود نیاورده. امیرالمؤمنین علیه‏السلام به حاکمان گوشزد می‏کند که کارهای خُرد را به بهانه انجام کارهای بزرگ بر زمین نگذارند! امام خمینی رحمه‏الله باتوجه به این رویکرد، خدمت به محرومین را جلوه ولایت حضرت امیر علیه‏السلام می‏داند. علاوه بر این، ایشان ماهیت حکومت بی‏توجه به مردم و محرومان را حکومت اشرافی و مذموم می‏شمارد. ایشان می‏فرماید: اصل جنسِ اسکلتِ حکومتِ اشرافی این است که به مردم نرسند. امام مردم را ولیّ نعمت زمامداران می‏داند و دلیل سخن خویش را این گونه بیان می‏کنند:

«اگر اینها نبودند ما یا در تبعید بودیم یا در حبس بودیم یا در انزوا». علاوه بر این، بر اساس دیدگاه امام «همه چیز، مردم هستند»؛ زیرا «تا ملت در کار نباشد، نه از دولت و نه از استانداران کاری نمی‏آید... از این جهت... همه باید کوشش بکنید که رضایت مردم را جلب بکنید در همه امور».

باید قدمی فراترنهاد، «آنکه همه‏چیز است، به دست آوردن رضای خداست و آن این است که رضای مخلوق خدا را به دست بیاورید.» چه بسا افرادی به زمامداری نگاه کنند؛ شعار مردم و مردم‏داری دهند، ولی ایمان به آن نداشته باشند. لذا امام به زمامداران سفارش می‏کند: «توجه بکنند که خدمتگزارند. در دل خودشان این مطلب را ایمان بیاورند به آنکه ما خدمت می‏خواهیم به این مردم بکنیم».

خدمت به خلق به انسان شرافت می‏دهد. امام رحمه‏الله این نکته مهم را در جلسه تنفیذ حکم ریاست جمهوری شهید رجایی بیان کردند:

شرافت همه ما به این است که خدمت به خلق خدا بکنیم. اینها بندگان خدا هستند. و نهایت اینکه کمک به محرومان و مظلومان جامعه، از اموری است که در بردارنده نصرت خدا است و کسی که نصرت خدا نکند، نباید در انتظار نصر خدا باشد.

7. حق‏مداری توأم با مهربانی

امام‏خمینی رحمه‏الله به کارگزاران حکومت سفارش‏های اکید می‏کند که عین‏حق مدار بودن، مسائل را با مهربانی و عطوفت و به صورت برادرانه حل کنند. در راستای همین مبنا می‏فرماید: خدمتگزار حق باشیم.

نتیجه این است که: «اگر قبلاً اشتباه کرده باشیم، باید صریحا بگوییم اشتباه نموده‏ایم».

اشتباه از هر شخص و یا نهادی ممکن است صورت گیرد؛ شامخ بودن جایگاه یک نهاد نباید مانع اعلان اشتباه شود. مثلاً در یکی از بیانات امام آمده است: فقهای شورای نگهبان و اعضای شورای عالی قضایی هم باید این طور باشند که اگر در مسئله‏ای اشتباه کردند، صریحا بگویند... و حرف خود را پس بگیرند. ما که معصوم نیستیم! مانع مهم حق مداری «عصبیت» است. عصبیت، یعنی حق مدار نبودن، بلکه بدون چون و چرا طرفداری کردن از بستگان و هم‏مسلکان خود. امام خمینی رحمه‏الله با حساسیت ویژه‏ای این گونه عمل را حق مداری نمی‏شمارند و آن را از عصبیت می‏دانند: عصبیت... فی نفسه مذموم است، گر چه برای حق باشد یا در امر دینی باشد و منظور اظهار حق نباشد، بلکه منظور غلبه خود یا هم مسلک خود یا بستگان خود باشد. امام، حق‏مداری را بر انتخابات مجلس تطبیق داده می‏فرماید:

اگر کسی یا کسانی را در غیرگروه یا صنف خود یافتند که از افراد گروهشان لایق‏تر است، او را کاندیدا کنند.

8. اختلاف سلیقه‏ها

امام رحمه‏الله چون طبیبی حاذق، با موشکافی، امور مشابه ولی در واقع مختلف را، از هم جدا می‏کنند. مثلاً ایشان اختلاف میان کارگزاران را که ریشه در هوای نفس دارد و مانع حق‏مداری است، ناپسند می‏شمارد، ولی هنگامی که درون یکی از تشکیلات سیاسی مهم، انشعابی به وجود آمد، فرمود:

انشعاب از تشکیلاتی برای اظهار عقیده مستقل و ایجاد تشکیلات جدید، به معنای اختلاف نیست؛ که اختلاف در آن موقعی است که خدا ناکرده هر کس برای پیشبرد نظرات خود، به دیگری پرخاش کند.

از این بیان روشن می‏شود که امام تفاوت دیدگاه‏ها را به راحتی می‏پذیرد؛ آنچه اهمیت دارد شیوه برخورد با دیگران است. به همین سبب به نمایندگان سفارش اکید می‏کند که:

مجلس، باب مباحثه است و باید مثل مباحثه طلبه‏هایی باشد که با هم دوست هستند و با یکدیگر بحث و گفت‏وگو می‏کنند. مباحثه، بررسی دیدگاه‏های دیگری است که برای رسیدن به حق است نه انتقام جویی،

ازاین‏رو حضرت امام در عین حالی که از انتقاد سازنده و به دور از انتقام‏جویی استقبال می‏کند، به نمایندگان توصیه می‏نماید تا در نطق خویش به کسی توهین نکنند و حرمت‏ها را پاس دارند. این امر سبب می‏شود که مباحثات به مناقشات تبدیل نگردد.

نکته بسیار مهمی که اینجا وجود دارد این است که ممکن است انتقاد شوندگان با استناد به انگیزه‏های درونی انتقاد کنندگان و طرح مسائلی چون عدم حقمدرای و عصبیت، از پاسخگویی امتناع ورزند و خود همین مسئله، سبب بحران در روابط سیاسی گردد. امام به دقت به پی‏آمدهای موضوع توجه می‏کنند و به کارگزاران سفارش می‏نماید که تحمل شنیدن انتقاد را داشته باشند؛ خواه انتقاد حق باشد و یا باطل.

امام رحمه‏الله با چنین رویکردی تلاش می‏کند در عین اخلاقی کردن رفتار کارگزاران، تبعات منفی حقوقی آن را بزداید.

9. رفتار برادرانه مسئولان با یکدیگر

امام رحمه‏الله درعین حق‏مداری، توصیه می‏کند که افراد با عطوفت و مهربانی و برادرانه با هم رفتار کنند؛ زیرا: برادری از اموری است که هم قرآن کریم فرموده است که [مؤمنان] در این عالم برادرند و هم فرموده است که در بهشت برادر هستند و در سریرها در روبه‏روی هم می‏نشینند و برادرند. برادری در دنیا و آخرت ناشی از پیوند وثیق اعمال دنیا و بروز آن در آخرت است؛ «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرا یَرَهُ»؛ پس (در آن روز) هر کس به قدر ذره‏ای کار نیک کرده باشد (پاداش) آن را خواهد دید».

در مقابل: یکی از مصیبت هایی که اهل جهنم مبتلا هستند، همین خصامی (دشمنی) است که با هم دارند؛ جنگ و نزاعی است که به هم دارند. البته نظر رحمت و عطوفت داشتن به معنای دست کشیدن از مبانی و حق‏مداری نیست، بلکه وسیله مناسبی جهت اجرای حق است. امام خمینی رحمه‏الله به این نکته ظریف توجه داده می‏فرماید: «در مسائل، ملایمت و جهت رحمت، بیشتر از جهت خشونت تأثیر می‏کند». همچنین در ارتباط با مباحثه‏های مجلس می‏گوید: «انتقاد و استیضاح حق مجلس است، اما برخورد با متخلف با آرامی و طرح مسائل اخلاقی، بهتر رفع اختلاف می‏کند تا با الفاظ نیش دار و مقابله کردن با یکدیگر! تأثیر چنین رفتاری در اخلاق عمومی جامعه بسیار است؛ مردم از رفتارهای اخلاقی زمامدران الگوبرداری می‏کنند؛ در نتیجه به سرعت شیوه رفتاری مسئولان در میان مردم شیوع پیدا می‏کند. به همین جهت امام درباره مجلس می‏فرماید:

«مجلسی که اساس یک کشور است باید محلی برای بحث و ساختن اخلاق جامعه باشد».

همچنین می‏فرماید: «باید نطق‏های قبل از دستور یا مسائلی که در مجلس واقع می‏شود، همانند خطبه‏های نهج‏البلاغه و خُطَب ائمه اطهار، مردم را رو به صلاح ببرد و آقایان... خودشان را یک واعظ حساب بکنند که می‏خواهند مردم را موعظه کنند. رفتار عطوفانه منحصر در رفتار با دوستان نیست و حوزه آن وسیع است تا جایی که اسیران، زندانیان، محکومان به حدود الهی را هم در بر می‏گیرد:

با اسرای خود... رئوف و مهربان باشید و برادرانه رفتار کنید و زندان‏ها را به یک مدرسه آموزش و تربیت اخلاقی مبدّل کنید... تا منحرفان و گناه‏کاران، شیرینی عدالت اسلامی را بچشند...

باب رحمت، گنهکاران را بهتر جذب می‏کند، حتی آن کسی که مستحق حدود الهی است، از قتل ودیگر جزاها، باید از عطوفت مأموران تا پای دار و محل مجازات برخوردار باشند.

خلاصه و نتیجه‏گیری

آنچه گذشت شمّه‏ای کوتاه از بیانات بزرگ‏مردی بود که علم و عمل را توأم ساخته بود. امام تلاش کرد با پیوند اخلاق، سیاست و حقوق، رفتار زمامداران را مورد توجه قرار دهد و آنان را به سوی قله‏های کمال انسانیت راهنمایی کند. ایشان در عین احترام به حقوق و قواعد و مقررات، روح معنوی در کالبد امور جاری کرد و چون طبیبی حاذق، تلاش نمود تا ریشه‏های درد فقدان معنویت و اخلاق را بیابد و راه درمانی ارائه دهد. همان طور که اشاره شد، استفاده از بیانات و سیره رفتاری آن حضرت، نیاز به شناخت مبانی و پایه‏های نظری دیدگاه ایشان دارد. در صورت فقدان شناخت این پایه‏ها، چه بسا تفسیرهای ناروا و استفاده‏های بی‏جا از سیره ایشان شود. روشن است که یافتن همه زوایا و پی بردن به اصول حاکم بر رفتار زمامداران و تطبیق آن بر موارد خاص، نیاز به دقت وسیع و مطالعه عمیق‏تری دارد.

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389  |
 شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج‏البلاغه( قسمت‏ششم)

 

بسمه تعالی

شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج‏البلاغه( قسمت‏ششم)

 در شماره‏های قبل با 14 خصوصیت کارگزار از دید نهج‏البلاغه آشنا شدیم. اینک دو ویژگی دیگر را مورد بحث قرار می‏دهیم

نظارت بر کارگزاران

نظارت بر عملکرد مدیران حکومتی یکی دیگر از وظایف زمامدار جامعه است. هر چند چگونگی و شکل نظارت به حسب تحولات و شرایط جوامع متفاوت است; ولی اصل نظارت بر سیاستگذاری و اعمال دولتمردان; از اصول پذیرفته شده در جوامع بوده، از اهمیت ویژه‏ای برخودار است. واقعیت این است که برخی از مدیران و کارمندان دولت‏با انگیزه الهی و خدمت‏به مردم، انجام وظیفه نمی‏کنند; از این‏رو لازم است که برای این طیف ایجاد انگیزه نمود. یکی از راههای ایجاد انگیزه برای خدمت صادقانه; نظارت دقیق بر عملکرد کارگزاران است.

بازرسی فعالیتهای مدیران سبب می‏شود تا آنان با مردم برخورد مناسب نموده و وظایفشان را به صورتی شایسته انجام دهند و افراد ناصالح تصفیه شده، مسؤولیتها به افراد لایق واگذار شود. به طبع آن عدم نظارت بر عملکرد کارگزاران، نقش بنیادی در فساد مالی و اداری دارد. تخلفات مالی و اداری مدیران حکومتی نیز از آفات نظام به حساب آمده، اصل نظام را زیر سؤال می‏برد. ناهنجاریهای برخی از والیان سبب می‏شود تا مردم نسبت‏به دولتمردان بدبین شده، و اعتمادشان را به کارگزاران از دست‏بدهند و مسلم است که بی‏اعتمادی مردم نسبت‏بهکارگزاران به عنوان عنصر تهدیدکننده حکومت‏به شمار می‏آید. دقیقا با توجه به همین ضرورت است که علی(ع) بر عملکرد و رفتار والیانش نظارت می‏کرد; چنانکه از نامه‏های آن حضرت بهکارگزارانش; همانند نامه به عثمان بن‏حنیف (1) استفاده می‏شود. نیز امام خطاب به مصقلة بن‏هبیره شیبانی; فرماندار «اردشیر خره‏» که، بیت‏المال را حیف و میل کرده بود، فرمود: «خبری از تو به من رسیده است که باور کردنش بر من دشوار آمد; تو خراج مسلمانان را مانند گردو در میان بستگانت و کسانی که بر تو درآیند. از درخواست‏کنندگان و دسته‏ها و شاعران دروغگو، پخش می‏کنی. به خدای سوگند که دانه را شکافت و جان را آفرید، این گزارش را دقیقا بررسی خواهم کرد و اگر آن را درست‏یافتم; البته خویش را نزد من زبون خواهی یافت ...»(2)

همچنین در دستورالعملی دیگر علی(ع) به مالک دستور می‏دهد که با انتخاب بازرسان، بر عملکرد مدیران و معاونان خود نظارت کند و می‏نویسد: «... ثم تفقد اعمالهم و ابعث العیون من اهل الصدق و العرفاء علیهم فان تعاهدک فی السر لامورهم حدوة لهم علی استعمال الامانة، و الرفق بالرعیة و تحفظ من الاعوان فان احد منهم بسط یده الی خیانة جتمعت‏بها علیه عندک اخبار عیونک اکتفیت‏بذلک شاهدا فبسطت علیه العقوبة فی بدنه، و اخذته بما اصاب من عمله، ثم نصبته بمقام المذلة و وسمته بالخیانة و قلدته عار التهمة.» (3)

آنگاه به کارهای آنها(کارگزاران)با دلجویی رسیدگی کن و مراقبانی پنهانی از اهل راستی و وفا بر کارگزاران بگمار; زیرا مراقبت پنهانی از کارهای ایشان، انگیزه امانتداری و مدارای آنان با مردم می‏گردد. همیشه مراقب یارانت‏باش و اگر یکی از آنها دست‏به خیانتی گشود که گزارشهای مراقبان پنهان تو، همه بر آن اتفاق داشت، به همان گزارش بسنده کن و تازیانه کیفر بر تنش فرود آور و گریبانش را به خاطر این کار بگیر و به خاک مذلتش بنشان و داغ خیانت‏بر پیشانی و قلاده ننگ و بدنامی برگردنش‏بنه!

در این نامه دو نکته بسیار مهم و قابل توجه وجود دارد:

یک: از نگاه علی(ع) بازرسی در ساختار حکومتی از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است و از این‏رو حضرت از ناظران به عنوان: «عیون‏» حکومت، یعنی چشمهای دولت‏یاد می‏کند. از طرفی بازرسان باید صادق و شایسته‏ترین افراد باشند تا ضمن انجام وظیفه در معرض لغزشها قرار نگیرند.

دو: یکی از وظایف مهم زمامدار جامعه و رئیس دولت، تشویق و تنبیه دولتمردان بعد از بازرسی و مشخص شدن عملکرد آنان است. رئیس دولت‏باید با مدیران و والیان متخلف قاطعانه برخورد نموده، هیچگاه تحت تاثیر جوسازی‏ها قرار نگیرد; و چهره این طیف از کارگزاران را به مردم معرفی کند. همچنین رهبر باید آن دسته از کارگزارانی را که در ایفای مسؤولیت‏خویش موفق هستند، تشویق نماید; تا مردم از خدمات آنان قدردانی کنند. همان‏طوری که علی(ع) با کارگزاران متخلف برخورد نموده، (4) دولتمردان موفق را تشویق می‏کرد. (5)

عبرت گرفتن

مطالعه زندگی انسانهای دیروز برای انسانهای امروز عبرت‏آمیز است. همانگونه در قرآن کریم به این عبرت‏پذیری توجه خاص شده است. در برخی آیات بعد از بیان سرگذشت اقوام و شخصیتها می‏خوانیم: «... فاعتبروا یا اولی الابصار» (6) پیامبر اسلام(ص) مردم را به عبرت‏پذیری دعوت می‏کرد و می‏فرمود: «اغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال‏» (7)غافلترین مردم کسی است که از دگرگون شدن دنیا اندرز نگیرد.

علی(ع) نیز با پیروری از قرآن و رسول خد(ص) مردم را به عبرت‏پذیری فرا خوانده، می‏فرمود: «... و اتعظوا بمن کان قبلکم قبل ان یتعظ بکم من بعدکم ...» (8) ... و پیش از آن که عبرت آیندگان شوید، از گذشتگان پند گیرید.

یکی از فرازهای مهم در تاریخ، سرگذشت‏شیوه حکومت کارگزاران جوامع مختلف است. برخی از این رهبران و دولتمردان آنگونه حکومت کردند، که جوامع بشری تا ابد مدیون خدمات آنان خواهد بود. به این خاطر یاد و خاطره آنان به بلندای تاریخ به یادگار مانده، مردم از آنان به نیکی یاد می‏کنند.

یکی از علل جاودانه ماندن این طیف از رهبران بهره‏گیری معقول از حکومت‏بوده است زیرا آنان از حکومت‏به عنوان امانت و ابزار در جهت عدالت، احقاق و ... استفاده کردند. دسته دیگر چنان حکم راندند که جوامع بشری همواره ثروت‏اندوزی، خودکامگی‏و جنایت آنان را در خاطر نگاه می‏دارند و در وجدان خود همیشه این طیف از کارگزاران را محاکمه کرده، از آنان به بدی یاد می‏کنند به این مناسبت مردم هنگام عزل یا مرگ آنان اظهار خوشحالی می‏کنند.

با توجه به نقش اساسی عبرت‏پذیری از سرگذشت کارگزاران است، که علی(ع) به مالک اشتر توصیه می‏کند; تا از شیوه حکومتی دولتمردان مصر عبرت بگیرد که: کارگزاران قبل از او چطور حکومت کرده و مردم در باره آنان چگونه قضاوت کرده‏اند. حضرت خطاب به مالک می‏فرماید: «... ثم اعلم یا مالک انی قد وجهتک الی بلاد قد جرت علیها دول قبلک من عدل و جور، و ان الناس ینظرون من امورک فی مثل ما کنت تنظر فیه من امور الولاة قبلک، و یقولون فیک ما کنت تقول فیهم.» (9) ای مالک! بدان که تو را با کشوری روبرو کرده‏ام که پیش از تو، دولتهای داد و ستم بسیار برگذشته‏اند. و بدان که مردم به کارهای تو همان‏گونه خواهند نگریست که تو در کارهای زمامداران پیش از خود می‏نگری و در باره تو همان خواهند گفت که تو در مورد آنان حکم می‏رانی.

دولتمردان جهان اسلام، باید از توفیقی که خداوند به آنان داده است و از فرصتی که به دست آورده‏اند، به خوبی بهره گرفته، در راه خدا به بندگان خدا خدمت کنند که این گونه خدمات اعمال صالحی است که برای همیشه خواهد درخشید و جزایش پاداش خیر خواهد بود. علی(ع) با عنایت‏به این حقیقت دولتمردانش را به انجام اعمال صالح فرا می‏خواند و خطاب به مالک بن‏کعب ارحبی فرماندار «عین التمر» می‏فرماید: «... همیشه کار نیک انجام بده، زیرا کار و عمل فرزند آدم برای او محفوظ می‏ماند و به آن پاداش داده می‏شود ...». (10) همچنین حضرت مالک اشتر را به ذخیره عمل صالح اینگونه توصیه می‏نماید: در شهر از خود آثار نیکو به یادگار بگذار چنانکه حضرت فرمود: «... پس باید محبوبترین اندوخته‏ها نزد تو، کردار نیک و عمل صالح باشد ...» (11) همچنین امام فرمود: «... و جمیل الاثر فی البلاد ...» (12)

توصیه و نصیحت علی(ع) به کارگزاران خود، در خصوص انجام عمل صالح و عبرت‏پذیری; نصیحت‏بسیار مهم و آموزنده‏ای است; که برای دولتمردان در همه دورانها کاربرد خواهد داشت. چه بسا کارگزارانی که با بهره‏گیری از حکومت اعمال صالح انجام داده، محبوب قلوب انسانها شده‏اند. چنانکه علی(ع) خطاب به مالک می‏فرماید: دولتمردان با کردار نیکو بر زبانها جاری می‏شوند. و می‏فرماید: «و انما یستدل علی الصالحین بما یجری الله لهم علی السن عباده. فلیکن احب الذخائر الیک ذخیرة العمل الصالح ...» (13) و تنها استدلال مردم به شایستگی شایستگان همان چیزی است که خداوند بر زبان بندگانش جاری می‏سازد. پس محبوبترین اندوخته‏ها نزد تو، کردار نیک و عمل صالح باشد.

در قرآن نیز عمل صالح موجب محبت‏بیان شده است: «ان الذین آمنوا و عملو الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا». (14) چه بسا دولتمردانی که از قدرت سوء استفاده و ظلم و جنایت کرده‏اند. این طیف از کارگزاران بعد از رسیدن به قدرت چنان فکر می‏کنند که گویا کرسی ریاست همیشه برای آنان باقی خواهد ماند; غافل از اینکه، قدرت همان طوری که امروز به آنان داده شده فردا پس گرفته خواهد شد.

پی‏نوشتها:

1- ر.ک: نهج البلاغه فیض، نامه 45; نهج‏البلاغه شهیدی:317 و صبحی صالح:416.

2- ذاکری، علی‏اکبر، سیمای کارگزاران علی بن‏ابیطالب امیر المؤمنین(ع)، 1: 365; ر.ک: انساب الاشراف 2:389 و نهج السعادة 5: 154.

3- سیاست و مدیریت از دیدگاه امام علی(ع): 81 - 82; ر.ک: فرهنگ آفتاب‏9:4737; سیمای کارگزاران در نهج‏البلاغه: 34; ترجمه نهج‏البلاغه شهیدی:333 و نهج‏البلاغه صبحی صالح: 435.

4- ر.ک: نهج‏البلاغه فیض: 961 و 955.

5- ر.ک: انساب الاشراف 2: 388; نهج‏البلاغه فیض: 960.

6- سوره حشر: 2; ر.ک: تفسیر نمونه‏23.

7- سفینة البحار 2:146; ر.ک: تفسیر نمونه‏13:336.

8- فرهنگ آفتاب‏7:3589.

9- سیمای کارگزاران علی بن‏ابیطالب امیرالمؤمنین(ع) 1: 295; ر.ک: تاریخ یعقوبی 2: 205; نهج‏السعادة 5: 25 و انساب الاشراف 2:393.

10- همان.

11- نهج‏البلاغه صبحی صالح:427; ترجمه نهج‏البلاغه شهیدی:326; شرح نهج‏البلاغه ابن ابی‏الحدید17 - 18:23; فرهنگ آفتاب 8: 4514.

12- همان.

13- همان.

14- سوره مریم:96; ر.ک: تفسیر المیزان 14: 112; مجمع‏البیان‏3: 532 -533.

 

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389  |
 شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج‏البلاغه- بخش پنجم

 

بسمه تعالی

شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج‏البلاغه- بخش پنجم

  14  -قاطعیت و شجاعت

قاطعیت و شجاعت دو ویژگی مهم هستند که در نهج‏البلاغه برای‏دولت‏مردان و کارگزاران بیان شده است.

از آنجایی که این دو عنصر ارتباط تنگاتنگ دارند، لازم دیده شد که این دو صفت‏با هم مورد تحلیل قرار گیرند.

قاطعیت و شجاعت دو پدیده مهم ارزشی هستند که رهبران الهی با بهره‏گیری از این‏دو عامل; در مقابل مشکلات با صلابت ظاهر شده و به اهداف بلند خود دست‏یافته‏اند.

اگر رهبران دینی در مقابل مشکلات، سرزنشها و جو حاکم در جامعه‏شان تسلیم شده واحساس ترس می‏کردند; هیچگاه در ایفای رسالت عظیم خویش موفق نمی‏شدند. در قرآن‏خطاب به رسول اکرم(ص) آمده است: «فاستقم کما امرت و من تاب معک ...» اگر رسول‏خدا(ص) تحت تاثیر افکار، تهمتها و برخی از عوامل عصر خود قرار می‏گرفت; به‏اهداف بلند رسالت دست نمی‏یافت. رسول گرامی اسلام با استعانت از کمکهای خداوند وبا بهره‏گیری از عنصر قاطعیت و شجاعت در جزیره العرب همانند خورشید درخشیده و به‏تبلیغ احکام الهی و رسالت پرداخت. چنانکه علی(ع) در این خصوص فرمود: «ارسله،داعیا، الی الحق، و شاهدا علی الخلق فبلغ رسالات ربه غیر و ان و لا مقصر; و جاهدفی الله اعداءه غیر واهن ولا معذر ...» خداوند پیامبر را به عنوان دعوت‏گری به‏سوی حق و شاهدی بر حرکت‏خلق رسالت داد. پس آن حضرت به دور از هر گونه کندی وکوتاهی رسالتهای پروردگارش را تبلیغ نمود، و بدون هیچ سستی و بهانه‏جویی بادشمنان خدا به جهاد برخاست.

علی(ع) که خود تربیت‏یافته مکتب رسول خدا(ص) است، با تاسی به آن حضرت، در همه‏زمینه‏ها، مخصوصا در شیوه حکومت، از دو عامل قاطعیت و شجاعت‏خوب بهره گرفته وهیچگاه در برابر کژاندیشی، انحراف سیاسی و مشکلات; تسلیم نشد; چنانکه حضرت درخصوص قاطعیت‏خود فرمود: «و لعمری ما علی من قتال من خالف الحق و خابط الغی من‏ادهان و لا ایهان فاتقوا الله عباد الله و فروا الی الله من الله ...» به جان‏خویشم سوگند، که در پیکار و سرکوبی آنها که با حق ستیز کنند و درماندن گمراهی‏همچنان پای بفشارند، کم‏ترین نرمش و سازش نخواهم داشت. پس، ای بندگان خدای‏پرهیزگار باشید و از خدای به خدای پناه برید. همچنین آن حضرت فرمود: «به خداسوگند من نه آن کفتارم که به ضرب آهنگهای پیاپی و طولانی صیاد به خواب رود تاجوینده‏اش به او برسد و نخجیرگر کمین کرده تا در راهش او را بفریبد و به او دست‏یابد و شکارش کند. من با نیروهای گرویده به حق، فراریان از حق را سرکوب می‏کنم وبا سربازان آماده و به فرمان، دودلان وسوسه‏گر را درهم می‏کوبم و مطمئن باشید که‏تا فرا رسیدن مرگ از این روش دست نخواهیم کشید.»

در حوزه فرهنگ سیاسی امام‏علی(ع) زمامدار و دولت‏مردان اسلامی باید قاطع و شجاع باشند; تا بتوانند وظایف‏خویش را خوب انجام داده و به اهداف بلند خود دست‏یابند. از این‏رو است که علی(ع)فرمود سزاوار نیست که حاکم اسلامی بخیل، جاهل و ترسو باشد. علی(ع) در هنگام بیان‏ویژگیهای مالک‏اشتر به قاطعیت و شجاعت او اشاره نموده خطاب به مردم مصر فرمود:

«اما بعد، فقد بعثت الیکم عبادا من عبادالله، لا ینام ایام الخوف، و لا ینکل عن‏الاعداء ساعات الروع; اشد علی الفجار من حریق النار. و هو مالک ابن‏الحارث اخومذحج، فاسمعوا له و اطیعوا امره فیما طابق الحق، فانه سیف من سیوف الله، لا کلیل‏الظبه، و لا نابی الضربیه‏» اما بعد، در این جای تردیدی نیست که من بنده‏ای ازبندگان خدا را به سوی شما گسیل داشته‏ام که، در لحظه‏های حساس و سرنوشت‏ساز، خواب‏را به چشمانش راهی نیست، و در هنگامه خطر در رویارویی و نبرد با دشمنان خداتردید نمی‏کند; و بدان راه تحمل او از شراره آتش سخت‏تر است. او کسی جز مالک‏اشترفرزند حارث از قبیله مذحج نیست پس بدو گوش بسپارید، فرمانش را در صورت‏انطباق با حق اطاعت کنید که شمشیر او شمشیر خدا است که نه تیزیش کند می‏شود و نه‏زخمهایش به خطا می‏رود.

همچنین علی(ع) به مالک‏اشتر دستور می‏دهد که کسی را به‏عنوان فرمانده سپاه برگزیند که قاطع و شجاع باشد: «... ثم اهل النجده والشجاعه و السخاء و السماحه ...» [ای مالک] فرماندهی را برگزین که دلاور،سلحشور، بخشنده و بلندنظر باشد. بر این اساس است که امام علی(ع) محمد بن‏بکر رابه خاطر قاطعیت او ستایش کرد.

نگرش امام علی(ع) در خصوص ضرورت قاطعیت کارگزاران ریشه در معارف بلند قرآن‏دارد. در قرآن سفارش شده است که مومنان در مقابل دشمنان احساس ترس نکرده و دربرابر ملامت‏سرزنش کنندگان تسلیم نشوند: «... فلا تخافوهم و خافون ان کنتم‏مؤمنین‏»:

«یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم‏» کارگزاران نظام اسلامی نیزمخاطبان این آیات هستند. یکی از علل موفقیت مصلحان و کارگزاران جوامع قاطعیت وشجاعت آنان بوده است. امام خمینی(ره) که خود تربیت‏یافته مکتب امام علی(ع) بود،شیوه رهبری و زمامداری حضرت را مورد توجه خود قرار داد. امام راحل در عصری قیام‏خود را آغاز کرد که خیلی از نظریه‏پردازان و تحلیل‏گران قیام او را افسانه‏می‏پنداشتند. و حتی برخی از دوستان امام، نیز حرکت‏سیاسی او را تئوری غیر عملی‏تصور می‏کردند. امام به بهره‏گیری از دو عامل قاطعیت و شجاعت و با استعانت ازخداوند، قیام خود را آغاز نموده و از هیچ کس جز خدا نهراسید:

«انما یخشی الله من عباده العلماء» دولت‏مردان باید در فعالیت و تصمیم‏گیریهاقاطع و شجاع بوده و در برابر حوادث همانند کوه استوار و محکم باشند; و این حدیث‏را راهنمای عمل خود قرار دهند: «المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف‏» مؤمن‏همانند کوهی سخت است که هیچ بادی آن را حرکت نمی‏دهد.

قاطعیت کارگزاران بدان معنا نیست که آنان در شیوه حکومت و تدوین سیاستهای‏کشور عجولانه تصمیم گرفته و فعالیت کنند. علی(ع) به والیان خود دستور می‏دهد که‏باید تمام فعالیتهای آنان بر اساس خردورزی، خردمندی و تفکر بوده; و فعالیتهای‏خود را قبل از فرا رسیدن زمان آن انجام ندهند. حضرت خطاب به مالک فرمود: «وایاک و العجله بالامور قبل او انها او التسقط فیها عند امکانها، او اللجاجه فیهااذا تفکرت او الوهن عنها اذا استوضحت فضع کل امر موضعه، و اوقع کل امر موقعه‏»در کارها پیش از وقت آن شتاب مکن، و در صورت امکان سست مگیر، و در چیزی که مبهم‏است لجاجت مکن و هنگامی که چیزی واضح است، ضعف نشان مده، و هر چیزی را در جای‏خود بگذار و هر کاری را به موقع اقدام نما. همچنین حضرت خطاب به قثم بن‏عباس‏والی مکه فرمود: «با دوراندیشی و قدرت با مسائل برخورد کن عقل و خیرخواهی رابکار گیر.» قاطعیت و شجاعت کارگزاران با بهره‏گیری آنان از تجربه‏ها و افکارصاحبان فکر و اندیشه نیز منافات ندارد.

امام علی(ع) والیان خود، همانند مالک را توصیه می‏کند که از افکار صاحبان فکر،بهره گیرند. قاطعیت والیان با استفاده آنان از عناصر اخلاقی همانند گذشت و محبت .

.. نیز در تضاد نیست. به دلیل اینکه در فرهنگ امام علی(ع) قاطعیت توام با نرمش‏نیز از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است. در نهج‏البلاغه می‏خوانیم: «و اخلط الشده بضغث‏من اللین، و ارفق ما کان الرفق ارفق، و اعتزم بالشده حین لا یغنی عنک الا الشده‏»و سختی و قاطعیت را با نرمش و انعطاف درهم بیامیز; تا جایی که نرمش کارساز است،نرمش کن، و در مواردی که جز سختگیری و قاطعیت کارساز نیست، مصمم و با قدرت دست‏بکار شو. امام صادق(ع) نجاشی استاندار اهواز را به نرمش توام با قاطعیت‏سفارش‏نموده فرمود: «و الرفق بالرعیه و التانی و حسن المعاشره مع لین فی غیر ضعف وشده فی غیر عنف‏» از منظر امام علی(ع) قاطعیت انعطاف‏ناپذیری کارگزاران به معنای‏دیکتاتوری و خودکامگی آنان نیست; حضرت خطاب به مالک فرمود: «هرگز به خشمی که‏از آن راه گریزی هست‏شتاب مکن، و هیچگاه مگو: من چیرگی دارم و فرمان می‏دهم ومردم باید اطاعت کنند.زیرا این کار تباهی دل و سستی دین است و دگرگونی و سقوط حکومت را نزدیک می‏کند.»

از نگاه علی(ع) کارگزاران باید واجد دو ویژگی قاطعیت و شجاعت‏باشند که‏بهره‏گیری از این دو عنصر در موارد زیر از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است

 

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389  |
 شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج‏البلاغه - بخش چهارم

 

بسمه تعالی

شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج‏البلاغه - بخش چهارم

13- قانونگرایی

قوانین در جوامع از ضروریات زندگی بشر است; ولکن مهمتر از آن عمل به قوانین است. در خیلی از جوامع، عادلانه‏ترین قوانین، تدوین می‏شود; اما در عمل برخی از کارگزاران، صاحبان ثروت و قدرت قوانین را می‏شکنند. جامعه‏ای قانونمند و قانوگرا است; که همه مردم، مخصوصا مدیران حکومتی و کارگزاران او به قوانین احترام گذاشته و حریم مقدس قوانین را حفظ کنند. کارگزاران هر نظامی به نحوی مجریان قوانین آن نظام هستند. از این‏رو لازم است، کارگزاران او قانونمندترین انسانها باشند.

قانون در جامعه اسلامی ریشه در قرآن و سنت دارد و سیستم قانونگذاری جامعه اسلامی، با ساختار حکومت و سیستم قانونگذاری جامعه غیر اسلامی; متفاوت است. از این‏رو قانونمندی در جامعه اسلامی، با قانونمندی جامعه غیر دینی نیز تفاوت دارد. که این نوشتار در صدد تبیین آن نیست. در حوزه فرهنگ اسلام قانونگرایی; یعنی حفظ، اجرای قوانین الهی و رعایت همه ارزشهای اسلامی. از این‏رو است که در حوزه اندیشه تشیع، پیامبر گرامی(ص) و ائمه(ع) قانونمندترین انسانها بودند. به دلیل اینکه آنها همیشه حافظ، مجری و عامل به قوانین اسلامی بودند. به دو نمونه زیر توجه فرمایید: «رسول خدا(ص) در آخر عمرش بالای منبر رفت. از مردم خواست، اگر کسی حقی بر گردن او دارد، در همین دنیا ببخشد و یا استیفا کند ... مردی به نام سوادة بن‏قیس برخاست، عرض کرد یا رسول الله هنگامی که از طایف برمی‏گشتی، می‏خواستی تازیانه بر مرکبت‏بزنی، به شکم من فرود آمد. من آمدم تا قصاص کنم; و هم اکنون پیراهن خود را بالا بزن ... پیامبر اسلام پیراهن خویش را بالا زد و آماده اجرای قانون الهی شد. سوادة صورتش را نزدیک آورد و بوسه بر شکم پیامبر زد و حضرت را عفو کرد ...»

«علی(ع) در زمان حکومتش از یک فرد ذمی شکایت کرد که زرهش را دزدیده هر دو به دادگاه احضار شدند و چون علی(ع) شاهد و بینه نداشت، دادگاه حق را به جانب فرد ذمی داد.»

امام راحل(س) در مورد قانونگرایی پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) فرمود: «... اسلام برای برقراری قانون آمده است و پیغمبر اسلام و ائمه اسلام و خلفای اسلام تمام برای قانون خاضع بوده‏اند و تسلیم قانون بوده‏اند ...»

امام علی(ع) به عنوان یک زمامدار قانونگرا، بارها در نهج‏البلاغه به کارگزاران خود توصیه می‏کند که در شیوه حکومت قانون را رعایت کنند. از این‏رو می‏توان گفت: یکی از ویژگیهای مهم کارگزاران از منظر علی(ع)، قانونگرایی است. در فرهنگ علی(ع) کارگزاران عوامل و عناصر مهم هستند برای اجرای قوانین الهی. از این‏رو کارگزاران باید قانون‏پذیرترین انسانها باشند. قانونپذیزی کارگزاران نقش بنیادی در گرایش توده مردم به قانونگرایی دارد. همچنین قانون‏شکنی کارگزاران نقش کلیدی در گرایش مردم به قانون‏شکنی دارد. چنانکه در خصوص تاثیرپذیری مردم از کارگزاران، در روایات معصومان(ع) اشاره شده است: «الناس علی دین ملوکهم‏»: «الناس بامرائهم اشبه من آبائهم‏» به قول شاعر که گفت:

«اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی برآورند غلامان او درخت از جای‏»

در این نوشتار جهت رعایت اختصار به چند مورد از توصیه علی(ع) به کارگزارانش در خصوص، رعایت قانون که از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است اشاره می‏شود:

الف - حفظ و اجرای قوانین الهی

یکی از مصادیق مهم قانونگرایی، اجرای قوانین به طور عادلانه در جامعه است. فلسفه وجودی قوه مجریه در ساختار حکومتها اجرای قوانین است. در سیره و گفتار معصومان(ع) حفظ و اجرای قوانین الهی، یکی از محوری‏ترین اصول است. پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) حکومت را برای حاکمیت قوانین الهی می‏خواستند، تا در سایه تشکیل حکومت قوانین جاوید اسلام را حفظ و اجرا کنند. گرچه متاسفانه زمامدارانی همانند معاویه اسلام را برای حکومت می‏خواستند; تا در تحت پوشش اسلامگرایی و دینداری بر مردم حکومت کنند. از این‏رو معاویه در سال 40 هجری در عراق سخنرانی کرد و گفت: «من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانید و روزه بگیرید یا حج کنید و یا زکات بدهید شما این کارها را می‏کنید. من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم و به مقصود خود نیز رسیدم.»

جنگ، صلح و قیام ائمه(ع) علیه حاکمان جائر نیز در راستای حفظ و اجرای قوانین اسلامی به وجود می‏آمد. چنانکه امام علی(ع) بارها در نهج‏البلاغه به آن اشاره کرده است. امام حسین(ع) که خود تربیت‏یافته امام علی(ع) است، علت قیام خود را تعطیل و تبدیل قوانین اسلام توسط یزید و قانون‏شکنی او بیان کرد. با توجه به مطالب فوق است که علی(ع) به مالک اشتر دستور می‏دهد که دستورات قرآن را اطاعت کرده و خداوند را با قلب، دست و زبان کمک کند. بی‏تردید یکی از مصادیق بارز و مهم کمک به خداوند، اجرای قوانین خدا در جامعه است: «به او فرمان می‏دهد: که از خدا پروا دارد و اطاعت او را بر هر چیز مقدم شمارد و هر چه را در کتاب خداست از بایسته‏ها و شایسته‏ها به کار بندد، دستورهایی که هیچ کس جز با انجام دادن آنها، روی نیکبختی نمی‏بیند و جز با انکار و پایمال کردن آنها، به شقاوت نمی‏افتد. و بدو فرمان می‏دهد که خدا را با دل، دست و زبان یاری دهی ...» همچنین آن حضرت به مالک اشتر دستور می‏دهد که روش پیامبر(ص) و امام خود را در شیوه حکومت الگو قرار دهد. مسلما پیامبر اسلام و ائمه حکومت را برای اجرای قوانین الهی می‏خواستند.:« والواجب علیک ان تتذکر ما مضی لمن تقدمک من حکومة عادلة، او سنة، او اثر عن نبینا(ص) او فریضة فی کتاب الله، فتقتدی بما شهدت مما عملنا به فیها ...»

«ای مالک‏» بر تو واجب است در حکومتهای عدالت‏گستر پیشین، سنتهای ارزشمند، آثار پیامبرمان(ص) و یا تکالیفی که در قرآن آمده، به دقت نظر کنی و بر آنچه دیدی ما بدان عمل کردیم، تاسی جوئی. امام علی(ع) یکی از کارگزارانش را ستایش نموده می‏فرماید تو مرا در اقامه دین کمک می‏کنی: «... فانک ممن استظهر به علی اقامة الدین‏»

بی‏تردید یکی از وظایف مهم کارگزاران در ساختار حکومت علوی اجرای دقیق احکام الهی است. از این‏رو کارگزاران باید متعبدترین انسانها نسبت‏به قوانین مقدس اسلام بوده و در اجرای آن سستی و سهل‏انگاری نکنند. انقلاب اسلامی ایران نیز برای حاکمیت قوانین الهی به وجود آمد چنانکه امام راحل معمار کبیر انقلاب بارها بدان اشاره کرده است.

ب - بهره‏گیری از بیت‏المال

در فرهنگ امام علی(ع) رعایت قانون در بهره‏گیری از بیت‏المال، از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است. یکی از توصیه‏های مهم و کاربردی علی(ع) به کارگزارانش بهره‏گیری قانونی از بیت‏المال می‏باشد. علی(ع) بارها در نهج‏البلاغه کارگزارانش را از خطرات و آفات قانون‏شکنی در مورد بیت‏المال، برحذر داشته است. قانونگرایی و سیاست اقتصادی علی(ع) در مورد بهره‏گیری از بیت‏المال، یکی از اصولی‏ترین سیاستهای اقتصادی است، که برای تمام کارگزاران جوامع کاربرد دارد. یکی از موارد قانون‏شکنی که متاسفانه جوامع امروزه را رنج می‏دهد; استفاده و بهره‏گیری غیرقانونی برخی از کارگزاران و نزدیکان آن‏ها از بیت‏المال است. سرگذشت‏برخی از کارگزاران جوامع نشان می‏دهد: یکی از عوامل مهم ناهنجاری آنان مربوط به قانون‏شکنی در بهره‏گیری از اموال عمومی است. برخی از کارگزاران، نزدیکان، اطرافیان آنها از قدرت سوء استفاده کرده، آن گونه از بیت‏المال بهره می‏گیرند، که گویا تمام بیت‏المال; اموال شخصی آنان است. چنانکه علی(ع) در مورد استفاده غیرقانونی عثمان بن‏عفان و نزدیکان او، از بیت‏المال چنین فرمود: «وقام معه بنوابیه یخضمون مال الله خضمة الابل نبتة الربیع‏» هنگامی که عثمان به خلافت قیام کرد، خویشاوندانش با او ایستادند و بیت‏المال را خوردند و بر باد دادند چون شتر که مهار برد و گیاهان بهار را چرد.

علی(ع) به مالک اشتر توصیه می‏کند که خود و نزدیکان او، در استفاده از اموال عمومی حریم قانون را حفظ کنند: «و ایاک و الاستئثار بما الناس فیه اسوة‏» بپرهیز از آنکه چیزی را به خود مخصوص داری که بهره همه مردم (بیت‏المال) در آن یکسان است: «نیز والی را از نزدیکان است و خویشاوندان که خوی برتری‏طلبی دارند و گردن فرازی کردن ... ریشه ستم اینان را با بریدن اسباب آن برآر و به هیچ یک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به بخشش وامگذار ...»

همچنین آن حضرت طی نامه به ابن‏عباس بهره‏گیری غیرقانونی او از بیت‏المال را خیانت‏به مسلمین یاد نموده چنین فرمود: چون مجال بیشتر در خیانت‏به امت‏به دستت افتاد، شتابان حمله نمودی و آنچه توانستی از مالی که برای بیوه‏زنان و یتیمان نهاده بودند ربودی. چنانکه گرگ تیز تک برآید و بز زخم خورده و از کار افتاده را برباید ... پناه بر خدا آیا به رستاخیز ایمان نداری، و از حساب و پرسش بیم نمی‏آری؟ ... پس از خدا بیم دار و مال این مردم را باز سپار، و اگر نکنی و خدا مرا یاری دهد تا بر تو دست‏یابم کیفرت دهم که نزد خدا عذرخواه من گردد، و به شمشیرت بزنم که کسی را بدان نزدم جز که به آتش درآمد ...»

علی(ع) خود قانونگراترین انسان در بهره‏گیری از بیت‏المال بود. به دلیل اینکه آن حضرت و نزدیکان او هیچگاه از بیت‏المال سوء استفاده نکرده و حریم قانون را حفظ کردند. نحوه رفتار امام علی(ع) با برادرش عقیل که سهم بیشتر از بیت‏المال را درخواست کرد; حاکی از قانونگرایی، آن امام همام است. زندگی شخصی و سیاست عادلانه او در مورد بیت‏المال خود بهترین دلیل بر مدعا است. کارگزاران جهان اسلام توجه دارند که استفاده غیرقانونی از بیت‏المال ظلم بزرگی است. به دلیل اینکه اموال عمومی، مال همه پیرمردان، پیرزنان، یتیمان، پابرهنگان .... هست، که در صورت سوءاستفاده از بیت‏المال حق همه آنها ضایع شده است. برخی از کارگزاران با بهانه‏های مختلف در نحوه بهره‏گیری و مصرف بیت‏المال اسراف می‏کنند، که اسراف خود یکی از مصادیق قانون‏شکنی است. از این‏رو است که علی(ع) به کارگزارانش دستور می‏دهد که حتی در نوشتن نامه‏ها صرفه‏جویی کنند: «ادقوا اقلامکم و قاربو بین سطورکم و احذ فواعن فضولکم و اقصدوا قصد المعانی و ایاکم و الاکثار فان اموال المسلمین لا تحتمل الاضرار»

سیاست علی(ع) در مورد نحوه بهره‏گیری از بیت‏المال، تئوری نیست، که آن را بنویسیم و در جای بالای قرار دهیم; بلکه دستورالعملی است که باید همه کارگزاران رعایت کنند. چه بسا با رعایت این دستورالعمل صدها انسانی فاقد خانه، خانه‏دار شده و صدها انسانی گرسنه سیر شوند.

از نحوه رفتار علی(ع) با کارگزارانش در مورد بیت‏المال دو نکته مهم قابل بهره‏گیری است:

1 - نظارت دقیق زمامدار جامعه اسلامی بر کارگزارانش که آنها باید قوانین را رعایت کنند.

2 - برخورد قاطع زمامدار با کارگزارانی که قانون را شکسته‏اند.

ج - انتخاب کارگزاران

از دیدگاه اسلام کارگزاران با رعایت قانون گزینش می‏شوند. رسول خدا(ص) کارگزاران خود را بر اساس اصول و ارزشهای اسلامی انتخاب می‏کرد. گزینش اسامه بن‏زید به فرماندهی جنگ در راستای لزوم رعایت قانون، صورت پذیرفت. از منظر علی(ع) نیز کارگزاران بر اساس لیاقت، اصول و ارزشهای اسلامی انتخاب می‏شوند; نه بر اساس روابط، جناح‏بندیهای سیاسی و مصلحت‏اندیشی. چنانکه آن حضرت مدیران و کارگزاران خود را با توجه به معیارهای اسلامی عزل و نصب می‏کرد. عزل معاویه از حکومت‏شام، بر همین اساس صورت گرفت. برخی از سیاستمداران همانند مغیرة بن‏شعبه به علی(ع) پیشنهاد کرد که او معاویه را عزل نکند. حضرت در جواب فرمود: «لا والله لا استعمل معاویة یومین‏» به خدا سوگند من هیچگاه برای دو روز هم با معاویه همکاری نمی‏کنم مغیره فکر می‏کرد که در حکومت علی(ع)، همانند حکومتهای قبل از او قانون‏شکنی «سنت‏» است; غافل از اینکه در فرهنگ علی(ع) هیچگاه قداست قانون شکسته نشده; حقیقت و عدالت فدای مصلحت نمی‏شود. متاسفانه در برخی از موارد کارگزاران بر اساس روابط و جناح‏بندیهای سیاسی برگزیده می‏شوند که این یک نوع قانون‏شکنی است. به خاطر حفظ قانون است که علی(ع) به مالک اشتر دستور می‏دهد که معاونان و مدیران حکومتی را بر اساس معیار و ارزشهای اسلامی برگزیند. چنانکه حضرت خطاب به مالک اشتر فرمود: «... و توخ منهم اهل التجربة و الحیاء، من اهل البیوتات الصالحة و القوم فی الاسلام المتقدمة فانهم اکرم اخلاقا و اصح اعراضا و اقل فی المطامع اشراقا و ابلغ فی عواقب الامور نظرا.» 22)و برای کارگزاری افراد با تجربه و با حیا را از خانواده‏های صالح و کسانی که سابقه خدمت‏به اسلام دارند، طلب کنی، زیرا اخلاق آنان گرامی‏تر است و آبروشان محفوظتر و طعمشان کمتر و عاقبت‏نگری‏شان فزونتر می‏باشد. همچنین حضرت خطاب به مالک فرمود: «... بدترین وزیران تو، کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده و آن در گناهان آنان شرکت نموده مبادا چنین کسانی محرم تو باشد ... و تو جانشینی بهتر از ایشان خواهی یافت که در رای و گذاردن کار چون آنان بوده و گناهان و کاردار بد آنان را برعهده ندارد. آنکه ستمکاری را در ستم یار نبوده، و گناهکاری را در گناهش مددکار. بار اینان بر تو سبکتر است و یاریشان بهتر، و مهربانی‏شان بیشتر و دوستی‏شان با جز تو کمتر. پس اینان را خاص خلوت خود گیر ... و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید ... و به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را آن‏چنان بپرور که تو را فراوان نستایند و با ستودن کار بیهوده‏ای که نکرده‏ای خاطرات را شاد ننمایند، که ستودن فراوان خودپسندی آرد، و به سرکشی وا دارد.»

د - پاسداری از ارزشها

هر جامعه‏ای وارث سنت و اصول پذیرفته‏شده‏ای است که رهبران آن، بنیانگذاران آن اصول و سنتها بوده‏اند. جامعه اسلامی نیز دارای سنتهای صالحه است که رهبران دینی بنیانگذاران آنها بوده و ریشه در معارف اسلامی دارند; که می‏توان از آن به عنوان ارزشهای اسلامی یاد کرد. هویت و استقلال جامعه اسلامی بستگی به حفظ آن سنتها داشته و حفظ آن موجب وحدت اسلامی است. برخی از قیامها نیز برای حفظ و احیای آن سنتها شکل می‏گیرند. چنانکه انقلاب اسلامی ایران برای حاکمیت دین خدا و احیای سنت و ارزشهای اسلامی به وجود آمد. از این‏رو می‏توان گفت: انقلاب اسلامی ایران، یک انقلاب ارزشی است. هزاران شهید خون دادند تا شجره طیبه ارزشهای اسلامی و سنت محمد(ص) و سنت علوی ببار بنشیند. حفظ ارزشها در فرهنگ ائمه(ع) از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است چنانکه امام حسین(ع) یکی از اهداف قیام خود را احیاء سنت و محو بدعت‏بیان کرده است.

مصلحان و محییان اسلامی همانند سید جمال‏الدین اسدآبادی و امام راحل و ... کوشیدند تا سنتهای اسلامی احیاء شود. بی‏تردید یکی از وظایف کارگزاران در جامعه اسلامی، پاسداری از ارزشهای اسلامی است. از این‏رو است که علی(ع) به مالک اشتر دستور می‏دهد که در شیوه حکومت‏سنتهای دیگر ایجاد نکرده و پاسدار سنتهای صالحه باشند که نقض سنتها خود، نوعی قانون‏شکنی بوده و ایجاد سنتهای دیگر بدعت است.: «و لا تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذه الامة، و اجتمعت‏بها الالفة، و صلحت علیها الرعیة و لا تحدثن سنة تضر شی‏ء من ماضی تلک السنن، فیکون الاجر لمن سنها، والوزر علیک بما نقضت منها» سنت‏شایسته‏ای را که سران این امت‏بدان عمل کرده‏اند، و عامل وحدت و مصلحت ملت است نقش مکن و سنت ناشایستی که به سنتهای پیشین زیان می‏رساند، ابداع مکن، که پاداش برای بنیانگذار آن سنت صالحه است و گناه بر کسی که آن را نقش نماید.

در پایان این قسمت از مقاله، جملاتی از علی(ع) را می‏آوریم که حاکی از قانونمندی و تعبد آن امام همام به قوانین الهی است: «به خدا سوگند اگر شب بر روی سنگ بیابان بخوابم و دست و پا بسته روی بوته بیابان کشیده شوم، برای من محبوب‏تر است از اینکه در روز قیامت‏خدا و رسول او را ملاقات کنم، در حالی که به بعضی از بندگان خدا ظلم کرده باشم و یا چیزی از اموال دنیا را غصب کرده باشم.»

 

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389  |
 شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج‏البلاغه - بخش سوم

 

بسمه تعالی

شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج‏البلاغه - بخش سوم

11 - صداقت

در حوزه تعلیمات اسلام صداقت‏یکی از عناصر مهم ارزشی است. رسول‏خدا(ص) فرمود: «لا تنظروا الی کثره صلاتهم و صومهم و کثره الحج و المعروف، وطنطنهم باللیل، و لکن انظروا الی صدق الحدیث و اداء الامانه‏» (1) برای امتحان مردم، نگاه به زیادی نماز و روزه آنها و کثرت حج و نیکی کردن آنها به مردم، و سر وصدای آنها در عبادت شبانه نکنید، ولی نگاه به راستگویی و امانت آنها کنید.معصومان دیگر(ع) نیز به این عنصر ارزشی اسلامی و انسانی توجه خاص داشته‏اند. (2) باتوجه به نقش سازنده صداقت در روابط اجتماعی و سیاسی; رعایت آن برای همگان اهمیت‏دارد. و لکن رعایت این پدیده ارزشمند برای کارگزاران از اهمیت ویژه‏ای برخورداراست. زیرا که صادقانه برخورد نمودن کارگزاران با مردم و گفتن حقایق و واقعیات‏به مردم; نقش بنیادی در جلب رضایت و اعتماد عمومی دارد; اعتماد مردم به‏دولتمردان بزرگترین سرمایه، کارگزاران است. از این‏رو در نهج‏البلاغه به اعتمادمردم به مسوولان توجه خاص شده است. (3)

امام علی(ع) با بهره‏گیری از صداقت‏حکومت کرد، و کارگزاران خویش را نیز به‏رعایت آن توجیه نمود. صراحت و داقت‏حضرت در سیاست، یکی از مشکلات خلافت آن حضرت‏بود. استاد شهید مطهری می‏نویسد: «مشکل سوم خلافت او (علی‏«ع‏») مساله صداقت وصراحت در سیاست‏بود که این را هم باز عده‏ای از دوستانش نمی‏پسندیدند، می‏گفتندسیاست این همه صداقت و صراحت‏برنمی‏دارد چاشنی سیاست دغلبازی است.» (4) به خاطر عدم‏بهره‏گیری علی(ع) از اهرم خدعه و نیرنگ، در مسائل حکومتی بود که برخی تصورمی‏کردند: که معاویه از علی(ع) سیاستمدارتر است. از این‏رو حضرت در جواب این تصورفرمود: «و الله ما معاویه با دهی منی و لکنه یغدر و یفجر و لولا کراهیه الغدرلکنت من ادهی الناس‏» (5) قسم به خدا معاویه از من سیاستمدارتر نیست ولی او نیرنگ‏می‏زند و مرتکب گناه می‏شود، اگر نیرنگ خصلت زشتی نبود من سیاستمدارترین مردم‏بودم. همچنین علی(ع) فرمود، «لو لا ان المکر و الخدعه فی النار لکنت امکرالناس‏» (6)

در فرهنگ دین و ساختار حکومت دینی; بهره‏گیری از سیاست که مبتنی بر خدعه‏و نیرنگ باشد، جایز نیست. و یکی از امتیازات حکومت علوی بر حکومتهای اموی وعباسی نیز در همین است که حکومت علوی بر عنصر صداقت و عدالت استوار است.

با توجه به نقش صداقت در شیوه زمامداری است که علی(ع) به مالک‏اشتر توصیه‏می‏کند، که با مردم صادقانه برخورد نموده و از وعده و شعارهایی که همراه عمل‏نیست پرهیز کند. زیرا که وعده‏های بدون عمل و نشان دادن غیر واقع را به صورت‏واقع; موجب خشم خدا و مردم می‏شود. حضرت خطاب به مالک‏اشتر فرمود: «و ایاک والمن علی رعینک با حسانک او التزید فیما کان من فعلک او ان تعدهم فتع موعدک‏بخلفک فان المن یبطل الاحسان و التزید یذهب بنور الحق، و الخلف یوجب المقت‏عندالله و الناس. قال الله تعالی: «کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون‏» (7) از منت نهادن بر رعیت‏به جهت احسانی که نموده‏ای و یا بیش از حد جلوه دادن آنچه‏کرده‏ای بپرهیز، و نیز از دادن وعده‏ای که خلف می‏کنی احتراز کن; چه منت نهادن،احسان را بی‏ارزش می‏کند و زیاده‏نگری روشنایی حق را می‏برد و خلف وعده موجب خشم‏خدا و مردم می‏شود. خدای تعالی فرمود: گناه بزرگی است از نظر خداوند که بگوییدآنچه را عمل نمی‏کنید.

توصیه علی(ع) به مالک اشتر دستورالعمل اصولی و منطقی است که همه کارگزاران‏می‏توانند از آن بهره گیرند. بی‏تردید وعده‏های دولتمردان به مردم در خصوص خدمات‏اجتماعی و ...

اگر همراه با عمل نباشد، موجب می‏شود، که مردم به دولتمردان خود اعتماد نکنند;و نتیجه آن از بین رفتن اعتبار مسوولان و خود بزرگترین ضربه بر پیکر دولت و کشوراست. متاسفانه در جوامع امروزه برخی از کارگزاران، با مردم خود صادقانه برخوردنکرده و مردم را با آمار و ارقام دروغ و مانور تبلیغاتی سرگرم می‏کنند;کارگزاران جوامع اسلامی باید صادق‏ترین انسانها نسبت مردم بوده و دستورالعمل‏علی(ع) را چراغ راه خود قرار دهند; که صداقت‏یکی از شرایط مهم و اصلی کارگزاران‏است; که در نهج‏البلاغه به آن اشاره شده است.

البته باید توجه داشت که گاه به دلایل دفاعی برخی حقایق را نمی‏توان با همه درمیان گذاشت.

 - 12اطاعت از ولایت امر

در فرهنگ شیعه عنصر امامت و رهبری از اهمیت ویژه‏ای‏برخوردار است. چنانکه رسول خدا(ص) فرمود:

«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه‏» (8) در فرهنگ ائمه(ع) نیز به‏اهمیت و فلسفه وجودی امامت توجه خاص شده است. (9)

از مسائل مهمی که در خصوص کارگزاران در نهج‏البلاغه مطرح شده; لزوم اطاعت مردم‏و کارگزاران از ولایت امر است. چنانکه امام علی(ع) در تببین حق امام بر امت چنین‏فرمود: «حق علی الامام ان یحکم بما انزل الله و ان یودی الامانه; فاذا فعل ذلک‏فحق علی الناس ان یسمعوا و ان یطیعوا و ان یجیبوا اذا دعوا» (10) بر امام لازم است‏که آن چنان در میان مردم حکومت کند که خداوند دستور آن را فرود آورده است. وامانتی که خداوند به او سپرده است ادا کند، هرگاه چنین کند، بر مردم است، که‏فرمان او را بشنوند و اطاعتش را بپذیرند و دعوتش را اجابت کنند. دانشمندان‏اسلامی نیز لزوم اطاعت امت از امام عادلی را واجب دانسته‏اند. (11) نگرش علی(ع) در خصوص لزوم اطاعت مردم از ولایت امر، ریشه در قرآن و سنت رسول‏خدا(ص) دارد.

چنانکه در قرآن اطاعت از ولایت امر در کنار اطاعت‏خدا و رسول خدا(ص) قرارگرفته است: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامرمنکم‏» (12) پیامبر اسلام(ص) فرمود: «تمسکوا بطاعه ائمتکم و لا تخالفوهم فان طاعتهم‏طاعه الله و ان معصیتهم معصیه الله ...» (13)

نگرش امام علی(ع) در زمینه اطاعت مردم‏و کارگزاران از ولایت امر; نگرش منطقی و اصولی است. زیرا اطاعت مردم از رهبر، درحفظ و دوام حکومت; نقش بنیادی و کلیدی دارد. عدم اطاعت مردم و کارگزاران‏بی‏تردید یکی از علل شکست و عدم موفقیت ظاهری ائمه معصومین(ع) در جنگ، قیامها ویا کنار گذاشتن آنان از صحنه قدرت; بوده است. چنانکه علی(ع) از عدم اطاعت مردم‏کوفه شکایت کرد. (14) و امام حسن(ع) به خاطر مخالفت فرمانده سپاهش مجبور به صلح شد. و امام حسین(ع) به خاطر عدم اطاعت مردم کوفه به شهادت رسید.

اطاعت مردم از ولایت امر مهم است. ولی اطاعت کارگزاران از ولایت امر از اهمیت‏ویژه‏ای برخوردار است. به دلیل اینکه در ساختار حکومت دینی، کارگزاران هر کدام‏به نحوی، عناصر و مهره‏هایی هستند، که رهبر را در اجرای قوانین الهی و اداره‏حکومت دینی کمکی می‏کنند. از این‏رو مخالفت هر کدام آنان یکی از عوامل تهدیدکننده‏نظام به حساب می‏آید. از طرفیکارگزاران، در نظام اسلامی; اصل مشروعیت ولایت‏خویش‏را از ولایت امر می‏گیرند. از این‏رو است که علی(ع) خود کارگزاران را نصب و درصورت مخالفت از دستورات آنان را عزل می‏کرد. همچنین آن حضرت به سلسله مراتب ولایت‏تصریح کرده است. آن حضرت خطاب به مالک‏اشتر فرمود: «... بنابراین از عفو و گذشت‏خویش آنان (مردم) را بهره‏مند ساز زیرا تو مافوق آنهایی و امام تو مافوق تو، وخداوند مافوق امام تو است، او کار مردم را به تو سپرده و بدین وسیله تو را به‏آزمایش نهاده ...» (15)

در ساختار حکومت اسلامی ایران که از قرآن، سنت و نهج‏البلاغه،منشا گرفته، نیز به مراتب ولایت توجه شده است، مثلا: رئیس‏جمهور از سوی مردم‏انتخاب می‏شود، ولی حکم ریاست جمهوری را ولی‏امر، تنفیذ می‏کند. و «ولی امر» همه‏تلاش و اندیشه‏اش «اجرای قوانین خدا» در جامعه است.

با توجه به لزوم اطاعت کارگزاران از ولایت امر است، که علی(ع) به مالک‏اشتردستور می‏دهد، که فرماندهی سپاه خود را از کسانی انتخاب کند که مطیع در برابرخدا، پیامبر اسلام و رهبر باشد: «فول من جنودک انصحهم فی نفسک لله و لرسوله ولامامک ...» (16) از سپاهیانت آن کس را به فرماندهی برگزین که در نظرت خالص‏ترین وخیراندیش‏ترین فرد برای خدا، پیامبر و امام باشد. (17)

با توجه به مطالب فوق می‏توان گفت: یکی از ویژگیهای مهم کارگزاران درنهج‏البلاغه; اطاعت آنان از ولایت است. چنانکه علی(ع) در نامه‏ای به مردم مصر، یکی‏از ویژگیهای مالک‏اشتر را، اطاعت او از رهبر دانست. «... فانه لا یقدم و لا ینهجم‏و لا یوخر و لا یقدم الا عن امری‏» (18) او (مالک) هیچ کاری را اعم از حمله، یاعقب‏نشینی یا پیشروی جز به فرمان من انجام نمی‏دهد.

پی‏نوشتها:

1- سفینه البحار، ج 1، ص‏21; با اقتباس از مدیریت و فرماندهی در اسلام، آیت‏الله ناصر مکارم شیرازی: 161.

2- ر.ک: همان.     3- نهج‏البلاغه، نامه‏53.

4- سیری در سیره ائمه اطهار. ص 28.

5- نهج‏البلاغه صبحی صالح، خطبه 200; الغارات، ج 1، ص 75.

6- منهاج البراعه 2:366.

7- نهج‏البلاغه، نامه‏53; اقتباس از: سیاست و مدیریت از دیدگاه امام علی(ع) اثرمحمدتقی رهبر، ص 131.

8- دلائل الصدق:6 و13.     9- ر.ک: اصول کافی 2: ح‏3; امالی مفید:69; نهج‏البلاغه فیض، خطبه 40; بحار6:60.

10- سیری در نهج‏البلاغه: 130; به نقل از تفسیر درالمنثور.

11- ر.ک: حکومت اسلامی امام خمینی:49; تحریر احکام ابن‏جماعه:359; احکام‏سلطانیه ماوردی.

12- نساء:59.     13- مجمع الزوائد 5: 220.

14- شرح ابن ابی‏الحدید 1 2: 74 75; نهج‏البلاغه، خطبه‏27.

15- نهج‏البلاغه، نامه‏53.    16- همان.

17- یکی از مصادیق خیراندیش بودن همانا اطاعت است.

18- نهج‏البلاغه، نامه 38; با اقتباس از: مدیریت و فرماندهی در اسلام، تالیف‏ناصر مکارم شیرازی. ص 198-199.

 

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389  |
 شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج‏البلاغه- بخش دوم

 

بسمه تعالی

شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج‏البلاغه- بخش دوم

  این‏مقاله چهار ویژگی کارگزاران نظام اسلامی شامل خودسازی، ساده‏زیستی، رابطه با مردم‏و سعه‏صدر از دیدگاه مولا مورد بررسی قرار گرفت اینک به بخشی دیگر اشاره می‏شود.

5 - حسن معاشرت

از دیدگاه اسلام کارگزاران خدمتگزاران مردم هستند، نه ارباب‏آنان. از این‏رو باید نحوه رفتار و معاشرت آنان با مردم، بر اساس عناصر ارزشی‏اسلام باشد. تاریخ جوامع بشری نشان می‏دهد که کارگزارانی در ایفای مسوولیت‏خویش‏موفق بودند که از عناصر مهم اخلاقی همانند تواضع، مهر به مردم و ... بهره‏گرفته‏اند. در حوزه فرهنگ اسلام نیز به این عناصر توجه شده است. چنانکه در قرآن‏خطاب به رسول اکرم(ص) آمده است: «و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف‏عنهم ...» اگر خشن و بد خلق بودی مردم از اطراف تو پراکنده می‏شدند.

یکی از ویژگیهای مهم که از دیدگاه نهج‏البلاغه به آن توجه خاص شده، حسن معاشرت‏کارگزاران با مردم است; که باید بر اساس اصول و مبانی و ارزشهای اخلاق اسلامی‏باشد. از دیدگاه نهج‏البلاغه کارگزاران همانند درندگان نیستند که مردم از آنان‏وحشت داشته و جرات صحبت کردن با آنان را نداشته باشند. از این‏رو کارگزاران‏باید با مردم با بهره‏گیری از عوامل و عناصر مهم اخلاقی همانند تواضع، عفو، محبت‏نسبت‏به مردم; معاشرت نمایند. بر این اساس است که علی(ع) به کارگزارانی همانندمحمد بن‏ابوبکر و مالک‏اشتر توصیه می‏کند که با مردم بر اساس مهر، عاطفه، عفو وتواضع برخورد کنند چنانکه آن حضرت خطاب به محمد بن‏ابوبکر فرمود: «فاخفض لهم‏جناحک و الن لهم جانبک و ابسط لهم وجهک‏» دو بال خود را در برابرشان فرود آر وبا آنان با نرمی رفتارنما و در هنگام مواجهه با آنان با چهره خندان و گشاده‏روبرو شو.

همچنین آن حضرت خطاب به مالک‏اشتر فرمود: «... دل خویش را با مهر به رعیت‏سرشار ساز و به آنان محبت نموده و لطف نما، برای آنان مثل درنده خونخوار مباش‏که لقمه از دهان آنها بگیری، زیرا مردم دو دسته‏اند! یا برادران دینی تواند و یادر خلقت‏شبیه خودت که از آنان لغزش سر می‏زند و دستخوش انحراف می‏شوند ...

بنابراین از عفو و گذشت‏خویش آنان را بهره‏مند ساز. زیرا تو مافوق آنهایی و امام‏تو مافوق تو و خداوند مافوق امام تو است . ..» نکته قابل توجه آن است که علی(ع)به مردم نحوه برخورد با حاکمان را نیز تعلیم می‏دهد. از این‏رو فرمود:

«فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ عند اهل‏البادره » حضرت یکی از اهداف حکومت‏خویش را برقراری عدالت که مصداق بارز آن،احقاق حق محرومان است; بیان کرده است.

و لا تخالطونی بالمصانعه ...» با من آنسان که با جباران و ستمگران سخن‏می‏گویند سخن نگویید، القاب پر طنطنه برایم بکار نبرید.

6 - عدالت و ظلم‏ستیزی

از دیدگاه علی(ع) یکی از ویژگیها و صفات مهم کارگزاران‏نظام اسلامی، عدالت، ظلم‏ستیزی و مساوات‏نگری است. عدالت و ظلم‏ستیزی از مقوله‏هایی‏است که در فرهنگ علی(ع) از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است. این نگاه امام با دیدگاه‏قرآن و منظر رهبران الهی دیگر نیز همآهنگ است. چنانکه در قرآن یکی از اهداف‏بعثت انبیاء برقراری عدالت‏بیان شده است. و همه مسلمانان و مومنان به این عنصرو پدیده مهم ارزشی دعوت شده‏اند: «ان الله یامر بالعدل و الاحسان‏»: «یا ایهاالذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط ...» یکی از اهداف و آرمان بلند علی(ع)برقراری عدالت و ظلم‏ستیزی است. از این‏رو است که آن حضرت یکی از اهداف حکومت‏خویش را برقراری عدالت که مصداق بارز آن، احقاق حق محرومان است; بیان کرده است.

همچنین آن حضرت خطاب به فرزندان خود فرمود: «دشمن ستمکاران و یاور ستمدیدگان‏باشید ...» از منظر علی(ع) حکومت‏باید مبتنی بر رفع تبعیض و مساوات‏نگری باشد.

از این‏رو کارگزاران او هم باید عادل باشند و هم مساوات‏نگر; که هیچ گاه از مسیرعدالت منحرف نشده و در سیاستگزاریهای کشور عدالت را رعایت کنند. چه بسا به خاطرعدم رعایت عدالت، حق محرومی ضایع شده و انسانی بی‏گناه به پای دار برود. به خاطراهمیت و حسن عدالت و قبح ظلم است، که از دیدگاه علی(ع) رهبر عادل برترین بندگان‏خدا و حاکمان ظالم برترین انسانها معرفی شده است. چنانکه آن حضرت فرمود:

«فاعلم ان افضل عبادالله امام عادل هدی و هدی فاقام سنه معلومه و امات بدعه‏مجهوله‏»: و یا «ولاه الجور شرار الامه و اضداد الائمه‏» همچنین آن حضرت در باره‏کارگزاران برتر فرمود: «افضل الولاه بالعدل ذکره‏» برترین کارگزاران کسانی هستند که نام و خاطره‏اش‏به عدل یاد شود.

کارگزاران جوامع اسلامی باید بدانند که رسیدگی به وضعیت محرومان و احقاق حق‏آنها یکی از وظایف مهم آنان است. سیاستگزاران سعی کنند که در جهت رفع تبعیض وبهبود توده مردم که معمولا محرومان و پابرهنگان هستند، سیاستهای اصولی و منطقی‏اتخاذ کنند، که آنان ستون فقرات جامعه و پشتوانه محکم حکومتها هستند. چنانچه‏از دیدگاه علی(ع) نیز مشورت و بهره‏گیری از تجربیات دیگران از اهمیت ویژه‏ای‏برخوردار است. علی(ع) خطاب به مالک‏اشتر فرمود:

«... و انما عماد الدین و جماع المسلمین و العده للاعداء، العامه من الامه،فلیکن صغوک لهم و میلک معهم ...» بی‏شک فقط توده‏های مردمند که ستون فقرات جامعه‏دینی و وسیله شکست دشمنان می‏باشند. تو با آنها باش و بر آنها تکیه زن و به‏خواست و نیاز آنان توجه کن.

تاریخ انقلاب اسلامی ایران نشان داد که محرومان و پابرهنگان جامعه، انقلاب راحفظ کردند; نه مرفهایی بی‏درد. از این‏رو از نگاه علی(ع)، جامعه‏ای که در آن حق‏محرومان نادیده گرفته شود، قداست ندارد. چنانچه آن حضرت خطاب به مالک‏اشتر ازقول رسول الله فرمود، که رسول خدا چنین فرمود: «لن تقدس امه لا یوخذ للضعیف‏فیها حقه من القوی‏» یعنی هرگز امتی که حق ضعیفان در میان آنان پایمال می‏شود ازقداست‏برخوردار نخواهد شد.

7  - توانایی و سیاست

از دیدگاه علی(ع) یکی از ویژگیها و صفات کارگزاران نظام‏اسلامی توانایی و سیاست است. از این‏رو است که در نحوه انتخاب کارگزاران از سوی‏آن حضرت به این عنصر توجه شده است. انتخاب کارگزاران با تدبیر همانند مالک‏اشتر،حاکی از توجه خاص آن حضرت به این ویژگی است. در جوامع امروزه نیز از کارگزارانی‏بهره گرفته می‏شود، که از توانایی و مدیریت‏خوبی برخوردار باشند. طبیعی است که کارگزاران هر نظامی باید شایسته و توانا باشند تا بتوانند به‏وظایف خویش خوب عمل کنند.

کارگزارانی که در انجام وظایف محوله خود ناتوان باشند صلاحیت چنین مسوولیت راندارند. از این‏رو است که علی(ع) به توانایی و تدبیر کارگزاران، که معنای عامی‏دارد تاکید نموده چنین فرمود: «یا ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم‏علیه و اعلمهم بامرالله فیه‏» از مردم شایسته‏ترین افراد به حکومت تواناترین‏آنها بر امور حکومتی است ... .

ابن‏میثم بحرانی در توضیح و شرح این سخن می‏نویسد: «اقوی الناس علیه و هوالاکمل قدره علی السیاسه و الاکمل علما بمواقعها و کیفیاتها تدبیر المدن و الحروب‏و ذلک یستلزم کونه اشبح الناس‏» در فرهنگ اسلام به لیاقت و اولویتها در خصوص‏انتخاب کارگزاران توجه خاصی شده است. بی‏تردید یکی از مصادیق بارز لیاقت واولویتها توانایی و تدبیر است که در کلام علی(ع) به آن اشارت رفت. از این‏رو است‏که اگر در جامعه‏ای اسلامی مسوولیتها بر اساس لیاقت و اولویتها واگذار نشود;خیانت معرفی شده است. چنانکه رسول خدا(ص) فرمود: «من استعمل عاملا عن المسلمین‏و هو یعلم ان فیهم من هو اولی بذلک منه، و اعلم بکتاب الله و سنه نبیه، فقد خان‏الله و رسوله و جمیع المسلمین‏» هر کس از میان مسلمانان کارگزارانی را برگزینددر حالی که می‏داند، کسی دیگر نسبت‏به او اولویت دارد و به قرآن و سنت آگاهتراست، خیانت‏به خدا و رسول او و جمیع مسلمانان کرده است.

8- مشورت

در جوامع بشری مشورت و بهره‏گیری از تجربیات و افکار دیگران یک اصل‏پذیرفته شده است. از این‏رو است که رهبران و کارگزاران جوامع، مشاورین متعدد درزمینه‏های مختلف دارند. در مسایل علمی نیز مشورت کاربرد مهم دارد. چنانچه پزشکان‏در مسایل پزشکی مشاوره می‏کنند.

از دیدگاه اسلام نیز به مشورت، تبادل افکار و بهره‏گیری از تجارب دیگران توجه‏خاص شده است. در قرآن آمده است: «و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله‏».

رسول اکرم(ص) مشورت را موجب رشد دانسته و خود آن حضرت در زمینه‏های مختلف بااصحاب خود مشورت می‏کرد. چنانکه آن حضرت در جنگ بدر، احد، طائف و صلح حدیبیه و .. .... با اصحاب خود مشورت کرد.

از دیدگاه علی(ع) نیز مشورت و بهره‏گیری از تجربیات دیگران از اهمیت ویژه‏ای‏برخوردار است. چنانکه آن حضرت از تجربه به عنوان علم جدید یاد کرده است و ازمشورت به عنوان مهم‏ترین پشتیبان «و فی التجارب علم مستانف‏»: «لا ظهیرکالمشاوره‏» با توجه به اهمیت مشورت است که علی(ع) یکی از وظایف مالک‏اشتر رامشورت بیان کرده است. چنانچه آن حضرت مالک‏اشتر را به همنشینی و مذاکره با علماو حکیمان اسلامی امر می‏کند: «... و اکثر مدارسه العلماء و مناقشه الحکماء فی‏تثبیت ما صلح علیه امر بلادک، و اقامه ما استقام به الناس قبلک‏» با دانشمندان وحکیمان، زیاد به بحث و مذاکره‏نشین، تا مصالح کشور را تثبیت کنی و اصول پایداری‏یک ملت را قوام بخشی.

ت کارگزارانی که استبداد رای دارند و از انظار دیگران خود را بی‏نیازمی‏دانند، در ایفای مسوولیت موفق نبوده و در معرض لغزشها و خطرات جدی قرارمی‏گیرند.

بی‏تردید یکی از مسایل مهم مذاکره با فرهیختگان و دانشوران، بهره‏گیری از افکارو تجربیات آنان در زمینه مسائل حکومتی است; که بهره‏گیری از افکار صاحبان فکر واندیشه موجب هدایت و رشد و بی‏نیازی از انظار دیگران موجب هلاکت و خطر جدی خواهدبود. چنانچه علی(ع) فرمود: «من استبد برایه هلک و من شاور الرجال شارکها فی‏عقولها»: یا «و الاستشاره عین الهدایه و قد خاطر من استغنی برایه‏» با توجه‏به بررسیهایی که پیرامون دیدگاه علی(ع) در خصوص لزوم مشورت کارگزاران، صورت‏گرفت; چنین می‏توان گفت: یکی از ویژگیهای مهم مدیران حکومتی و کارگزاران مشورت‏با دیگران است. کارگزارانی که استبداد رای دارند و از انظار دیگران خود رابی‏نیاز می‏دانند، در ایفای مسوولیت موفق نبوده و در معرض لغزشها و خطرات جدی‏قرار می‏گیرند.

نکته قابل ذکر آن است که از دیدگاه علی(ع) کارگزاران با هر کسی نباید مشورت‏کنند; به دلیل اینکه مشورت با برخی افراد در مسایل حکومتی نه تنها مفید نیست،بلکه زیان‏آور است. از این‏رو است که علی(ع) به مالک‏اشتر دستور می‏دهد که با علماو حکیمان متعهد مشورت کرده و از مشورت با برخی از افراد پرهیز کند. چنانکه آن‏حضرت فرمود: «و لا تدخلن فی مشورتک بخیلا یعدل بک عن الفضل و یعدک الفقر و لاجبانا یضعفک عن الامور و لا حرصا یزین لک الشره بالجور ...» با بخیل مشورت نکن‏زیرا از بخشش و کمک به دیگران باز می‏دارند و از فقر می‏ترسانند. همچنین با افرادترسو مشورت نکن زیرا آنها تو را از انجام کارهای مهم باز می‏دارند. و نیز باافراد حریص مشورت نکن که آنها برای جمع‏آوری ثروت و یا کسب مقام ستمگری را درنظر تو نیک جلوه می‏دهند.

9 - حسن سابقه

یکی از ویژگیها و شرایط کارگزاران از دیدگاه علی(ع) پیشینه‏درخشان و حسن سابقه است. از این‏رو است که علی(ع) برای اولویت‏خود برای رهبری‏امت اسلامی به حسن سابقه خود استدلال می‏کرد. در گماردن و عزل مدیران حکومتی ازسوی علی(ع) نیز به این ویژگی اهمیت داده شده است. به دلیل اینکه عزل برخی ازکارگزاران به خاطر سوء سابقه آنان بوده است که در حکومتهای قبل داشته‏اند.

علی(ع) معاویه را به خاطر سوء سابقه‏اش مورد سرزنش قرار داده فرمود تو لیاقت‏رهبری را نداری: «و متی کنتم یا معاویه ساسه الرعیه و ولاه امر الامه بغیر قدم‏سابق و لا شرف باسق‏» با توجه به ویژگی فوق است، که علی(ع) مالک‏اشتر را مخاطب‏قرار داده فرمود: «ان شر وزرائک من کان للاشرار قبلک وزیرا و من شرکهم فی الاثام‏فلا یکونن لک بطانه فانهم اعوان الاثمه و اخوان الظلمه و انت واجد منهم خیر خلف‏ممن له مثل آرائهم و نفاذهم و لیس علیه مثل آصارهم و اوزارهم، و آثامهم ...

اولئک اخف علیک مونه و احسن لک معونه ...» بدترین وزرای تو کسانی هستند که‏برای جنایتکاران پیشین وزارت نموده و یا شریک جنایاتشان بوده‏اند، پس نبایداینان از یاران نزدیک تو باشند، آنها همکاران گنهکاران و برادران ستمکارانند،در حالی که تو می‏توانی جانشینان خوبی برای آنها بیابی، از کسانی که از نظر فکرو نفوذ کمتر از آنان نیستند، اما بار گناهان آنها را به دوش نمی‏کشند، هزینه این‏افراد بر تو سبکتر و همکاریشان با تو بهتر است.

همچنین آن حضرت در مورد انتخاب وزرا که اصالت‏خانوادگی و سابقه درخشان دارند،خطاب به مالک‏اشتر فرمود: «ثم الصق بذوی المروءات و الاحسان و اهل البیوتات‏الصالحه و السوابق الحسنه‏» پس به سراغ کسانی برو که از خانواده‏های اصیل، نجیب،با شخصیت، مؤمن، صالح و خوش‏سابقه‏اند.

بدترین وزرای تو کسانی هستند که برای جنایتکاران پیشین وزارت نموده و یاشریک جنایاتشان بوده‏اند.

از سخنان علی(ع) چنین استفاده می‏شود که در حکومت اسلامی مسوولیتها نباید به‏مهره‏های مؤثر در رژیم‏های طاغوتی که معمولا سابقه سوء دارند، واگذار شود. به دلیل‏اینکه آنها علاوه بر آنکه صلاحیت چنین مسوولیت را ندارند، از نظر مردم نیز اعتبارندارند، و سبب وهن حکومت اسلامی می‏شود. دیدگاه علی(ع) در خصوص حسن سابقه کارگزاران، یک اصل مهم و مقبول جوامع است.

به دلیل اینکه در جوامع یکی از معیار و پارامترهای گزینش کارگزاران، حسن سابقه‏است. اگر چه امکان دارد که برخی افراد بدسابقه به حسب تحولات جوامع عوض شود، ولی‏چنین افرادی کم هستند.

10  - امانت‏داری

همان‏طوری که قبلا بیان شد; حکومت از دیدگاه علی(ع) امانت الهی‏است، که فلسفه وجودی آن برای اجرای قوانین الهی، برقراری عدالت، احقاق حق‏محرومان و ... است. چنانکه آن حضرت فرمود: «اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی‏کان منا منافسه فی سلطان و لا التماس شی من فضول الحطام ولکن لنرد المعالم من‏دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیامن المظلمون من عبادک و تقام المعطله من حدودک.

» خدایا تو می‏دانی آنچه از ما در گرفتن زمام حکومت‏به دست واقع شد، به خاطررغبت در امر حکومت و سلطنت نبود، و نه برای به دست آوردن متاع دنیا، هدف این‏بود که تعالیم دینت را زنده کنیم و بلاد تو را اصلاح نماییم تا بندگان مظلوم تواحساس امنیت کنند و حدود و قوانین تو را برپا سازیم.

همچنین آن حضرت فرمود: «والله لهی احب الی من امرتکم الا ان اقیم حقا او ادفع‏باطلا» بر این اساس کارگزاران حکومت اسلامی امانت‏دار این امانت الهی هستند; که‏باید امین باشند. از این‏رو می‏توان گفت: یکی از شرایط و صفات مهم کارگزاران ازدیدگاه علی(ع) امانت‏داری است. چنانچه علی(ع) خطاب به حاکم بحرین که از حکومت‏به‏عنوان امانت الهی بهره گرفته بود فرمود: «فلقد احسنت الولایه و ادیت الامانه‏»پس همانا به خوبی از عهده حکومت‏برآمده‏ای و امانت‏خود را ادا کرده‏ای. همچنین آن‏حضرت در نامه‏ای به یکی از کارگزارانش در باره اختلاس او که خیانت‏به امانت است‏فرمود: «... ان کنت فعلته فقد اسخطت ربک و عصیت امامک و اخزیت امانتک‏» اگر توانجام دادی (و خیانت کردی)، پس همانا پروردگارت را ناراحت کرده، خلاف فرمان امام‏خود عمل نمودی و به امانت‏خویش خیانت کردی.

همان‏طوری که از سخنان علی(ع) استفاده شد: کارگزاران امانت‏دارند; که بایدامانت الهی را حفظ کرده و امین باشند. یکی از مصادیق مهم امانت‏داری آن است که‏کارگزاران اسلامی، از حکومت‏به عنوان وسیله و ابزار برای اجرا و احیای قوانین‏الهی استفاده کنند.

همان‏طوری که پیامبر اسلام(ص) و کارگزاران جهان اسلام بدانند که توسعه‏اقتصادی، سیاسی یکی از شاخصه‏های توسعه جامعه اسلامی است; ولکن شاخصه مهم وبنیادی توسعه، همانا توسعه فرهنگی است. ائمه(ع) حکومت را برای احیا و اجرای قوانین الهی می‏خواستند.

بی‏تردید در پرتو اجرای قوانین الهی است که محرومان به حق خود رسیده و شجره‏خبیثه ظلم از جامعه ریشه‏کن شده و درخت عدالت‏به بار می‏نشیند. و در سایه اجرای‏قوانین الهی است که جوامع اسلامی به سوی قانونگرایی و قانونمندی هدایت‏شده،ضوابط جایگزین روابط خواهد شد.

کارگزاران جهان اسلام بدانند که توسعه اقتصادی، سیاسی یکی از شاخصه‏های توسعه‏جامعه اسلامی است; ولکن شاخصه مهم و بنیادی توسعه، همانا توسعه فرهنگی است که درجوامع اسلامی توسعه فرهنگی یعنی اجرای قوانین الهی. از دیدگاه اسلام توسعه فرهنگی‏زیربنای توسعه اقتصادی، سیاسی است. اگر جامعه اسلامی با معارف عمیق و بلند اسلامی‏آشنا نباشد، چه بسا که فرهنگ تجمل‏گرایی، اسراف و اشرافگری، در جامعه حاکم شده ومعنویت از جامعه خت‏بربندد; و مردم و مخصوصا نسل جوان قربانی تهاجم فرهنگی‏شوند.

کارگزاران با بهره‏گیری از ویژگیها و صفات کارگزاران که از دیدگاه علی(ع) موردتحلیل قرار گرفت، می‏توانند امانتدار امانت الهی باشند. به دلیل اینکه این‏ویژگیها مربوط به مقطع زمانی خاص نیستند; بلکه عناصری هستند که در تمام زمانهاکاربرد دارند. چه بسا کارگزاری که این عناصر را نادیده گرفته و از حکومت‏به‏عنوان ریاست‏طلبی و ... استفاده کند، که این‏گونه بهره‏گیری از حکومت‏خیانت‏به امانت است و موجب‏پشیمانی در قیامت.

چنانکه رسول خدا فرمود: «انها امانه و انها یوم القیامه خزی و ندامه الا من‏اخذها بحقها وادی الذی علیه فیها» حکومت در دست کارگزار امانت است و آن در روزقیامت مایه خواری و پشیمانی است، مگر اینکه کسی آن را به حق و از راه مشروع‏تصاحب کند، و به وظیفه خویش عمل نماید.

 

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389  |
 شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج‏البلاغه- بخش اول

 

بسمه تعالی

شرایط کارگزاران از دیدگاه نهج‏البلاغه- بخش اول

برای تبیین صفات و ویژگیهای کارگزاران در نهج‏البلاغه، لازم است مختصری در باره حکومت از منظر علی(ع) بحث‏شود، به دلیل اینکه اوصاف کارگزارانی که علی(ع) مطرح کرده در راستای حکومتی است که مورد قبول آن حضرت است. جهت رعایت اختصار در مقاله حاضر به دو محور زیر بسنده می‏شود:

الف: ضرورت حکومت

جای تردید نیست که نقش حکومت در برقراری نظم، حفظ امنیت، احقاق حق و اجرای قوانین و ... (1) یک نقش بنیادی است. بر اساس نقش حکومت در تحقق اهداف فوق است که جامعه بشری در هیچ مقطع زمانی خالی از حکومت نبوده است. بشر در همان عصر حجر هم شبیه حکومت را تشکیل داده است. عقل و فطرت (2) نیز به این ضرورت حکم می‏کنند. دانشمندان جهان مانند افلاطون (3) ، ارسطو (4) ، منتسکیو (5) و ... به ضرورت حکومت‏حکم کرده‏اند. دانشمندان اسلامی همانند شیخ طوسی (6) ، علامه حلی (7) ، ابوالحسن ماوردی (8) ، امام خمینی (9) و ... بر ضرورت حکومت اتفاق دارند.چنانکه ابن‏حزم اندلسی در خصوص ضرورت حکومت ادعای اجماع کرده است.. (10)

نگرش علی(ع) در باره ضرورت حکومت‏با دیدگاه عقلا در خصوص ضرورت حکومت هماهنگ است. با توجه به فطری و عقلی بودن حکومت‏حضرت در قبال فکر آنارشیسم که به وسیله خوارج ترویج می‏شد و می‏گفتند: «لا حکم الا الله‏» (11) ; به ضرورت عنصر حکومت‏حکم کرده فرمود: «... کلمة حق یراد بها الباطل، نعم انه لا حکم الا الله، ولکن هولآء یقولون لا امرة الا الله، و انه لابد للناس من امیر بر او فاجر ...» (12)

همچنین آن حضرت فرمود: «الامام الجائر خیر من الفتنة‏» (13) : «وال غشوم خیر من فتنة تدوم‏» (14) پیشوای ظالم از هرج و مرج است.

ب - ارزش حکومت

در حوزه فرهنگ سیاسی امام علی(ع) حکومت‏با لذات هدف نیست; بلکه ابزار و وسیله‏ای است، برای اجرای قوانین الهی، برقراری عدالت اجتماعی و احقاق حق. چنانکه علی(ع) به آن تصریح کرده است. (15) حکومت‏به این معنا است که علی(ع) و بارها از آن دفاع می‏کرد که این حق به صاحب اصلی آن برگردد. (17) علی(ع) از این قسم حکومت‏به عنوان امانت الهی یاد کرده است. چنانکه آن حضرت خطاب به عامل آذربایجان فرمود: «... و ان عملک لیس لک بطعمة و لکنه فی عنقک امانة...» (18) نگرش امام علی(ع) در خصوص حکومت‏بدین معنا ریشه قرآنی دارد که در قرآن نیز از حکومت‏به عنوان امانت‏یاد شده است: «ان الله یامرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل ...» (19)

از دیدگاه علی(ع) حکومت‏بدین معنا پدیده ارزشمندی است. اما حکومت‏به معنای ریاست‏طلبی که بنی‏امیه و بنی‏عباس و همه حاکمان جائر از آن به عنوان وسیله عیاشی و رقابتهای سیاسی بهره می‏گرفته و می‏گیرند; و در راه رسیدن به آن از هیچ جنایتی دریغ نمی‏کردند، از دیدگاه علی(ع) فاقد ارزش بوده و به اندازه بند یک کفش ارزش ندارد. (20) برخی تصور کرده‏اند که علی(ع) نسبت‏به حکومت ارزش قایل نبوده است. در جواب این تصور باید گفت: حکومت‏به معنای ریاست‏طلبی است که از منظر علی(ع) فاقد ارزش است. از این‏رو است که پیامبر اسلام(ص) مردم را علیه حاکمان جائر که حکومت غیر قانونی تشکیل داده و از حکومت‏سوء استفاده می‏کنند، دعوت به قیام کرد. (21)

همان‏طوری که ملاحظه شد: از دیدگاه علی(ع) حکومت امانت است. از این‏رو این امانت الهی باید به کارگزارانی سپرده شود که واجد ویژگیها و اوصافی باشند که علی(ع) خود به آن اشاره کرده است. در اینجا جهت رعایت اختصار به برخی از این ویژگیها و صفات اشاره می‏شود:

1- خودسازی

از دیدگاه اسلام خودسازی از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است. چنانکه در قرآن یکی از اهداف بعثت پیامبر اسلام خودسازی بیان شده است. (22) در آیات (23) و روایات (24) نیز به این عنصر توجه خاص شده است. چنانچه پیامبر اسلام(ص) از جهاد با نفس به عنوان جهاد اکبر یاد کرده است. (25)

خودسازی برای همه انسانها لازم است; ولکن برای کارگزاران; وجود چنین صفتی ضروری بوده و اهمیت‏خاص دارد. به دلیل اینکه مدیران با جان، مال و آبروی مردم ارتباط داشته و نقش بنیادی در اصلاح و فساد جامعه دارند. چنانکه پیامبر اسلام(ص) در خصوص نقش فقهاء و حاکمان در اصلاح و فساد امت فرمود: «صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی، و اذا فسد فسدت امتی، قیل: و من هما؟ قال: الفقهاء و الامراء.» (26)

علی(ع) نیز با پیروی از رسول اکرم(ص) اصلاح جامعه و امت را منوط به اصلاح حاکمان و کارگزاران می‏داند. چنان که آن حضرت فرمود: «فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاة ...». (27)همچنان آن حضرت یکی از وظایف کارگزاران را اصلاح جامعه بیان کرده است. (28) طبیعی است که مدیران و کارگزارانی می‏توانند به اصلاح جامعه بپردازند که خود قبلا به خودسازی پرداخته باشند. از این‏رو علی(ع) فرمود که رهبر امت اسلامی قبل از اصلاح دیگران خود را تزکیه نموده و با عمل دیگران را به اسلام دعوت کند. «من نصب للناس اماما فعلیه ان یبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ...» (29) هر کس که می‏خواهد خود را در معرض رهبری مردم قرار دهد، باید پیش از آموزش دیگران به تعلیم خویش بپردازد. علی(ع) خود چنین بود. چنانچه آن حضرت فرمود: «ای مردم! به خدا قسم من هیچگاه شما را به فرمانبری خدا دعوت نکرده‏ام مگر آنکه در عمل کردن به آن فرمان بر شما پیشی گرفته‏ام. همچنین از چیزی منع نکرده‏ام، جز آنکه پیش از شما خودم از آن دوری جسته‏ام ...» (30)

با توجه به اهمیت‏خودسازی کارگزاران است که علی(ع) مالک‏اشتر را به رعایت تقوا، گزینش اطاعت‏خدا، پیروی از آنچه در قرآن و سنت آمده، جهاد با نفس، تملک نفس و کنترل شهوت، دعوت می‏کند. چنانکه آن حضرت خطاب به مالک‏اشتر فرمود:

«امره بتقوی الله، و ایثار اطاعته و اتباع ما امر به فی کتابه ... و امره ان یکسر نفسه من الشهوات و یزعها عند الحجمات فان النفس امارة بالسوء الا ما رحم الله ... فاملک هواک ...» (31)

توصیه مقام معظم رهبری به اعضای دولت جناب آقای خاتمی در خصوص برقراری ارتباط ویژه با خداوند، در حقیقت توجه به لزوم خودسازی دولتمردان است. کسانی که به قدرت می‏رسند در معرض آسیبهای بیشتری قرار می‏گیرند و قدرت فسادآور است; مگر برای انسانهای خودساخته و آراسته به تقوا که به تعبیر علی(ع) تقوا سپری است‏برای حفط انسان از آسیبها و لغزشها (32)

2- ساده‏زیستی

یکی از ویژگیهای مهم کارگزاران نظام اسلامی ساده‏زیستی است. ساده‏زیستی و دوری از تجمل‏گرایی یکی از ارزشهای پذیرفته مکتب انبیاء است. از این‏رو رهبران الهی ساده زندگی می‏کردند و دیگران را نیز به این عنصر دعوت می‏کردند.

بی‏تردید برای کارگزاران رعایت‏ساده‏زیستی از دو جهت اهمیت دارد: اول: آنکه آنان پاسداران ارزشهای اسلامی هستند. از این‏رو باید الگو باشند. دوم: ساده‏زیستی آنان موجب می‏شود که کارگزاران با فقر و درد محرومان و فقیران جامعه بیشتر آشنا شده و سیاست‏هایی را در رفع مشکلات آنها و فقرزدایی اتخاذ نمایند. کارگزارانی که طعم تلخ فقر را نچشیده‏اند، نمی‏توانند درد فقیران و محرومان را درک کنند. از این‏رو است که علی(ع) فلسفه زهد و ساده‏زیستی حاکمان اسلامی را همدردی با فقیران و محرومان بیان می‏کند: «ان الله فرض علی ائمة العدل ان یقدروا انفسهم بضعفة الناس کیلا یتبیع بالفقیر فقره‏» (33) خداوند بر حاکمان عادل واجب کرده است که زندگانی خویش را در سطح مردم فقیر قرار دهند. تا رنج فقر، مستمندان را ناراحت نکند.

امام راحل با پیروی از امام علی(ع) فرمود: «رئیس‏جمهور و وکلای مجلس از طبقه‏ای باشند که محرومیت و مظلومیت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند نه از سرمایه‏داران و زمینخواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذات و شهوات که تلخی محرومیت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمی‏توانند بفهمند.» (34)

با توجه به اهمیت‏ساده‏زیستی است که علی(ع) عثمان بن‏حنیف استاندار بصره را به خاطر شرکت او در مجلسی که فقیران حضور ندارند و از غذاهای رنگارنگ استفاده شده، مزمت کرده چنین می‏فرماید: «... امام و رهبر شما از دنیا به جامه و از غذا به دو قرص نان اکتفا کرده است. اگر بخواهم می‏توانم غذای خویش را از عسل مصفی و مغز گندم و لباس خویش را از ابریشم قرار دهم ...

چگونه ممکن است هوای نفس بر من غلبه کند و مرا به سوی انتخاب بهترین خوراکها بکشاند در صورتی که شاید در حجاز یا یمامه افرادی باشند که امید همین یک قرص نان را هم ندارند و دیرزمانی است که شکمشان سیر نشده است; آیا سزاوار است‏شب را با سیری صبح کنم در صورتی که در اطرافم شکمهای گرسنه و جگرهای سوزان قرار دارد؟ ...» (35)

بی‏تردید یکی از وظایف مهم رئیس دولت نظارت بر اعمال کارگزاران است. چنانچه از نامه علی(ع) به عثمان‏بن‏حنیف استفاده می‏شود که آن حضرت بر اعمال و رفتار عثمان کاملا نظارت داشته است. در شان نظام اسلامی نیست که خدای نکرده برخی از کارگزاران طوری زندگی و رفتار کنند که محبوبیت‏خویش را از دست داده و موجب فراهم شدن ثروتهای بادآورده شود. بی‏تردید یکی از علل محبوبیت‏شهیدان رجایی و باهنر در جامعه ما همانا ساده‏زیستی آنها است; که ساده‏زیستی آنها امروزه به عنوان یک فرهنگ در جامعه اسلامی ایران مطرح است.

3- رابطه با مردم

در ساختار حکومت اسلامی نقش مردم یک نقش بنیادی و کلیدی است. در فرهنگ شیعه گزینش رهبری امت اسلامی با انتخاب مردم و در چارچوب شرایط الهی است و مشارکت و حضور مردم در حکومت نادیده گرفته نشده است. از این‏رو علی(ع) در هنگام به خلافت رسیدن، از مردم بیعت گرفت. (37) بی‏تردید یکی از علل بیعت گرفتن همانا مردمی بودن حکومت است. اگر حکومت را به یک کبوتری تشبیه کنیم که به سوی هدف نهایی پرواز می‏کند، بی‏تردید یک بال او مردم است. حکومت‏بدون مشارکت مردم همانند کبوتر بال شکسته است که به هدف نمی‏رسد. نقش مشارکت مردم ایران در حفظ نظام جمهوری اسلامی، شاهد بر مدعا است.

یکی از ویژگیهای مهم کارگزاران، مردمی بودن آنان است. اگر کارگزاری پایگاه مردمی بودن خود را از دست داد، بی‏تردید در ایفای مسؤولیت‏خود موفق نیست. پایگاه مردمی در صورتی به وجود می‏آید که کارگزاران خود را «تافته جدا بافته‏» تلقی نکرده و از مردم باشند و در میان مردم. اگر کارگزاران در میان مردم نباشند و حقایق و مشکلات مردم را از زبان آنان نشوند; چطور می‏توانند، سیاستهای معقول و منطقی برای رفع مشکلات آنان اتخاذ کنند؟ مسؤولانی که در اتاقهای در بسته به فعالیتهای خود بپردازند، و از دیدگاهها و خواستهای مردم فاصله گرفته و مردم مدتها انتظار بکشند که موفق به دیدار آنان شوند; هیچ گاه موفق نخواهند بود. و همین عدم ارتباط کارگزاران با مردم موجب می‏شود که مردم در شناخت‏حقایق دچار اشتباه شوند.

با توجه به اهمیت رابطه کارگزاران با مردم و پایگاه مردمی بودن و آثار مفید آن است که علی(ع) خطاب به مالک‏اشتر می‏فرماید: «... و اجعل لذوی الحاجات منک قسما تفرغ لهم فیه شخصک، و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فیه لله الذی خلقک و تقعد عنهم جندک و اعوانک من احراسک و شرطک. حتی یکلمک متکلمهم غیر متتعتع ...» (38) و برای حاجتمندان بخشی از اوقات خود را اختصاص ده و با آنان در مجمع عمومی بنشین، و برای خداوندی که تو را آفریده خضوع کن، و سپاهیان و پاسداران را از جمع آنان دور گردان تا آنها بدون پروا و هراس با تو صحبت کنند...» (39) همچنین آن حضرت در همان نامه فرمود: «... مبادا مدت طولانی از مردم فاصله بگیری، زیرا احتجاب حکام از مردم خود نوعی تنگنا و باعث‏بی‏اطلاعی از حقایق است و باعث‏بی‏اطلاعی مردم از واقعیت جریان کارها می‏شود، و این عدم آگاهی موجب تلبیس حق و باطل ... می‏گردد. حاکم، انسانی بیش نیست و حقایق را بدون ارتباط و مشاهده نمی‏تواند درک کند و واقعیت‏ها که نشانه‏های مخصوص روی آنها نصب نشده است که راست و دروغ و صحت و سقم آنها را مشخص کند. تو با اینکه مرد عمل به حق هستی و از اعطای حق دریغ نداری در این صورت پس چرا از مردم فاصله می‏گیری ... در این صورت مردم به سرعت از تو ناامید می‏شوند ...» (40)

4- سعه‏صدر

یکی از ویژگیها و صفات مهم کارگزاران سعه‏صدر است‏سعه‏صدر که به معنای با حوصلگی، گشادگی نظر و همت‏بلند به کار می‏رود، از صفات ضروری کارگزاران است. در فرهنگ اسلام نیز به آن توجه شده است. چنانکه در قرآن در باره رسول اکرم(ص) می‏خوانیم: «الم نشرح لک صدرک‏» (41) و همچنین از زبان حضرت موسی در قرآن آمده است: «رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ...» (42) سعه‏صدر و توجه به دیدگاهها و انتقاد مخالفان رمز موفقیت‏یک کارگزار است. کارگزاران نباید در مقابل انتقاد مخالفان تحمل خود را از دست داده، عجولانه قضاوت کرده، آنان را سرکوب کنند، بلکه با سعه‏صدر به انتقاد آنان توجه کرده و حقایق را قبول کنند، که روح انتقادپذیری صفتی پسندیده است. همچنین باید کارگزاران در قبال خواستهای مشروع مردم و رسیدگی به مشکلات آنان پرحوصله بوده و همت‏بلند داشته باشند. از این‏رو است که از دیدگاه نهج‏البلاغه رمزموفقیت کارگزاران سعه‏صدر بیان شده است: « آلة الریاسة سعة‏الصدر» (43) وسیله حکمرانی سعه‏صدر است.

علی(ع) خطاب به مالک‏اشتر در خصوص رعایت صفت‏سعه‏صدر فرمود: «... ثم احتمل الخرق منهم و العی‏غ و نح الضیق و الانف ...» (44) آنگاه از آنان (مردم) خشونت و ناتوانی در سخن را تحمل کن و کم‏حوصلگی و بی‏اعتنایی را واگذار.

پی‏نوشتها:

1- ر.ک: نهج‏البلاغه فیض‏الاسلام، خطبه 131، ص‏407.

2- ر.ک: کتاب مرجعیت و روحانیت، مقاله علامه طباطبایی.

3- جمهوری، اثر افلاطون.

4- سیاست، اثر ارسطو.

5- روح القوانین.

6- ر.ک: تلخیص الشافی 1:55.

7- ر.ک: الفین:67.

8- ر.ک: الاحکام السلطانیة: 5.

9- ر.ک: ولایت فقیه; کتاب البیع، ج 2.

10- ر.ک: الفصل فی الملل و الاهوا و النحل 4:87.

11- نهج‏البلاغه فیض‏الاسلام، خطبه 40.

12- نهج‏البلاغه فیض، خطبه 40; نهج‏البلاغه عبده، حطبه‏40.

13- شرح نهج‏البلاغه، ابن میثم، ج 2، ص‏103.

14- ر.ک: غرور و درر6:236.

15- ر.ک: نهج‏البلاغه فیض الاسلام، خطبه 131 و 40.

16- ر.ک: تاریخ طبری 4: 234; نهج‏البلاغه، خطبه 2 و171.

17- ر.ک: نهج‏البلاغه فیض، خطبه 171.

18- نهج‏البلاغه، نامه 5; ر.ک: سیری در نهج‏البلاغه، ص‏131.

19- نساء: 58.

20- نهج‏البلاغه فیض، خطبه‏33، ص 11.

21- تاریخ طبری 4: 304.

22- جمعه: 2.

23- ر.ک: شمس: 8; جمعه: 2; بقره: 212; عنکبوت:6; فجر:27 - 30; القیامة: 2.

24- ر.ک: سفینة البحار 2: 728; بحار67 از ص 64 به بعد، چاپ بیروت.

25- ر.ک: بحار67: 65; امالی صدوق:279; معانی‏الاخبار:160.

26- بحار 2:49.

27- نهج‏البلاغه، خطبه 214; ر.ک: سیری در نهج‏البلاغه:107.

28- ر.ک: نهج‏البلاغه آغاز نامه‏53.

29- نهج‏البلاغه، حکمت 70.

30- نهج‏البلاغه صبحی الصالح: 250.

31- نهج‏البلاغه، آغازنامه 35; بحار 74; 240.

32- ر.ک: نهج‏البلاغه، صبحی الصالح، خطبه‏23.

33- نهج‏البلاغه صبحی صالح، خطبه‏209.

34- صحیفه نور، 21; 190.

35- نهج‏البلاغه فیض‏الاسلام، نامه 45. قسمت از این ترجمه از کتاب سیری در نهج‏البلاغه اخذ شده است.

36- ر.ک: تفسیر الدر المنثور7:517; سنن نسائی،7: 38; نور ثقلین 5:307.

37- ر.ک: انساب الاشراف‏3:7; اسد الغابة 4: 12; کامل ابن‏اثیر3: 190.

38- نهج‏البلاغه، نامه‏53; بحار 74: 285.

39- همان.

40- نهج‏البلاغه، نامه‏53.

41- انشراح: 1.

42- طه، 25.

43- نهج‏البلاغه صبحی صالح، حکمت‏176.

44- نهج‏البلاغه، نامه‏53

 

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389  |
 کلاسهای تمهید

بسمه تعالی

 کلاسهای تمهید ( جلسه اول )

 استـــاد : حجت الاسلام مــانـدگاری

رشد وتربیت انسان از قبل تولدش آغاز می شود و لحظه ی مرگش پایان می گیرد. قبل از این که حتی پدر و مادر ما با همدیگر ازدواج کنند مراسم افتتاحیه ی رشد وتربیت ما آغاز شده استلذا بخشی از تربیت ما و شما قهریست در اختیار ما نبوده در اختیار دیگران بوده قهریست. آنها باید همسر و کفوشان را با نگاه به تربیت نسلشان انتخاب می کردند. آنها باید آغازین روزهای زندگی را با توجه به تربیت نسلشان رقم می زدند.آنها باید حتی زمانی که به فکر انعقاد نطفه افتادند به گونه ای برنامه ریزی کنند که تربیت را هدف قرار دهند آنها باید در دوران بارداری ودوران شیرخواری و دوران طفولیت بزرگترین همتشان تربیت باشد. اما از لحظه ای که من به سن تکلیف می رسم تقریبا تربیت اختیاری من شروع می شود و قطع و یقین بدانید تا پایان روزهای زندگی یا به عبارت بهتر تا پایان بازی دنیا، چون در روایات زیادی از دنیا به بازی تعبیر شده است، انما حیات الدنیا لعب و لهو و زینت و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد همه ی دنیا یک بازیست ویک سوت پایان همدارد: مرگ سوت پایان بازیست که وقت اضافه هم ندارد.

بزرگترین مشکل ما در مباحث تربیت مشکل انگیزشی است هنوز انگیزه ی تربیت پیدا نکردیم هنوز ثمرات تربیت را باور نکرده ایم هنوز نتیجه ی تربیت را در حیات دنیوی و اخروی خودمان ندیده ایم هنوز نمیدانیم که اگر تربیت دینی بشویم چگونه از جهالتها و ضلالت ها نجات پیدا میکنیم.ما دائم در زندان جهالتها و گرداب ضلالتها گرفتاریم و تا تربیت نشویم از اینها تیرون نخواهیم آمد تربیت را هم چنین معنا می کنیم.انگیزه ی بحث اگر قوی شود نکات بعدی که متعاقب بر انگیزه است قطعا بیشتر مورد توجه قرار خواهد گرفت ما هنوز نمیدانیم که امام زمان (ع) حجه الاسلام تنها نمی خواهد عالم حوزوی و دانشگاهی تنها نمی خواهد امام زمان انسان تربیت شده می خواهد ما هنوز نمی دانیم فارغ التحصیل دانشگاه دنیا هیچ کس جز انسان تربیت شده نخواهد بود.همه از کنکور مرگ رد خواهند شند اما معلوم نیست چه کسانی با مدرک فارغ التحصیلی رد شده باشند بسم الله الرحمن الرحیم والعصر ان الانسان لفی خسر  قسم خدا ست همه ی شما در دایره ی خسارتید خسارت هم سه معنا دارد: زمانی انسان ضرر میکند زمانی سود نمی کند زمانی هم کم سود می کند همه ی اینها مراتب خسارت است . خدا قسم می خورد : قسم به عصاره ی خلقت، حضرت محمد(ص) همه ی شما در خسارتید مگر این که تربیت شده باشید و تربیت یعنی امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. تواصی به حق  و تواصی به صبر یعنی چه؟

طلا و مطلا در یک جا رقابتشان نابرابر میشود. در چشم مردم مطلا برنده است گاه مطلا زیباتر از طلا هم هست اما در یک جا طلا برنده می شود و آن زمانی است که طلا و مطلا با هم در کوره ی آتش می روند. امام حسین و یزید بن معاویه سالها با هم جنگیدند ده سال با هم جنگ غیر مستقیم داشتند اما کوره ی کربلا نشان داد چه کسی تربیت شده است .ما معنایی که برای تربیت می کنیم این است کسی تربیت شده است که اگر در کوره ی عاشورا و کربلا رفت سرفراز بیرون بیاید. امام زمان تربیت شده می خواهد قرآن از ما تربیت می خواهد خلق الموت و الحیات لیبلوکم ایکم احسن عملا من از شما تربیت می خواهم باید شما در رسالتهای عالم هستی بهترین باشید حالا که خدا بهترین خداست ما هم بهترین بنده باشیم حال که پیامبر بهترین پیامبران و خاتم پیامبران است ما بهترین پیرو باشیم حال که امام زمان بهترین امام است ما بهترین ماموم باشیم حال که شهدا بهترین الگو هستند ما بهترین استفاده کننده از این الگو باشیم این ها جز به تربیت مستمر محقق نخواهد شد. امام زمان از ما تربیت می خواهد.

انتظارات ائمه از ما چند چیز است که با تربیت می توان آنها را فهمید:

1.      تکالیفمان را خوب بشناسیم و عمل کنیم.

اگر تربیت شویم هیچگاه به رفع تکلیف فکر نمی کنیم و تنها به فکر دادن آمار و گزارش نخواهیم بود ما باید به بسط تکلیف فکر کنیم شاخه ها و زیر شاخه های تکلیف من بسیار زیاد است .

2.      گناه نکنیم و استغفار زیاد بکنیم.

انسانها زمانیکه بزرگ میشوند گناههای بزرگ هم میکنند چراکه تربیت نشده اند. چرا کسی که در  حوزه و دانشگاه و بسیاری از کلاسهای اخلاق بوده است زمانی که به مقامی می رسد مست می شود؟ چون تربیت نشده تربیت یعنی مست نشدن با آنچه که متعلقات دنیا محسوب می شود (ثروت، شهوت، قدرت، شهرت) . ما دانای به دین داریم ، مشکل ما در دارایی است دین دار کم داریم.اگر دهان ببندیم و نتوانیم با زبان دینداری خودمان را ثابت کنیم کجای عمل ما نشان از دینداری دارد؟ اینها باید با تربیت محقق شود.
مثلث تربیت دینی سه ضلع دارد: دانای به دین. دارای دین و ایثار و فداکاری برای دین لذا اسمش را دیندان و دیندار و دین بان گذاشتیم بسیاری دیندار هستند اما برای دینشان اهل خرج کردن نیستند. اهل نمازند، اهل تهجدند، اهل ذکرند اما زمان خرج کردن که می شود جا می زنند زمانی که کوره ی ابتلا پیش می آید خراب می کنند ما تربیت را در منابع دینیمان اینگونه معنا میکنیم . خلاصه ی تربیت این است که اولا من مست نشوم ثانیا وابسته هم نشوم چون وابستگی درجه ی پائین مست شدن است.

همه ی این مباحث را برای انگیزه بیان کردم. ما باید باور کنیم کم داریم تا انگیزه ی حرکت پیدا کنیم ما زمانی انگیزه پیدا می کنیم که به ثمراتش پی ببریم و تشنه ی این ثمرات شویم. گاه انسان اینقدر ظرفیتش کم است که با کوچکترین مسئولیتی خودش را گم می کند چرا که تربیت نشده است. امام زمان انسان تربیت شده می خواهد که اگر دنیا دنیا ثروت به دستش بیاید اصلا عوض نشود لکیلا تاسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم این معنی تربیت است به آنچه به دست آورده ام مغرور نشوم و به آنچه از دست داده ام ناامید نشوم خدابنده ی با تربیت می خواهد امام زمان یار با تربیت می خواهد جمهوری اسلامی مدافع با تربیت می خواهد ولایت فقیه مدافع با تربیت می خواهد شهدا پیام رسان با تربیت می خواهند خودمان هم به آدم با تربیت فکر می کنیم می خواهیم با تربیت باشیم می خواهیم بهترین و بزرگترین باشیم ولی فرمولش را نمی دانیم راهکارش را نمی دانیم و اگر واقعا به درجه ای برسیم که دلمان به حال خودمان بسوزد به دنبال پیدا کردن فرمولش می رویم که برای پیدا کردن تربیت ابتدا باید نگاه انسان به عالم عوض بشود- نباید فقط دنیا را دید- در مرحله ی دوم معادلات فکری انسان تغییر می کند بعد منافع و ضررهای انسان شکل دیگری پیدا می کند بعد نیازها تغییر می کند و نهایتا رفتارش رفتار زیبایی خواهد شد و برای رسیدن به این نقطه باید مسیری را برای خود تعریف کند استادی مشخص کند که بهترین استاد آیات و روایات است بهترین استاد نهج البلاغه است .

برخی از ثمرات تربیت عبارتند از:

 اگر تربیت شدیم در گروه آخریعنی گروه سابقون قرار می گیرم.

قرآن انسانها را به چهار دسته تقسیم میکند:ملعون،مغبون،مغبوط،والسابقون

ملعونین یک سیر نزولی دارند

مغبونین یک روند ایستا دارند من ساوی یوماه فهو مغبون

مغبوطین یک روند رو به رشد دارند و مورد غبطه ی دیگرانند

و السابقون از دیگران پیشی می گیرند و استبقوا الخیراتند فهمیده اند در دنیا هم می توان روزمزدی زندگی کرد هم کنتراتی شهدا کنتراتی زندگی کردند عمرشان بسیار کوتاه بود اما برکاتش بسیار زیاد بود شهدا از همه جلو زدند چراکه تربیت شده بودند تربیت همیشه مستلزم سواد نیست تربیت مستلزم درک است درک گاه با درس می آید گاه از راه دیگر.

1.من اگر تربیت شدم می فهمم سه سفره در عالم پهن است که این سه سفره در رمضان نمود بیشتری دارد قد اقبلح علیکم شهر الله به  بلابرکت و رحمته و مغفره این سه سفره ای که در رمضان فوق العاده استفاده می توان کرددر غیر رمضان نیز پهن است انسان تربیت شده نهایت استفاده را از سه سفره می برد سفره برکت ،رحمت ،مغفرت زمانی که از سفره برکت استفاده می کنیم کلامم با برکت می شود نگاهم با برکت می شود . بزرگان قدیم چه کار می کردند که وقتی به آدم نگاه می کردند آن شخص عوض می شد .یا با یک کلمه حرف تاثیرگذار بودند.پول، قلم ... بابرکت است همه ابعاد وجودشان با برکت بود.

چرا ما ایقدر بی برکت هستیم من اگر تربیت را دوست دارم وبه تربیت فکرمی کنم نتیجه تربیت  با برکت و با خاصیت شدن است

چه کار کنبم با برکت شویم ؟امام رضا(ع)در حدیث قدسی که امام رضا(ع) نقل می فرمایند که خداوند فرمود هر کس نسبت به من طاعت داشته و ترک معصیت نماید من به او برکت می دهد و لیس لبرکتی نهایه کلید برکت طاعت و ترک معصیت است .من هنوز نمی دا نم طاعت و معصیت من در جایگاهای مختلف چگونه است.من هنوز نمی دا نم یک خلف وعده و یا یک بی ادبی ممکن است معصیت باشد. فکر می کنیم معصیت این است که خانمی بدون چادر بیرون بیاید ویا آقایی در خیابان کار زشتی انجام بدهد. ما هنوز معصیت را برای خودمان معنا نکردیم. چون به فکر بسط این تکلیف نبودیم.شناخت طاعت و ترک معصیت(همانا که امام زمان در دعای معروفشانمی فرمایند زیاد نخوانیداللهم رزقناتوفیق طاعه وبعد المعصیه) تا معصیت شناس نباشم بعد معصیت که معنا ندارد .من هنوز نمی دا نم که بعضی از نگاهیمان به همدیگر معصیت است نه نگاه به نامحرم؟نه بلکه نگاه به محرم . در روایات داریم ، بعضی وقتها با نگاهمان دیگران را آزار می دهیم و این معصیت است.لذا احتیاط نمی کنیم . از آنجایی که در ماه رمضان سفره طاعت بیشتر بوده وبه برکت این ماه سفره معصیت جمع شده به همین دلیل این ماه را ماه برکت می گویند.من می توانم همه لحظاتم را رمضان کنم.

من اگر تربیت شدم از سفره رحمت هم بیشتر استفاده می کنیم. کلید سفره رحمت احسان است ان رحمه الله غریبأ من المحسنین ، من اصلا نمی دانم احسان چیست احسان را اینقدر کوجک کردیم فقط به دوباری که در خیابان صدقه می دهیم اکتفا می کنیم باید همه وجود من برای دیگران منع خیرباشد چون بنابر نقل از پیامبر اکرم(ص) که پرسیدند بهترین مردم چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند(خیر الناس انفع الناس) کسی که برای مردم فایده داشته باشد بزرگترین امداد الهی این است که به فکر ونگاه ما مدد می کند وباز کند و برکت دهد فکر من برای دیگران گره گشاه باشد.

 چرا بعضی ها این طورمی شوند؟ ( شهید باقری که گرههای جنگ با دستان او باز می شد) چون اهل طاعت وترک معصیت بود چون اهل احسان بود.وقتی اهل احسان باشد وجود انسان  رحمت می شود. در زیارت جامعه سراسر وجود  اهل بیت عصمت و طهارت رحمت است که حتی یک لحظه قطع نمی شود منبع لطف برای  همه ، حتی برای دشمنان.

اگر دوست داشته باشم از سفره مغفرت نیز استفاده کنم باید تربیت شوم. کلید مغفرت استغفار و توبه است من باید معنای استغفار را بدانم همه بنابر نقلی این روایت را از حضرت امیر شنیدیم که :زمانیکه مردی را دید که میگفت استغفرالله الیه ربی و اتوبه الیه حضرت  فرمودند مادرت به عزایت بنشید فکر کردی که استغفار لغلغه زبان است آن مرد ار حضرت درباره استغفار سوال کرد حضرت فرمود استغفار پنج شرط دارد 1- پشیمان شدن از گناه  2- تصمیم بگیرم که برنگردم 3- برنامه ریزی کنم که حق الله وحق الناس است 4-  این گوشت و پوست که از راه حرام رویده آب کنیم 5 - آن قدر خود را به سختی طاعت و خدمت به مردم بیندازم تاشیرینی های گناه یادم برود . کسی که دنبال تربیت است هم دنبال این است که از سفره برکت استفاده کند با طاعت و ترک معصیت و از سفره رحمت نهایت استفاده رامی کند با شناخت ابعاد احسان ، و از سفره مغفرت نیز استفاده می کند بافهم درست استغفار: علما سه شرط اول توبه را شرط قبول توبه و دو شرط بعد را شرط کمال توبه می دانند.

  کلاسهای تمهید ( جلسه دوم )

( ابــعاد تـربیتـــی تقلــید )

مقدمه:

در ابتدای کتاب تحریر الوسیله (نقش تقلید)و رساله همه مراجع ذکر شده است که: « بر هر مکلفی واجب است که در غیر ضروریات دین یا تقلید کند و یا مجتهد باشد ویا عمل به احتیاط کند» .

همین مطلب که تأکید شده « در غیر ضروریات دین » خودش پیام تربیتی دارد. یعنی اینکه در ضروریات و اصل دین ،جای تقلید نیست. یعنی اینکه اول ضروریات دین را شناسایی کنید. بعد در فروعات آن تقلید کنید.

تقلید در نیاز به دین:

اگر دین را به آب تشبیه کنیم ،باید بگوییم که ابتدا نیاز به آب را تشخیص دهیم. بعد در آداب آب خوردن تقلید کنیم . یعنی آداب آن را یاد بگیریم .

اصلی ترین مسأله دین نیاز است. آیا من به دین نیاز دارم . دوم اینکه در دین چه چیزهایی نیاز است.

« اصول وارکان دین » ضروریات دین هستند. وقتی اسم از ضروریات دین می آید ،در ذهنتان فقط« اصول دین» نباشد . خیلی از فروعات نیز جزء ضروریات دین است مثل نماز.

نماز جزء ضروریات دین است . یعنی کسی که منکر نماز شود، نجس است. ببینید اگر کسی مانع نفس کشیدن شما بشود ،(چون شما به اکسیژن نیاز ضروری دارید)تلاش می کنید ،دست و پا می زنید تا نفس بکشید. اگر نیاز به دین را بفهمیم برای فهم آن دست و پا می زنیم.

ما سه رقم حیات داریم 1- دنیا 2- برزخ 3- آخرت.

دو تا هم مرگ داریم.دو مرگ برای کدام حیات ها است؟ قرآن می فرماید: ما دو بار شما را می کشیم . "اُمَتُ اِثنَتَین" حیات دنیا و برزخ مرگ دارد. اما حیات آخرت مرگ ندارد. لذا می گویند :حیات واقعی یا حیات معنوی، همان حیات اخروی است. همان حیاتی که ما برای اهل بیت قائلیم . وقتی با اهل بیت حرف می زنیم  می گوییم « اَشهَدُ اَنَّکَ تَشهَدُ مَقامی وَ تَسمَعُ کَلامی » یعنی تمام شئونی که برای یک انسان زنده قائلیم. شهدا در همین مقام به این جایگاه رسیدند. در این دنیا مرده ها دو دسته اند . همان طور که زنده ها هم دو دسته اند. مرده عمودی و مرده افقی. زنده عمودی و زنده افقی. مرده عمودی شهدا هستند. ظاهرأ آنها را در قبرستان خاک کرده ایم. اما زنده واقعی اند. شهدا حیات واقعی را از کجا  پیدا کرده اند؟طبق آیه قرآن« یا ایهاالذین آمنو استجیبو الله و للرسول اذا دعیکم لما یحیکم » هر کس می خواهد حیات واقعی  پیدا کند، باید دعوت پیغمبر را پاسخ گوید. دعوت پیامبر چیست ؟« دین است» هرکس دین داشته باشد ،حیات واقعی دارد. دین ، آب حیات واقعی است ،اکسیژن حیات واقعی است.متاسفانه بعضی از مردم به ضروریات دین نرسیده اند،در نتیجه تقلید هم نمی کنند. 

نیاز به دین، مقدمه تقلید است : و دین همان « قرآن وعترت » است .اگر با قرآن وعترت همنشین شوید، زنده اید .اگر زنده باشیم ،ثمراتی هم داریم. ثمرات زنده بودن چیست ؟دیدن ،شنیدن ،کمک کردن .شهدا با اینکه ظاهرا از دنیا رفته اند،اما می شنوند،می بینند و امداد می رسانند،چه کسی است که دوست نداشته باشد، حیات داشته باشد؟کسانی هم که آرزوی مرگ دارند به خاطر این است که به قول خودشان از اول تولد،فقط بدبختی کشیده اند.یعنی حیات بد( زندگی بد ) نمی خواهند،ولی حیات خوب را دوست دارند.روایت داریم که حضرت عیسی علیه السلام از کنار قبر مادرش می گذشت .اورا به اذن خدا زنده کرد از اوپرسید:دوست داری به دنیا برگردی ؟مادرش گفت : نه؟حضرت پرسید:اگر برگردی دوست داری چه کاری انجام بدهی؟گفت :شبهای سرد زمستان را تا صبح عبادت کنم و روزهای گرم تابستان را روزه بگیرم. کسانی که خود کشی می کنند به مدل زندگی شان راضی نیستند. اگر مدل دلخواه آنها به وجود آید راضی می شوند.

پس همه دوست دارند حیات داشته باشند.اما کسانی که می خواهند حیات واقعی داشته باشند .باید دین داشته باشند.

 دلیل ضرورت دین

با یک مثال شروع می کنم اگر برای کسی مشکلی پیش آید،اولین چیزی که به تأخیر می اندازیم چیست؟مثلأ می گویند: فلانی را بیدار کن نماز بخواند .اطرافیان می گویند: او را رها کنید مادرش فوت کرده و داغدار است. خوب حالا که مادرش فوت کرده ،غذا هم به او ندهید. چطور غذا را ضروری می دانیدو بیدارش می کنید ،غذا بخورد.ولی برای نماز بیدارش نمی کنید. هر کاری برایمان پیش می آید ،نماز را به تأخیر می اندازیم. چون ضرورت آن برای ما روشن نشده است، اما کسی که ضرورت نماز را درک کرده است نماز می خواند.

اولین نیاز ما به دین «آزاد کردن عقل از زندان دنیا» می باشد . عقل  دردایره آخرت ،وسیله تشخیص نفع و ضرر است. شما به چه کسی عاقل می گویید؟ در زندگی کنونی، ما به کسی که در پول و شانس و... و در یک کلام در اموردنیا زرنگ باشد،عاقل می گوییم، عقل وسیله تشخیص نفع و ضرر است.اما الان همه نفع و ضررها دنیایی است . اما اگر من بخواهم عقل را از زندان دنیا به وادی آخرت ببرم ،به نقشه و راهنما احتیاج دارم. راهنمای من قرآن است . تقلیددر عمل وجود دارد ، قبل از عمل نیازها، قبل از نیازها، نفع و ضرر و قبل از نفع و ضرر، تفکروتعقل و قبل از تفکر وتعقل، نگاه اولویت دارد.

یعنی:1- نگاه2- تفکروتعقل3- نفع وضرر4- نیاز5- عمل(تقلید)هنگام عمل باید تقلید کرد.   

نیازهای ما به دو دسته 1- دنیوی2- اخروی تقسیم می شود. متأسفانه از نیازهای دنیوی بیشتر از نیازهای اخروی بحث می شود . نیاز دنیوی ما را چه کسی تأمین کرده است ؟(مثل لباس). در دنیا به لباس نیاز داریم . در آخرت هم همینطور . لباس آخرت را چگونه تهیه می کنیم؟قرآن می فرماید: « ولباس التقوی ذلک ...» یعنی هر لباسی را بر اساس تقوی انتخاب کنیم. ما نیاز به خوراک داریم خوراکی راباید انتخاب کنیم که هیچگاه بدون خوراک نمانیم. قرآن می فرماید: "من اراد ان الایکون جاع یوم القیمه"  یعنی هر کس می خواهد روز قیامت گرسنه نباشد ....

من اینجا رفیق نیاز دارم . رفیقی انتخاب کنیم که روز قیامت با من دشمن نباشد قرآن می فرماید: خیلی از رفقا روز قیامت، دشمن می شوند. می گوییم ای کاش با فلانی رفیق نشده بودم.

من این طرف مرکب نیاز دارم . مرکبی انتخاب کنیم که آن طرف پیاده نباشیم. روایاتی داریم که بعضی ها این طرف( در دنیا ) مرکب دارند ولی آن طرف ندارند.همه نیازهای دنیوی همین گونه خواهند بود. چه موقع ما این وضعیت را درست نگاه می کنیم . وقتی که عینک دین داشته باشیم، که هم دنیا را ببینم هم آخرت را . وقتی عینک ما، نگاه ما را دوطرفه کرد،فکر وتشخیص نفع و ضرر من هم دو طرفه می شود. عمل من هم دوطرفه می شود. یعنی دنبال تقلید می گردم.

امام صادق می فرماید: « عقل آن چیزی است که بیشترین سود را با ما برساند» بندگی و بهشت بالاترین سود است. اگر می خواهید ببینید عاقل هستید یا نه ؟ببینید با این عقل بندگی خدا را می کنید یا نه؟اما اگر عقل من دنیایی شد طبق آیه قرآن (سوره کهف) «یحسبون انهم یحسبون صنعا» فکر می کردند که چه تجارت خوبی کرده اند. (می خواهد بگویدفلانی بدترین تجارت را کرده ولی فکر می کند که بهترین تجارت را کرده است)به عنوان مثال اگر به یک بچه چک مسافرتی  بدهند بچه ارزش چک را نمی داند . اگر انسان شیادی هم با او برخورد کند و به او بگوید یک دانه پول کاغذی ات را بده تا من 4 تا پول فلزی به تو بدهم بچه پول را می دهدو تازه با خودش فکر می کند که عجب کاری کرده ،یک پول کاغذی داده 4 تا پول فلزی گرفته است غافل از اینکه ...

ما گاهی اوقات مثل همان بچه عمل می کنیم . یعنی همه سرمایه خود را برای دنیا بکارمی بریم. دنیا مگر چه قدر ارزش دارد؟ «که حیات آخرت را به دنیا بفروشیم » پیامبر می فرماید:«من باع آخرته بالدنیاو شر من ذلک من باع آخرته بالدنیا غیره" بدترین مردم کسی است که آخرتش را به دنیا بفروشدو بدتر از آن کسی است که آخرتش را برای دنیای دیگر بفروشد .  مثل کسی که برای ریس جمهور شدن کسی دروغ می گوید. پوستر کاندیدای دیگر را پاره می کند. حضرت علی (ع) می فرماید:    « ثمن انفسکم بالجنه» :قیمت شما بهشت است،خودتان را به غیر آن نفروشید.

پس اگر می خواهیم دایره تعقل خود را از زندان دنیا ،نجات دهیم ،نیازمند  دین هستیم.  دین متخصص پیوند دنیا و آخرت است. قرآن و اهل بیت پیوند دهنده دنیا و آخرتند.

ما دو تا حجت داریم . 1- عقل 2- وحی

کدام یک از این دو بر دیگری مقدم هستند ؟راه حل فهم تقدم این دو نسبت به یکدیگر نیازمند تعقل در متون دینی و وحی است.

یکی از بزرگان می فرمودند مثل ما در دنیا ،مثل کسی است که در بیابان تاریکی قرار گرفته ویک فانوس در دست دارد . ولی به او گفته اند،در وسط بیابان یک دکل است است که بیابان را مثل روز روشن می کند. ولی باید کلید آن را پیدا کنی. _حالا روشنایی فانوس چه نقشی دارد؟_مرا ببرد کنار دکل،کلید را به من نشان دهد و وقتی که دکل را روشن کردم دیگر نیازی به فانوس ندارم. یعنی تمام نقش عقل این است که مرا به خانه وحی برساند،وقتی مرا به خانه وحی رساند.دیگر از عقل برای وحی استفاده میکنم.   مشکل بسیاری از آدمها این است که می خواهند فقط از عقل خودشان کمک بگیرند. در مقابل آنها کسانی هستند که فقط می خواهند از وحی کمک بگیرند. هر دو اشتباه می کنند. همه رسالت عقل این است که کلید هر« وادی » را شناسایی کند. عقل می تواند در دایره دین با غیر دین تعقل کند اما باید آن را طوری تربیت کنیم که فقط در دایره آخرت تعقل کند.بعنوان مثال ما« مثنوی معنوی »را غیر دین نمی دانیم. علامه محمد تقی جعفری شرحی بر مثنوی نوشتند . اما خودشان گفتند : کاش فرصتی را که برای شرح مثنوی گذاشتم برای نهج البلاغه گذاشته بودم.یعنی اگر یک لحظه را غیر دینی کار کنم، باخته ام . پس اولین نیاز ما این است که عقل را از دایره غیر دینی بیرون بکشیم. عقل می تواند زنده یا مرده باشد.عقل زنده، عقلی است که با دین باشد،یعنی هر کاری ،یک مدل خدایی و یک مدل غیر خدایی دارد. عقل من می گوید مدل خدایی را انجام بده . این همان عقل در وحی است . امام جواد (ع) می فرماید « من اسمع الی ناطق فقد عبد وان کان ناطق نطق عن الله فقد عبد الله و ان کان ناطق نطق عن ابلیس فقد عبد ابلیس» یعنی هر کس به حرف گوینده ای توجه کند،خود را بنده او ساخته. اگر گوینده از خدا بگوید شنونده عبد خدا شده است . اگر گوینده از شیطان بگوید شنونده عبد ابلیس شده است. یعنی در شنیدن ،دیدن، خوردن،باید قالب دینی داشته باشیم.مشکل امروز این است که دین را یک مجموعه غیر قابل تحقق معنا کرده ایم. مثلأ  امیر المومنین(ع) می فرماید تو می خوابی من هم می خوابم ،می خواهی مثل من بخو ابی ؟ با وضو بخواب ، رو به قبله بخواب ،کم بخور ،زودتر بخواب ،شهادت بگو ،استغفار هم بکن،وصیتنامه هم داشته باش . این تداوم تعقل در وحی است.

دومین دلیل نیاز دین « تبین جایگاه انسان در عالم هستی» است . مثال وقتی وارد سینما می شوید نیازمند راهنما هستیم . چرا چون تاریک است .وقتی برای سینما راهنما استخدام می کنندو چراغ قوه به دست او میدهند. یعنی انسان برای سینمای بزرگ زندگی نیازمند راهنما نیست ؟خداوند در قرآن به هر پیغمبری گفته : ما تو را انتخاب کردیم،گزینش کردیم ،نور هم به تو دادیم،نور خدا ،نور وحی است . هرکس نور خدا ندارد هیچ چیز ندارد . هرکس می خواهد جای خود را پیدا کند نیازمند نور اهل بیت است.        

  کلاسهای تمهید ( جلسه سوم)

(ابـعاد تـربیتـی روزه)

روح حاکم بر تمام آموزه های مکتب ما ،تربیت است ولی متاسفانه عنصر مفقوده آموزش های ما نیز تربیت  است. مثلا در آموزش معارف دینی اعتقادات را از احکام و آداب و اخلاق جدا می کنیم لذا اعتقادات خشک جلوه می کنند وقتی کسی اعتقادات می خواند  و با نگاه تربیتی  مورد بحث قرار نمی گیرد معذور می شود و رفتار او تغییر نمی کند، در حالی که قرآن که منبع تعالیم آموزه های دینی- الهی است اعتقادات واحکام وآداب واخلاق را جدا جدا بحث نکرده است، بلکه به صورت کشکول وار بیان کرده است. چون نگاهش نگاه تربیتی است.باید بدانیم که بحث تربیت در مباحث اعتقادی، اخلاق، احکام وآداب وجود دارد.

 مثلث تربیت دینی سه  ضلع دارد .

1دانایی ما از دین (دین دانی )؛معارف را بدانیم  با همان روح حاکم تربیتی آن ،و با معارف آشنا شویم

2- دارایی های ما از دین (دین داری )؛که امام صادق (ع)می فرمایند«وقتی کسی فقط دانایی هایش اضافه شود و به مرحله دارایی نرسد فقط غرورش زیاد می شود » یعنی ما نمی توانیم آموزه های دینی  را در رفتار فردی و اجتماعی  خودمان پیاده کنیم.

 لذا خداوند در قرآن می فرماید لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفعَلون ... در ضرب المثل ها هم می گویند؛

    واعظان که این جلوه در محراب ومنبر می کنند    چون به خلوت می روند،آن کار دیگرمی کنند.     

   مشکلی دارم   ز   دانشمند  مجلس  باز پرس    توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند.         

متاسفانه خیلی از دین دان های ما دین دار نیستند.

 3- قُلۀ دین داری (دین بانی)؛اینکه انسان نگهبان دین باشد و به مرحله ای برسد که تمام دارایی هایش را برای حفظ دین خرج کند، یعنی دین بان شود ما غیر از شهدا و اولیاء خدا مصادیقی برای این گروه نداریم. .معارف دین سه بخش است: 1- اعتقادات 2- احکام 3- اخلاق وآداب

اعتقادات: مثل مرکب انسان است .هرچه مرکب انسان محکم تر باشد (چون انسان می خواهد سوار بر اعتقادات بشودو بر اعتقادات تکیه کند )آسیب پذیری انسان کمتر می شود.  اگر می خواهید در حوادث آخرالزمان آسیب پذیری کمتری داشته باشیم، باید اعتقادات همراه با نگاه تربیتی قوی شود. یعنی بعد تربیتی اعتقادات را بفهمیم.

احکام : مسیر و جاده انسان است  .جاده ای که بعضی خیابانهای آن باز است و بعضی خیابانهای آن بسته است. مانند: حلال وحرام

اخلاق وآداب : مقصد انسان است .وقتی انسان به خلق خوب وتوانمندی برسد ،به مقصد رسیده است.چون پیامبر در تمام ارزش های اخلاقی به مقصد رسیده بود ،خداوند در شأن ایشان می فرماید"اِنَکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم" در بحث دارایی ها اصلی ترین عنصر انگیزه است . انگیزه جایی که نفع و ضررش مشخص باشد ضعف و قدرت پیدا می کند. اگر بتوانیم ابعاد تربیتی را به همان زیبایی که آیات و روایات مطرح کردند منتقل کنیم، انگیزه ما تقویت می شود و برای انجام کار انگیزه پیدا می کنیم و نیازی به توصیه کردن نداریم. بیشتر مردم روزه گرفتن راتکلیف میدانند نه تغذیه،و چون انجام تکلیف سخت است فقط به رفع تکلیف فکر می کنند نه به بسط آن تکلیف. یعنی زود میخواهند از سر خودشان باز کنند و به حداقل اکتفا کنند و انگیزه ای برای تداوم این پدیده زیبا(یعنی روزه )ندارند. « مثلا مردم از ماه رمضانی که در ماه زمستان باشد بیشتر از ماه رمضانی که در ماه تابستان است لذت می برند.» حضرت عیسی که مردگان را زنده می کرد یک روز کنار قبر حضرت مریم (س) آمدند و از مادرشان پرسیدند:اگربه دنیا برگردی دوست داری چه کاری انجام بدهی ؟حضرت فرمودند : دوست دارم از دو چیز بهره ببرم:

1-روزه روزهای بلند تابستان 2-شب زنده داری شب های بلندزمستان . ما برای غذا خوردن انگیزه داریم  چون فکر می کنیم به نفع ماست، ولی راجع به روزه این فکر را نمی کنیم و هر چه پیامبر می گوید: «هر کس در هر ماه سه روز روزه بگیرد مثل این است که تمام آن ماه را روزه گرفته است.» ،ما به این روایات گوش نمی دهیم.  چون انگیزه ما قوی نیست ،اما اگر ابعاد تربیتی آن را بفهمیم  و بدانیم این روزه چقدر فایده دارد، انگیزه ما تقویت می شود. اگرکسی هم در مورد استحباب روزه بعد از ماه رمضان به ما روایتی نگوید ،باز هم دنبال آن می رویم.  همانطور که کسی برای استحباب غذا خوردن به ما چیزی نگفته است .برای استحباب زیبا بودن نیز چیزی به ما نگفته اند ولی چون نفع خودمان را در آن می بینیم دنبال آن می رویم .اگر بتوانیم  اعتقادات،احکام، اخلاق وآداب را با نفع و ضرر انسانها گره بزنیم،  مشکل حل می شود.باید نیازهای مادی و معنوی را همزمان با هم برآورده سازیم. اگر فقط نیازهای معنوی را پاسخ بگوییم  ا ارتباط با دین فقط ارتباطی، عاطفی و احساسی می شود .در حالیکه خدا و پیامبر به ما عینکی با دو دید داده اند تا هم دنیا را ببینیم و آخرت را .

ابعـــــــاد تـــــــربیتـــــــی روزه

1- صحت و سلامت جسم از مرض ها   سوره بقره آیه 184 : « اگر روزه بگیرید هم برای جسمتان  وهم برای روحتان خیر است. »

2- تربیت روح  و سلامت روح از آلودگی ها . در روایات آمده است  برای سیر الی ا... و تربیت انسان که هدف خلقت است ،به انسان مرکبی که همان جسم است داده  شده است و انسان به آن احتیاج دارد .  فایده تربیتی روزه این است که این مرکب را اصلاح می کند . در روایات آمده است « صوموا تصححوا یعنی روزه بگیرید تا بدن هایتان سالم باشد . » دکتر بندیک درباره روزه چنین می گوید: دوره یک ماهه روزه هیچ اختلالی در بدن ایجاد نمی کند  بلکه نشاط و شادابی به بدن می بخشد .دکتر آلکسیس کارل فرانسوی   می گوید : با روزه داری قند خون به کبد می ریزد و چربی هایی که زیر پوست ذخیره شده و پرو تئین های عضلات و غده سلول های کبدی آزاد شده و به مصرف تغذیه می رسد و روزه تمام بافت های  بدن را می شوید و آنها را آزاد می کند.  یکی از اطباء کشور برزیل می گوید: : 5 درصد بیماری های انسان،  از تخمیر غذا  در رودها ایجاد  می شود که بهترین راه علاج آن روزه است . دکتر دیگری می گوید :در آغاز روزه داری زبان باردار می شود ،دهان بدبو میگردد و عرق بدن زیاد می شود وگاه  از بینی آب می آیدو اینها تماما نشانه یک شستشوی کامل بدن است .

 اما پس از 3یا4 روز بوی بد دهان بر طرف می شود و اسید کلریدریک کاهش می یابد و انسان احساس شادی می کند و این نشانه استراحت بدن است . بهترین راه تقویت حافظه روزه گرفتن است . دکتر آلکسی سورفورین روسی می گوید : ده روز اول روزه داری دوران تطهیر دستگاه عصبی است . دکتر سید رضا پاک نژاد از شهدای هفتم تیر می گویید :پس از یک ماه روزه داری آدمی دارای بدنی می شود که از قید و بند تمام سموم آزاد است. اما در مورد سلامت روح ،در ماه رمضان باید بدانیم که جرم وگناه در این یک ماه کمتر است .ماه رمضان انسان را از گناه ها و آلودگی ها و وابستگی ها دور می کند و انسان هرچه از وابستگی های روحی پاکتر باشد، پروازش زیباتر خواهد بود. انسان دنبال پرواز روح است و زیباترین پرواز روح را شهدا داشتند، چون آلودگی روحشان کم بود . باید بدانیم که بزرگترین آلودگی روح ما،وابستگی های ماست و بزرگترین وابستگی ها ،وابستگی ما به شهوات است و از بزرگترین شهوات ،شهوات جنسی وشهوت خوراک است  که در ماه رمضان هر دوی آنها تحت کنترل است .

3- سومین بعد روزه از لحاظ  تربیتی، تقوا است.  تقوا همان تقویت روحیۀ در محضر خدابودن است. سوره بقره آیه 183 « روزه شما را به تقوا نزدیک می کند .»کسی که خودش را تربیت می کند نظارت مربی بر او تاثیر جدی دارد . تقوا یعنی باور به نظارت دائمی مربی،و روزه این باور را تقویت می کند.

 4- تقویت روحیه شکر و تشکر سوره بقره آیه 185 : یکی از لوازم بندگی تقویت روحیه شکر است .در مسیر بندگی به همراه داشتن روحیه شکر و عذر خواهی را بسیار نیاز داریم و ما این دو روحیه را در ماه رمضان تقویت می کنیم .

5-تقویت روحیه استغفار و عذرخواهی . مَن لَم یَشکُرالمَخلُوق .... اول باید توان تشکر از مخلوق را پیدا کنیم تا بعد از آن توان تشکر از خالق را بدست بیاوریم . زیرا اگر نتوانیم از کسی که او را با حواس ظاهری می بینیم تشکر کنیم قطعأ نمی توانیم ازکسی که با حواس ظاهری قابل رویت نیست، تشکر کنیم. شکرو تشکری که با ترس و طمع باشد سود و فایده ای به همراه ندارد و تشکر باید بُعد تربیتی داشته باشد . ماه رمضان پادگان انسان سازی است .خداوند در چند جای قرآن می فرماید : « من بهترین تشکر کننده از شما هستم. »  « و قلیلٌ من عبادی الشَکُور ولی بنده های تشکر کننده کم هستند .» در ماه رمضان انسان روحیه شکرش بالا می رود . مانند وقتی که انسان گرسنه می شود و از خدا به خاطر نعمت هایش تشکر می کند. پیامبر (ص) با اینکه معصوم بود دائم الاستغفار بود ولی ما که دائم الخطا هستیم چرا استغفار نمی کنیم؟

 6-  روزه باعث کفاره و جبران گناهان است.(سوره مائده آیه 95). کفاره ی شکستن نذر  سه روز، روزه است. صید در حال احرام کفاره اش سه روز، روزه است. کفاره ی قتل غیر عمد 60 روز، روزه است علاوه بر اینکه 31 روز آن باید پشت سر هم باشد. کفاره یعنی جایگزین عذاب آخرت. یکی از زیباترین عناصر تربیتی این است که  انسان، خودش، خودش را مجازات کند. روزه مجازات انتخابی است و جایگزین مجازات آخرت است. در روایات آمده است که نوشیدنی جهنمی ها «زقّوم»است و یک قطره از آن، اگر درعالم که سه چهارم  آن آب است  ریخته شود ، همه ی عالم را ذوب می کند.

 7- روزه انسان را در ردیف بهترین بندگان خدا قرار می دهد و انسان می تواند همقطاران خودش را ببیند. خداوند صائمین( روزه گیرندگان)را در ردیف بهترین بندگان خودش قرار داده است.(سوره احزاب آیه 35) و این نشان دادن همردیف ها و همقطاران انگیزه انسان را افزایش می دهد.

 8- تقویت روحیه اخلاص .حضرت زهرا (س) فرمودند : خداوند برای تثبیت اخلاص ما روزه را بر ما واجب کرده است.اخلاص یعنی هیچ کاری را برای غیر خدا انجام ندهیم . روزه فعل نیست بلکه ترک است. روزه یعنی نخوردن ،گناه نکردن و... روزه 40 مرتبه دارد و امام صادق (ع) می فرمایند  هر کس این 40 مرتبه را انجام دهد روزدار واقعی است . همۀ روزه به نیت آن مربوط است و اینکه برای رضای خدا باشد .             « الناس هالکون الا العالمون الهالکون الا العاملون و العاملون الهالکون الا المخلصون فی خطر عظیم .»  در حدیث اخلاص امام خمینی(ره) می فرمایند: شیطان سگ درگاه خدا است و سگ با آشنای صاحبخانه کاری ندارد و اخلاص رمز آشنایی است .« اِذا اَرادَالله بِعَبدٍ خَیرٌ جَعَلَ عَیبُه نَصبَ عَینَه» خدا هر کس را دوست بدارد عیبش را به او نشان می دهد.مخلصین مثل شکر حل شده در آب هستند. « اِنَّ مَن تَعَّرَفَ بِکَ غَیرَ مَجهول » (مناجات شعبانیه) :خدایا آنکس که تو معرف او باشی مجهول نمی ماند .

9- تقویت روحیه صبر 

10- تقویت روحیه احسان . در روزه انسان یاد دو فقر می افتد : 1- فقر دنیا 2- فقر آخرت. پیامبر فرمودند:  « وَاذکُروُا بِجُوعِکُم وَ عَطَشِکُم فِیه جُوع یَومَ القِیامَه وَ عَطَشَهُ وَ تَصَدَقُوا علی فُقَرائِکُم وَ مَساکینِکُم.» انسان با روزه یاد گرسنه ها می افتد و احسان به مردم در او زیاد می شود . احسان دو برکت دارد. 1- حس هم نوع دوستی 2- دفع خطر احتمالی برای خودمان . روزه هم دنیا را بیمه می کند هم  آخرت را . روزه از فقر آخرت انسان جلوگیری می کندو باعث می شود انسان کمتر گناه کند .  پیامبر (ص) می فرماید: من بچه ها را خیلی دوست دارم چون بچه ها وابستگی ندارند . 

 کلاسهای تمهید ( جلسه چهارم )

(ابـعاد تـربیتـی طهــارت)

استاد بحث خود را با اشاره به امدادهای غیبی در دفاع مقدس آغاز کردند در زمان دفاع مقدس امدادهای غیبی را به اتفاقاتی می گفتند که در صحنه های دفاع مقدس به نفع رزمندگان اسلام تمام می شد. مثلأ خمپاره از طرف دشمن شلیک می شد ، ولی منفجر نمی شد وآسیبی به رزمندگان اسلام نمی رسید. اما امروز متأسفانه چنین نیست. گاهی اوقات اگر کسی یک میلیون تومان به بازار ببرد و صد میلیون برگرداند،همه انگشت تعجب می گزندو می گویند تو بگو با چه فکری معامله کردی که چنین سودی کردی؟واقعأ امداد غیبی می خواهد که ما بتوانیم از دنیای محدود خود،عاقبت نامحدود برداشت نماییم.

در تمام درگیریهای حق و باطل ،از اول خلقت تاکنون ، تجهیزات و نفرات باطل بیشتر بوده است ، اما هیچ فکر کرده اید که چرا اهل حق پیروزشده اند؟به خاطراینکه خداوند به فکر اهل حق مدد کرده است.

شهید حسن باقری از زیباترین مصادیق این  امدادهای غیبی است. روزهای اول جنگ ،کسانی که در ارتش بودند و دوره های عالی جنگ را در دانشگاه های آمریکا گذرانده بودند در برابر جنگ زانو زدند و نتوانستند تدبیر کنند. اما شهید  باقری با امدادهای غیبی توانست قفلهای جنگ را باز کند. لذا حرف این است که بالاترین برکات تفکر بسیجی این است که، فکر با برکت و فکر مدد یافته از ناحیه ذات اقدس حق و ائمه معصومین را از حضرت حق بخواهیم.

بزگترین برکتی که می توانیم از حق و ائمه معصومین بخواهیم این است که بخواهیم فکر ما را الهی کنند.آیا از فکرمان ،برای مدیریت و برنامه ریزی کارهای خودمان استفاده می کنیم؟ یا اینکه هر وقت دیگران برای ما برنامه ریزی کردند،آدم های خوبی می شویم و هر وقت برنامه ریزی نداشتیم ،رها می شویم این خیلی بد است بالاترین تربیت این است که فرهنگ برنامه ریزی بر فرهنگ بطالت غلبه کند . از خداوند بخواهیم که آنقدر به فکر ما قوت بدهد که حتی یک ثانیه از عمرمان بیهوده نگذرد.اگر بلد باشیم از فرصت های خود خوب استفاده کنیم واقعأ بسیجی شده ایم. اگر همه امکانات مادی یا معنوی فراهم شدو من در مبارزه پیروز شدم،کار مهمی نکرده ام . هنر آن است که با کمبود امکانات فکر من مدد پیدا کند و بهره بیشتر برده و پیروز شوم.(پایان مقدمه)

اولین نکته در باب طهارت این است که انسان آلودگی پذیر است. اصلأ طهارت وقتی مطرح می شود که آلودگی فرض شودسپس انسان آلودگی پذیراست . هرجا پذیرش آلودگی وجود داشته باشد،بحث طهارت هم مطرح می شود. همان طور که جسم و لباس انسان ممکن است آلوده شود،روح هم آلودگی پذیر است. این نکته مهمی است . وقتی انسان بعد تربیتی را فهمید، برای تطهیر روح خود  نیز اقدام می کند. هم لباس روح هم _ لباس جسم ،هم غذا روح _ هم غذا جسم،هم نگاه چشم وهم نگاه دل هر دو ممکن است آلوده شود. چشم اگر غباری، خاری... در آن برود آلوده می شود . چشم دل هم اگر به صحنه زشتی نگاه کند،آلوده می شود . پس آلودگی دو بعد دارد 1- جسمی 2- روحی در نتیجه طهارت هم دو بعد دارد

 1- جسمی 2- روحی

(بعد اول تربیتی کتاب طهارت) مردم الان نسبت به آلودگی جسم و لباس خود مقید هستند.(مثلأتوصیه می کنند دستانتان را بشویید با دست آلوده غذا نخورید) این توصیه های بهداشتی خیلی خوب است. اما بهتر آن است که بهداشت جسم و بهداشت روح در کنار هم مطرح  بشود . قطعأ بهداشت روح و روان از بهداشت جسم ،واجب تر است.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید « النظافه من الایمان» در تفسیر کلمه« مِن » در این حدیث فرموده اند که این به معنای این است که هرکس نظافت نداشته باشد یک تکه از ایمانش کم است .نه اینکه نظافت از دل ایمان می آید. بلکه بخشی از ایمان،رعایت نظافت است. مثل اینکه من بگویم (جلد کتاب )اگر جلد را از کتاب جدا کنیم ،همه متوجه می شوند که این کتاب جلد ندارد. اگر نظافت نداشته باشیم ایمان من ناقص می شود سه نوع آلودگی جسمی وجود دارد.

 1- آلودگی صورت، که با آب و صابون پاک می شود. 2- آلودگی جسم، که با کیسه حمام پاک می شود 3- آلودگی پاشنه پا، که با سنگ پا شسته می شود.

حال آلودگی های روح را هم به سه بخش می توان تقسیم کرد.

1-گناهان لیفی    2- گناهان کیسه ای      3- گناهان سنگ پایی.

گناهان لیفی ،گناهانی هستند که با استغفار و اشک ندامت پاک می شود.2- گناهان کیسه ای ،گناهانی که برای پاک کردنشان باید زحمت کشید.« مثلأیکسال نماز قضاء بخوانی. »3- گناهان سنگ پایی،گناهانی که باید بگذاری با آب داغ خیس بخورد ، بعد با آب داغ به جان آن بیفتی و آن را پاک کنی. « مثل رعایت نکردن حق الناس که باید  در این مورد بسیار حساس بود و دقت داشت. »

جالب است که شهید مطهری می فرماید: « ما اگر در مباحث روح وجسم ،متوازن و متعادل نباشیم(حتی با الویت روح) رشد کاریکاتوری خواهیم داشت. کاریکاتورها معمولا بخشی از جسمشان خیلی رشد کرده و بقیه کوچک مانده است. »  بعضی از آدمها به طهارت جسمشان ،خیلی اهمیت می دهند.پوست خودشان را می کَنند تا خودشان را تمیز نگه دارند ،اما متأسفانه به طهارت روح خود اهمیت نمی دهند. در کتاب طهارت می گوید  « ما طهارت جسم  را بر شما واجب کردیم چون آن را می بینید. اما اگر فهمیده باشید بایدازطهارت جسم به طهارت روح متصل شوید» آلودگی یا طهارت روح از درجه بالاتری برخوردار است. خیلی چیزها در عالم به چشم سر دیده نمی شود، اما اولویت دارد. مثل روح ،خدا ... همچنان که اگر طهارت جسم را رعایت نکنیم بیمار می شویم ویا می میریم ،اگر طهارت روح هم نداشته باشیم بیمار    می شویم. همان طور که برای  طهارت جسم،مهمترین اصل ،مواظبت است. در طهارت روح هم مهمترین اصل مراقبت است. مراقب باشیم که روح خود را آلوده نکنیم. برای پاک کردن جسم سه راه مطرح کرده اند.

1- آب2- خاک 3- آفتاب4-استحاله

در طهارت روح هم«  توبه »مطرح شده است . توبه مثل پاک کننده آلودگی است.همچنان که آب به سه دسته 1-قلیل 2-مضاف 3- مطلق(کر)تقسیم می شود. بعضی توبه قلیل دارند. آب قلیل را باید سه مرتبه بریزی، بعضی توبه مضاف دارند با چیزی مخلوط شده است. با توبه مضاف نمی شود روح را طهارت بخشید.بعضی توبه مطلق یا کر دارند. کامل است، یعنی شامل همه بدن می شود . انسان می تواند با آن به پاکی برسد . بعضی روایات نماز را به آب رودخانه تشبیه کرده اندو گفته اند.نماز رودخانه ای است که هرکس پنج بار در شبانه روز خود را در آن شستشو دهد آلوده نمی شود. حتی توسل ،استغفار ،غسل ،وضو و تیمم و نماز و عبادات به عنوان آب معرفی شده اند. چنان که راه رفتن در خاک آلودگی را از بین      می برد و عین نجاست را از بین می برد.حرکت کردن در مسیر اصلاح  و جبران هم آلودگی های جسمی را از بین می برد.هفت قدم، راه رفتن در خاک آلودگی  پا را ازبین می برد. در طهارت روح هم میتوان چنین گفت :اگراسم های تکراری رااز اسامی اهل بیت،حذف کنیم ،هفت اسم باقی می ماند.یعنی اینکه اگر به امامان معصوم وصل شویم ودر راهی که آنها قدم گذاشته اند ،قدم بگذاریم ،امید آن وجود دارد که روح ما پاک گردد. «آفتاب »در بحث طهارت روح « شفاعت اهل بیت» است.یعنی آنقدر بر روح ما میتابد که آلودگی های ما از بین می برد. یک نفر خدمت حضرت رسول آمد وگفت :من گناه می کنم .پیامبر به او فرمودند :خوب گناه نکن . گفت : نمی توانم .و پیامبر او را در آغوش گرفتند وگفتند :« خدایا به حق حبیبت قسم ،لذت گناه را از او بگیر ووجود او را پاک کن .» شما هم وقتی به حرم اهل بیت می روید،از او بخواهید که شما را در آغوش بگیردتا لذت گناه از شما گرفته شود.نگاه آفتاب گونه اهل بیت،عنصروجودی انسان را عوض می کند.

انقلاب و استحاله:

استحاله را می توان به دو صورت تعبیر کرد . اول اینکه حقیقتأ انسان در این دنیا ،چیز دیگری می شود . به طوری که همه بگویند: این آدم ،آدم قبلی نیست. (مثل چوب نجس که بر اثر سوزاندن به خاکستر پاک تبدیل می شود) همه انسانهادر نهایت به بهشت می روند. اماشرط ورود به بهشت طهارت است .همه انسانها پاک متولد می شوند .بعضی تا آخر عمر پاک می مانند.مثل اهل بیت که معصوم هستند .بعضی موقع مرگ توبه می کنند وپاک از دنیا می روند.« التائب من الذنب کمن لا ذنب له » بعضی انسانها هم اول به جهنم می روند ،گناهانشان که سوخت وپاک شدند به بهشت می روند .(کمترین مدت اقامت در بهشت 300 سال است )به بعضی ها وقتی می گویی بیا برویم پای موعظه فلانی،می گویند من که بیکار نیستم. _ آیا انسان هر وقت بیکار است ،به حمام می رود؟

پس اسباب طهارت روح عبارت است از : « توبه ،استغفار ،ولایت ،توسل وتلاش. » اگر به اینها توجه کنیم به بحث طهارت توجه کرده ایم البته به این نکته توجه داشته باشیم. که بالاخره بین کسی که هرگز گناه نکرده، با کسی که با توبه پاک شده تفاوت است. بالاخره خدا می داند ما گناه کرده ایم و توبه کرده و پاک شده ایم .حسرت می خوریم روز قیامت که یوم الحسرت است،« حسرت » انسان را می کُشد. حتی اقتضای فضل خدا این است که بین این دو دسته تفاوت وجود داشته باشد . حتی در طهارت هم چنین است .همانطور که در طهارت جسم« احتیاط » را رعایت می کنیم و بیشتر پاک می شویم، در طهارت روح نیز باید« رد مظالم » کنیم صدقه بدهیم.  

امام در رساله نوین خود ،جمله زیبایی به انسانهای وسواسی می گوید .ایشان می فرمایند :( ای کسی که دو بار،وضومی گیری ومی گویی« به دلم ننشت »آیا شده دو بار خمس بدهی وبگویی به دلم نچسبید؟چطور دو سه مرتبه دستهایت را می شویی،اما بر اعمال عبادی خود توجه نداری ؟) همه مباحث طهارت جسم را در طهارت روح هم داریم . مقدمات،لوازم،ابعاد،پاک کنندها،هزینه ها... دعاهای هنگام وضو،برای طهارت روح است، در ظاهر وضو می گیریم و دست و روی خود را می شویم (طهارت جسمی) اما با ذکر گفتن روح خود را تطهیر می کنیم. بحث دیگر طهارت ، طهارتی است که باید دور از چشم دیگران انجام دهیم. طهارت تخلی . بعضی از طهارت های روح باید دور از چشم دیگران صورت گیرد. از بین بردن عین نجاست. پاک کردن عین نجاست باید در خلوت صورت گیرد. فردی خدمت حضرت علی (ع) رسید و گفت آقا من گناه کردم حضرت فرمود :« اشتباه می کنی، تو گناه نکرده ای. » حضرت که نمی خواهند به او دروغ یاد بدهند بلکه می خواهند به او« حیاءداشتن » را یاد دهند . یعنی در محضر خدا ، بی حیایی نکنید. یکبار گناهی کردی ،یکبار هم آن را بیان می کنی؟ گفته اند در زندگی خصوصی مردم تجسس نکنید . یعنی دنبال کشف عیوب دیگران نباشید. در زمان امام خمینی (ره) پرونده های ناجوری را خدمت ایشان آوردندحضرت فرمودند: در پرونده ها را ببندید، باز که می کنید،بوی گند آن بلند می شود، بگذارید مخفیانه به آن رسیدگی شود.چرابرای شهادت دادن رابطه نامشروع،گفته اند چهار نفر شاهد لازم است ؟برای اینکه کسی در زندگی دیگران دخالت نکند و همه فکر کنند بقیه پاک هستند.نجاستهای دیگران را علنی نکید.در طهارت ظاهری گفته اند تا ندیدی که نجس شد باید پاک حساب کنی  .در طهارت باطنی هم حق نداریم به دیگران سوء ظن داشته باشیم.امیرالمومنین علی (ع) فرموده اند:« اگر دیدی سگی از خانه ای بیرون آمددر حالی که دور دهان او ماستی بود،بعد به داخل خانه رفتید ودیدید ظرف ماست دست خورده،حق ندارید بگویید ماست نجس شده است.فردی در جمع نشته بود.به این سخن حضرت اعتراض کرد .هر چه حضرت به او توضیح داد او نپذیرفت.چند روز از این جلسه گذشت .این مرد از کنار خرابه ای عبور می کرد .دید فردی در خرابه ،به روی شکم افتاده است .رفت داخل خرابه او را تکان داد و دید او را کشته اند .یک دفعه همه مردم جمع شدند وفکر کردند این مرد او را کشته است.و هر چه مرد توضیح داد، مردم نپذیرفتند.او را برای قضاوت پیش حضرت علی(ع) بردند . تا چشمش به حضرت خورد، دادزد.سگ ماست نخورده، سگ ماست نخورده... همچنان که در مورد جسم « اصل اصالت طهارت»را قبول داریم باید در مورد روح هم چنین باشد . متأسفانه حتی بسیاری از مردم متدین ،دچار وسواس هستند. حتی در روایت داریم که حضرت علی(ع) هر موقع می خواستند به دستشویی بروند،مقداری آب به لباس خودمی پاشیدند.مردم می پرسیدند :چرا اینطوری  می کنید؟می فرمودند:« برای اینکه وقتی بر گشتم ،مردم نگویند نجاست به لباسش ترشح شده است.» در واقع حضرت می خواستند به ما درس بدهند که وسواس نداشته باشیم .درطهارت روح هم اصل بر اصالت خوب بودن دیگران است .

  کلاسهای تمهید ( جلسه پنجم )

(ولادت یا شهادت اهل بیت)

چرا در مکتب ما سفارش شده است که شعائر الهی را معظم بشماریم؟

اولین چیزی که به نظر می رسد این است که اینها نوعی تذکر و راهنما هستند. معمولأ در مناسبت ها چند چیز را از اهل بیت می طلبیم. اول تطهیر گذشته، دوم بیداری در حال . یعنی از ایشان می خواهیم ما را از خواب غفلت بیدار کنند. سوم تضمین آینده ،یعنی در آینده ما را از هدایت ها و حمایت های خودشان محروم نکنند.(حمایت آنها جنبه شفاعتی وهدایت آنها جنبه دعا و فریاد رسی دارد) همین که انسان برای کار های خوب ،حس و حال ندارد ،ولی برای کارهای بد ،حس و حال دارد، نشان می دهد که درون او آلودگی وجود دارد.

در مثلث ارتباط با امام رضا(ع)،سه ضلع جدی داریم که هر کدام هم ،زمینه ای دارد.

اضلاع مثلث شامل دو نقطه همفکری ،همدلی و همراهی می باشد.

 ریشه همفکری ،معرفت است . محبت ریشه  همدلی و اطاعت ریشه همراهی می باشد. باید دید در دل اهل بیت چه می گذشته، در دل ما چه می گذرد . آیا نگرانی های ما با نگرانی های اهل بیت سنخیت دارد. آیا در مسیر های مختلف از اهل بیت  اطاعت می کنیم یا نه ؟

بشر دو نیاز دارد 1- تشنگی 2- تاریکی

شهید آوینی می گویید امام حسین چشمه خورشید است:هم عطش را برطرف می کنند هم تاریکی را .

 هیچ جایی دنیا به غیر از اهل بیت عصمت و طهارت ،چشمه خورشید پیدا نمی کنیم.

ابعاد تربیتی تقلید به این نکته اشاره کردیم که اگر انسان اصل دین را بپذیزد ،برای شناخت فروعات آن ،دنبال متخصص می رود.

اولین بعد تربیتی آن این است که وقتی اصل دین را پذیرفتیم ،تقلید آسان می شود. باید این مسأله را در وجودمان پیگیری کنیم وببینیم که آیا تقلید برای ما آسان است؟ آیا در تمام فروعات دین ،تقلید را پذیرفته ایم ؟ چرا بعضی از مردم فکر می کنند که بعضی از مسائل و دستورات دینی ،به ضرر آنهاست . برای فرار از پرداخت  خمس ،اموال خود را به نام همسرشان میکنند یا برای فرار از روزه ،مسافرت غیر ضروری می روند.همانطورکه وقتی  وارد محیط تاریکی می شوید و می فهمید که باید کسی که راه را بلد است ،جلوتر از همه حرکت کند و برای حج رفتن مدیر کاروان را جلوتر می گذاریم. چرا برای فروعات دین دنبال کارشناس مسایل دینی نمی رویم .آقای پزشک در تشخیص بیماریها ،مهندس ساختمان در ساخت و ساز و... ولی متأسفانه هنوز اهمیت و ضرورت پیروی کارشناس مسائل دینی (مرجع تقلید ) به خوبی شناخته نشده است.

نتایج و فوائد تقلید را می توان به شرح ذیل ذکر کرد :

1- تقویت روحیه مقابله با هوای نفس است  ، انسان باور کند که برای تربیت نیازمند چارچوب است.تقلید به انسان چارچوب می دهد . هر کس چارچوب داشته باشد ، می تواند رشد خود را چک کندو اندازه گیری نماید.

2- تقویت روحیه احتیاط ، احتیاط بر سر این موضوع که در عالم کسانی هستند که بیشتر از من  می قهمند. این مسأله ،قدرت احتیاط را در انسان بالا می برد.

3- تقلید موجب  تقویت روحیه کمال طلبی می شود فروعات پلکان کمال و معنای پذیرش اصول است . هر کس فروعات را انجام ندهد،در حقیقت اصول را نپذیرفته است

4- تقلید باعث - تقویت روحیه عبودیت می شود. وقتی انسان با دستورات و فرامین حضرت حق انس بگیرد،با خدا انس گرفته است و روحیه عبودیت او تقویت می شود. حضرت علی (ع) می فرماید : « بین ما و شما قوم و خویشی نیست . همانطور که بین ما وخدا  قوم و خویشی نبوده است» هرکس که عمل بیشتر وبهتر داشته باشد به خدا نزدیکتر است.( بعضی از مردم از روی جهالت می گویند : خدا بین ما و اهل بیت پارتی بازی کرده است.) هرکس که عمل بیشتر وبهتر داشته باشد به خدا نزدیکتر است . گاهی اوقات کنار ضریح امام رضا می گوییم:برای خشنودی قلب امام رضا صلوات بفرستید. در حالی که نماز اول وقت که خیلی هم مهم است را رها می کنیم و مشغول زیارت هستیم . متوجه نیستیم که نماز اول وقت باعث خشنودی قلب  اهل بیت می شود . هر چه از اهل بیت ،بیشتر اطاعت کنیم معلوم     می شود که محبت و معرفت ما نسبت به آنها بیشتر است.  بعد تربیتی تقلید «عبودیت» است . احترام گذاشتن ما به اهل بیت و مراجع تقلید به خاطر این است که آنها آدرس خداوند را به ما می دهند . هدف از برنامه های تربیتی و تقلیدی «عبودیت» است یعنی قله هرم برنامه های تربیتی و تقلیدی عبودیت است.

چرا خداوند به بنیان خانواده اینقدر اهمیت داده است ؟ زیرا بندگی خداوند از بنیان خانواده سر چشمه می گیرد.اصلا خداوند متعال ، یک خدای کوچک در خانواده گذاشته و آن مرد مسئول خانواده (پدر) است. اهل بیت هم به نهاد خانواده اهمیت فراوانی داده اند. اسوه و نماینده خانواده سالم و صالح را هم به جهان معرفی کرده است:انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت

اهل بیت پاکترین خانواده هستند . دشمنان اسلام هم تلاش زیادی کرده اندکه نهاد خانواده تحکیم نداشته باشد.باید باور کنیم که می خواهیم « امت واحده »تشکیل دهیم. قرآن می گوید : « کنتم خیر امه خرجت لناس ولتکن  امه واحده»

امت محوری به نام«امامت». وقتی محور و هدف آن مشخص باشد ،مسیر واحد هم خواهد داشت.متأسفانه دشمن کلمه « امت »را که بار تربیتی دارد عوض کرده وبه جای آن کلماتی چون،ملت و شهروندو... را جایگزین کرده است . وقتی می گوییم امت ،به امام هم توجه می شود ریشه آن هم « غدیر خم» است.

نکته بعدی «خدمت محوری » است .یعنی همه به فکر خدمت به مردم باشند نه به فکرغنیمت پروری همۀ واژه های ایثار . فداکاری و...در کنار کلمه « امت »معنامی گیرد. همه دنبال خدمت کردن به مردم باشند در این کار تعاون داشته باشند .خدا در قرآن دو بار کلمه تعاون را آورده است .« تعاونوا علی البر والتقوی» « ولا تعاونواعلی الاثم والعدوان » متاسفانه سهامداران تعاونی « بِر و تقوی»کمتر از سهامداران « تعاونی گناه » هستند.

سوال:درزمان غیبت باوجود محور واحد (عبودیت) مراجع تقلید فتواهای مختلفی را در امری واحد  مشاهده می کنیم. با وجود این فتواهای مختلف از کجا بفهمیم که کدام مسیر به کمال ختم می شود؟

جواب: ریشه تعدد غیبت است. مقصر غیبت هم خودمان هستیم . وقتی مقصر هستیم چوب آن را هم می خوریم._ چرا خداوند حجت آخررا در پرده غیبت برد؟_ زیرا خود مردم قابلیت داشتن امام را نداشتند.هر موقع دلهای ما ظرفیت پذیرش امام را داشت . امام زمان ظهور خواهند کرد.

ابعاد تربیتی نماز

هر کاری که می خواهیدانجام بدهیم برای آن سه مرحله وجود دارد : 1- آماده سازی (مقدمه)2- انجام عمل3- تداوم عمل(ثمرات و تعقیبات)

آماده سازی و زمینه سازی نماز

1-   طهارت ،مقدمه تمام اعمال عبادی طهارت است.

2-    اذان و اقامه (بعضی از مراجع تقلید را واجب کرده اند). اقامه یعنی این که  ببینید وقتی قرار است مسیری را بدوید و سر خط یا مکان مشخصی بایستید ،تا لحظاتی بعد از رسیدن همچنان ارتعاش وجودی دارید . تمام ما در زندگی در حال دویدن هستیم . مقدمات،زمینه حضور قلب است و تازه کردن روحیه و نفس گیری برای انجام عمل عبادی است.  3- قبله4- مکان نماز گذار5- لباس نماز گذار6- وقت شناسی7- نیت ، قبل از نماز باید نیت درست باشد.8 – حضور قلب9- لقمه حلال.

مراحل فرآیند نماز:1- نیت 2- تکبیره الاحرام  3- استعاذه 4- قرائت 5- رکوع 6- سجود 7- برخواستن از سجده8- قنوت9- تشهد 10-تسبیحات

  کلاسهای تمهید ( جلسه ششم)

(ابـعاد تـربیتـی  خمس و زکات)

آیا پس از بیان ابعاد تربیتی نماز، نگاه ما و تأمل ما در مورد این بحث بیشتر شده یا نه و یا آیا پس از بیان ابعاد تربیتی ولو در مورد وضو گرفتنمان تأملمان بیشتر شده یا نه  هم چنین اگر بحث ابعاد تربیتی تقلید را گفتیم موضوع برای خودمان جدی تر شد. که اگر برای خودمان مطلب روشن شده که به ابعاد تربیتی خمس و زکات که از یک مقوله است اشاره می کنیم یک اصلی را می خواهیم اینجا مطرح کنیم این اصل را اگر سنگ مورد توجه قرار دهیم بحث خمس و زکات ضرب خصم می شود. چون یکی از بحث این است که خوب برای مردم هضم نشده از جمله : 1- خداوند که احتیاج به پول ندارد چرا باید ما پول دهیم و یا 2- مردمی که دارند مالیات می دهند چرا باید خمس و زکات دهند 3- الان که امام زمان (عج) نیستند چرا باید خمس و زکات دهیم در زمان معصومین بحث دیگری است که می رسید دست خودشان و کار می کردند 4- یا ما که هر روز داریم صدقه می دهیم پیمان را حساب کنند پس چرا باید خمس و زکات دهیم آن هم با آن چارچوب خاص و یا شاید چندین سوال سوال دیگر که بارها و بارها در ذهن شما و یا اطرافیان شما آمده که در شب خمس و زکات، که می دانید متاسفانه آمار دقیق نگرفتیم اما تقریبا احساس کردم حدود 80/70 درصد مردم خمس نمی دهند چون برایشان خصم نشده و بعد تربیتی آن را نفهمیده اند از آن 10 -20 درصدی که خمس می دهند بعضی شان چند چند خط در میان و درصدی از آن ها هم دنبال کسی می گردند که ارزان حساب کند یعنی حاضر به خمس دادن درست حسابی نیستند بروند دنبال حاج آقایی که ارزان تر حساب کند و تعاونی تر حساب می کند مثلا یک بنده خدایی که باید 50 -60 میلیون خمس می داد یعنی درآمدها و سرمایه هایش بالا بود خوب، طبیعتا کسی که باید این مقدار خمس بدهد خیلی سخت به همین خاطر رفت آقایی را پیدا کرد که با یک میلیون توامن مصالحه کرد! از این اتفاق ها خیلی می افتد کسانی هستند که میلیاردی باید خمس دهند اما اهل دادنش نیستند : کرم داران عالم را درم نیست درم داران آب مفت در اختیارشان است چتد بار وضو و غسل انجام می دهند و می گوییم چرا این کار را انجام می دهی می گه به دلم نمی چسبه امام می فرمایند ای کسی که می گی به دلم نمی چسبه سه بار می گیری غسل می کنی آیا شده تا حالا دوبار خمس بدهی بگی دفعۀ اول به دلم نچسبید سراغ دارید کسی را دو بار خمس دهد ما که پیدا نکردیم کسی اینجا وسواس ندارد اما در مصرف آب و چیزهای دیگر هست، مهمترین اصلی که اشاره می کنم که اثر این اصل مورد قبول قرار بگیرد شاید بحث خمس حل شود اینکه بردارائی هزینۀ نگهداری دارند یا نه . اگر  بر دارائی هزینۀ نگهداری داشته باشد خداوند نیز به ما دارائی داده خیلی ما دارائی داریم چون خمس و زکات هم برای دارائی های انسان است چه مادی و چه دارائی های معنوی اگر باور کردیم این ساختمان یک دارائی است یک هزینۀ نگهداری می خواهد و گرنه از بین می رود اگرنسبت به این ساختمان دین را باور کردیم خوب اول برویم در مادیات و سرمایه ها و نعماتی که خداوند به من داده یک دارائی است این را اگر بدانم هزینۀ نگهداریشان چیست، قطعا نسبت به هزینه نگهداری به حکم عقل اقدام می کنم و من احساس می کنم که خمس و زکات، انفاق و صدقه بطور کلی که در تعبیر قرآن انفاق به معنای عام می آورد، انفاق به معنای عام هزینۀ نگهداری دارائی ای ماست یعنی در واقع نگهبان من یک کار خانه ای شرکت مغازه ای درست می کنم یک میلیارد می ارزد ماهی یک میلیون تومان به کسی می دهم تا هزینۀ یک میلیاردی من را نگهبانی کند این را هم فهمیده اند اما نمی دانم چرا نسبت به سرمایه هایمان! و این را دقت کنیم در  انتخاب نگهبان دنبال نگهبان : امین باشد، هوشیار باشد، محتاج نباشد متعهد باشد و ... ما نگهبان امین و هوشیاری که لا تأخُذُُهُ نسهٌ و لا نرم بی نیازی متعهدی بهتر از خدا سراغ داریم وقتی هزینۀ نگهداری امامان را بدهیم به خود ذات اقدس الهی بدهیم و در راه او مصرف کنیم چقدر قشنگ بحث دارائی حفظ می شود و اگر ما به این نگهبان دادیم حفظ دارائی ای ما عندانش چیست . دارائی های ما در چه غالبی حفظ می شود. یعنی نمود حفظ دارائی های ما عنوانش چیست ؟ وقتی خمس می دهم خمس آب این لیوان یعنی یک پنجم آن کم

پاسخ : حفظ دارائی ما به برکت آن است، خداوند به دارائی من چنان خمس می دهد که از اهلش هم بیشتر می شود اشاره به دو اصل تربیتی :

1- هر دارائی هزینه نگهبانی لازم را دارد 2- از نگهابن باید دنبال امانت دار و غیر محتاج چون خیلی ها بودند که نگهبان یک انبار بودند اما ک شب خلوت و آرام کل انبار را دزدیدند مثال برای مردم امروز مثل شرکت هایی که به عنوان سود دادن به پول ده میلیون می دهند به کسی که کل دارائی هایش را فروخته خمس و حق خدا را نداده ماه های اول 50 ، 60 درصد می دهد و کلی لذت می برند به این و آن می گویند که چه سودی می بریم حیوونی ماه چهارم پنجم می بینند چنین شرکتی اصلا وجود ندارد آش را با جاش برد.....ضرر می کنند و در حالی که از اصل دارائی ایشان خبری نیست اما ما ندادیم موادی که نگهبان اموالشان خدا باشد و دزد به آن ها خورده باشد کم داریم من ندیدم حداقل با پیدا کردن این اصل می توانیم خیلی جای عمومیت بدهیم، حتی یک نگاه تربیت جدی در نگهبان دنبال ارزان نباشیم دنبال مطمئن باشیم مثلا برای نگهداری طلا و کیف خود، امانات خود را مردم به دکۀ خیابان می سپارد یا بانک، به بهانه ارزان گرفتن دکه این کار را نمی کنیم چون دنبال نگهبان مطمئن هستیم. 3- در نگهبان دنبال ارزان نباشیم دنبال مطمئن باشیم نکته ترتیبی بعدی 4- شاید ترتیبی خمس و زکات شکر باشد، ریشه ای که ما را به سمت شکر می کشاند چیست ریشۀ و لازمۀ خمس و زکات اصاب و شمارش نعمت هاست خودش زمینه ساز توجه به نعمت هاست من اگر توجه به علم کنم بعد با توجه به روایت که زَکوهُ علمُ شرُه یعنی وقتی به فکر زکات علم باشم یعنی به فکر نعمت علم اشارم هر کسی به فکر یک نعمت باشد یعنی فکر آن نعمت نیز خواهد بود پس خمس و زکات روحیۀ شکر در آدم تقویت می کند چون در خمس و زکات به منبع خلقت توجه می کند. خیلی قشنگ است هر نعمت را در روایات یک زکات برایش گذاشته اند فرموده اند زکات زکات زیبائی حیاء وقتی آدم احساس می کند نعمت را کی به او داد. نکات سلامتی خدمت است زکات قدرت چیست؟ مهربانی و شفقت است و انواع نکات هایی که می توان مورد توجه قرار داد و اگر کلمۀ زکات را در روایات دنبال کنیم بسیار زیبا می توان از آن استفاده کرد پس نکته 4- انسان با خمس و زکات به داده و دهنده نعمت توجه می کند زکات شنیدن گفتن و عمل کردن است.بکار گرفتن لذا وجود نازنین حضرت عیسی علیه السلام روایتی دارند که تا روایتی که شنیده اید عمل نکردید روایت دیگری نشنوید اما مردم ما ظاهراً حرص شنیدن دارند و خدا نکند که اول حرص شنیدن داشته باشیم حرص گفتن اما اصلا حرص عمل کردن نداشته باشیم خدا نکند و به نظر من زکات شنیدن عمل کردن و به کار گرفتن و درست انتخاب کردن در واقع هر کس بیشتر بشنود خودش را در انتخاب کردن بیشتر یاری کرده است. بستر انتخاب را برای خودش مهیا کرد.5- خمس و زکات یک باور دیگر را در آدم تقویت می کند مسافر اموال منقول به دردش می خورد مسافر اموال خود را فقط باید منقول کند مثلا من مسافرت کردم به سوریه و همۀ پول هایم را زمین خریدم این بدرد من نمی خورد خوب بعد ترتیبی آن : خمس راهی است برای تبدیل اموال غیر منقول به منقول هیچ هیچ کدام از اموال ها تا تبدیل تبدیل به ململ نشود منتقل به آخرت نمی شود ثروت های ما و آبروی ما هیچ کدام از دارائی های دنیا تا تبدیل به عمل نمی شود منتقل نمی شود منقول نمی شود چون از این دارائی ها کسی نمی تواند با خودش برد کفن جیب ندارد فرزند آدم یکی از دارائی های آدم است همراهش نمی آید خمس اولاد چیست ؟ دارید که یک پنجم فرزندش را آدم نسیه کند در راه خدا ؟ خمس اولاد البته بعضی ها خیلی بیشتر از خمس و زکات دارند یک جزائی در جزیرۀ هرمز بندرعباس یک حاج خانمی به نام فاطمه نیک خدا بر درجاتش بیفزایند 17 شهید داده بود در سال 1366 خودش در مکه شهید می شوند . می شود 18 شهی از خمس هم گذشته همه را در راه خدا داده اند فرزندانش برادرهایش براردزاده ها و خواهرزاده هایش یک اشاره خمس کدام است، بعضی ها با آنچه خدا به آنها داده مقابله می کنند. بعضی ها با آنچه خدا به آنها داده معامله می کنند . بعضی ها با آنچه خدا به آنها داده  معاشقه می کنند.معاشقه یا معامله فرقی می کنند معامله آدم را در حساب کتاب می آورد خدایا 2 رکعت نماز ماه رجب خواندم ثوابش را بده بیاد خدا خمس دادیم برکتش را رو کن بیاد . اما معاشقه این است که خدایا من که مال خودتم که هیچی توفیق هام همه مال خودت همه کارام مال خودت . بچه هام هستیم دارائی هم را پای تو میریزم می خوای چیزی به من بده می خوای نده. من خودم مال خودتم، فکرم و ارادم هم مال خودت وجود نازنین امام حسین علیه السلام دارند که : و ما توفیقی الا بالله العلی العظیم خمس ظاهرا معامله با خداست به درجۀ معاشقه نمی رسد پس 5- خمس تبدیل می کند اموال، را از غیر منقول به منقول می کند تا به درد سفر آخرتمان بخورد پس یک نکتۀ ترتیبی دیگر هم دارد 6- روحیۀ توجه به معاد را در ما تقویت می کند یک مثال فرضی : مردم در وادی خمس و زکات و اتفاق به حداقل توجه می کنند فردی دارد به مکه می رود حدود هفت هشت میلیون پول بر می دارد معمولا به او چه می گویند که این همه پول برای چه بر می دارد می گویند این تراول مصرف شد که هیچ و گرنه برمی گردونم و آدم متدین و بدهکاری نیز هست به فرودگاه جده که در مراسم حج می رسد ( دقت کنید و بعد نقل کنید ان شاء...) یکی از دوستانش را می بینید که ازش مطلب دارد ای خدا پدرت را بیامرزد شما را دیدیم ما می خواهیم سوغات بخریم پول آورده ایم دو میلیون تومان که می خواهیم می شه به شما بدهیم می گه چقدر خوب شد پول آوردم می ده و خوشحال می شود نفر بعد نفر بعد در مدینه قبا مکه طلبکارهایش را می بینید میگوید عجبد صفری ! 500 تومان یکی یک میلیون تومان دیگری ...از او می خواهند همۀ 10 میلیون تمام می شه می یاد تو هتل به خانمش می گه شما گفتید نمی خواد اینقدر پول دیدی چقدر آبروی من رو خرید کلی از طلبکارام را تنبیه کرد خاطرم جمع شد . روز آخری که از مکه می خواد بیاد یکی دیگر از طلبکاراش را با مشکلی خاص می بیند دستاش را بستند با دستبند دارند به زندان می برنش تو برای چی دستات رو بستن ما یک ما یک تصادفی رسیدیم به پول ایران یک میلیون تومان دیه بدهکار شدیم منم پول ندارم می گن یک میلیون تومان دیه بده یا شش ماه برو زندان من که از شما یک میلیون تومان می خوام چه خوب شد شما را دیدم یک میلیون تومان من رو بدید تا از زندان نجات پیدا کنم سرش را از خجالت می اندازد پایین می گه حاج آقا خیلی پول آورده بودم اما تمام کردم، می گه این حرفها حالیم نمیشه یا یک میلیون را بده یا بجای من برو زندان اینجا با خود چی می گه : ای کاش بیشتر آورده بودم ، بهترین مثالی که توانستم درست کنم این بود باور کنید قصۀ قیامت این آدم یک روزه دارائیهایش را که با خودش می بره طلبکارها می ریزند « یوم یفر المر من اخیه و انه و ابیه و جته و بینه » همه از هم فرار می کنند چرا چون به هم بدهکارند حق مادر، پدر ، فرزند ، همسر ، همسایه، مدیر همسایه هیچ کدام را رعایت نکردند طلبکار اول می آید مشت از نمازهامون را می بره یک مشت از روزه هامون می بره یک مشت از انفاق هامون رو می بره دوم ،سوم ، چهار و پنج کاسه تموم میشه ته دیگش می برند طلبکار بعدی می آید تمام وجودش « آتش گرفته مثل این معصومیت از دست رفته آقای ...» همۀ وجودش پر از آتش درست کرد. بردن اینکه همۀ وجودش از آتیش می یاد می گه من از تو طلب دارم می گه من دیگه ندارم می گه پس بذار به اندازه آتسم به تو منتقل کنم همه داد می زنن ای کاش بیشتر می آوردیم همه داد می زنن این بیان قرآن اینجا را که آدم می فهمه حالا جملۀ امیر مومنان علیه السلام معنا پیدا معنا پیدا می کند که می فرمایند آه من غله ذاق و طول طریق : توشه خیلی کم و راه خیلی پر هزینه پس معلوم میشه اگر انسان به خمس و زکات توجه کنه یک کم روحیۀ معاد در وجودش . حالا خمس و زکات مال دنیاست چه ربطی به معاد دارد اینجوری ربط پیدا می کند که آدم هر چه قدر ندا قرآن خیلی قشنگ می گه : ما عندکم ینفذ و ما عند الله نکته بعد : قبل از آن توضیح ما عندکم ینفذ و ما عند الله فاق : مردم در انفاق حداقلی هستند ضمناً مردم برای انفاق با دست خود می خواهند انفاق کنند یا می خواهند وصیت کنند وقتی غلام مرگ ظاهر می شود احساس می کنند دستشون از مال دنیا داره کوتاه می شه حالا می خواهن وصیت کنند مدرسه ای است در مشهد بنام عباس قلی خان اول پایین خ یک مدرسه بزرگ، عباس قلی خان از مومنان از متولین مشهد بود. و پول دار و ظاهراً متدین بوده است اینجا کاروانسرایی بوده که مسافرها استراحت می کردند به تعبیر امروز به آن هتل آپارتمان می گویند او در کاروانسرا قدم می زد. پسر هم فانوس را جلوی بابا گرفته پدرش هم در راه به پسر می گه وصیت می کنه که پسر بهد از مرگ من کاروانسرا را بکوب و مدرسه درست کن برای شاگردان مکتب امام صادق علیه السلام در حین اینکه پدر صحبت می کنه پسر آهسته فانوس را می برد پشت سر بالا پدر از ش می پرسد چرا هم چنین کاری کردی پسر : می خواستم بپرسم از شما نور پشت سر چقدر بدرد می خوره ؟ در معدن ها می گذارند جلوی کله شان اما متاسفانه بعضی هامان در تاریک خانه راه می رویم اما تازه می خواهیم چراغ را از پشت سر روشن کنیم باباش می پرسه چرا همچنین کاری را کردی پسرم می گه بابا اگر فکر می کنی خیرات و انفاق نور پس چرا جلوجلو خودت نمی فرستی نکته این : خمس و زکات نور در واقع این پول ها روغن چراغ آخرت را جلو جلو بفرست لذا یک روایت داریم قبر هر روزه دار صدا می زنید انا بیت الغربه انا بیت الوحشه احملو الی سراجا من خانه تاریک و تنهایی شما هستم یک چراغ برای من پیش بینی بفرستید خیلی هامون پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در مجلس ترحیم یک مومنی آمدند ظاهرا مقدار زیادی خرما وصیت کرده بودند که بعد از مرگش بدند حضرت از آن جمعیت یک دانه از آن خرماها را بالا گرفتند فرمودند اگر این آقا در زمان حیاتش یک دانه از این خرماها را با دست خودش انفاق می کرد از این همه خرمای بعد از مرگش ثمرش بیشتر می شد این بخاطر این دلیل نور باید جلو باشد پشت سر بدرد نمی خورد تازه تازه مرگ بچه اش خوب باشن چیست عمل کند نور پشت سر وگرنه که هیچی یک پولداری در شهر تنها یک قلم از دارائی هاش یک پاساژ مغازه بود. بچه اش برای بابا مجلس هفتم نگرفته بودند که چیزی کم نشه شب دهم پسر بزرگ خواب باباش را دیده بود که عجب نامردید اینقدر براتون گذاشتم که تا نسلتون بخوره بیستون یک مجلس هفتم بگیرید تا مرحوم بیان چهار لقمه غذا بخورند تا فاتحه برامون بخونن روز دهم پسر از ترسش کارت چاپ کرد که به مناسبت هفتمین روز درگذشت باباشون مجلس گرفتند این تازه والا اون که از آمریکا زنگ می زنه می گه که مرده که مرده مهم ما را بفرستید جالبیش اینکه وقتی خمس و زکات ندیم این مال برای ورثه هم برکت نخواهد داشت گاهی دقت کردم یک مالی در 5 نسل گشته هنوز تقسیم نکردند هی دعوا کردند چرا چون اولیه شکل داشته مال بی برکت به درد هیچ کدام نمی خورد نکته 8 : خمس و زکات و انفاق نور هر که باور دارد نور لازم دارد باید جلو جلو نور بفرستد سال 78 یا 79 با بچه های راویان دانشجویی رفته بودیم منطقه یک بیمارستانی در منطقه بنام امام حسن علیه السلام یا امام حسین علیه السلام خیلی از بچه ها آنجا شهید شدند زیر زمین خیلی گرد الان دارند احیا می کنند آن سال مخروبه بود و اصلا محو شده بود من به استانی که مسئول کاردان از جمله شهید رستمی خدا بر درجاتشان بیفزایند گفتم یک چراغ بیارین بچه ها را ببرم به بیمارستان گفتند حاجی خیلی تاریک واقعا می گن چشم و نمی بینه درست گفتم کار دارم حالا خانم ها و آقایون خیلی اتو کشیده و تر تمیز یک سوراخی را باز کردن یک گوشه ای باز بود و ما همه دو سه تا روحانی هم بودیم خدا رحمت کند شهید شیخ عبدالله ضابط هم بودند آنجا من به دوستان گفتم برادرها یک طرف وایسن خواهرها یک طرف شروع کردم این جملات امیرالمونین را خواندم که حضرت از جنگ صفین بر می گشتن کنار یک برستان رسیدن به دوستانشون گفتند وایستید می خوام با مرده ها حرف بزنم خیلی این خطبه : اهل دیار موحشه و المهال للمغفره یا اهل الوحده یا اهل الوحشه یا اهل غربه انتم لنا فرط سابق و نهن لکم تبع لا حق ای ساکنین خونه های وحشتناک ای ساکنین سوراخ خای تنک و تاریک ای بی کسی های ای غریب ها شما چند روزی جلوتر رفتید و ما چند روز دیگر به شما ملحق می شویم بعد هم دو سه کلمه ؟ خیلی تکان دهنده است خواندم ترجمه اش را نیز و به بچه ها گفتم اینجا فقط تاریکیش مثل قبر نه تنهاییش مثل قبر با همین و نه تنگیش مثل قبر از یک جهت شباهت داره تموم کردیم و دعا کردیم آمدیم بیرون چراغ قوه روشن شد تقریبا همۀ بچه ها گفتند هیچ روز به اندازه آن روز مرگ را حس نکردیم نیاز که باید به مرگ توجه کنیم تمام لباس ها خاکی شده بود حسابی روی خاکها نشسته بودند گریه کرد. بداند اینکه خمس و زکات ما را به یاد این سفر قطعی می اندازد نکته 8- خمس و زکات و انفاق تقویت روحیۀ امنت داری است با یک جمله از بچه ها یزد رفته بودیمیک زندانی آنجا دارد ساختمان است مال اسکندر 700 سال پیش با بچه ها گفتم یک نکته ای به نظرم رسید که بگم این زمین و ملک و ساختمان خیلی مدعی داشته شاید به خاطر دو دانگ آن خون ها ریخته شد. اما حالا که ما داریم در آن راه  می رویم می فهمیم مالک نبود هم مستاجر بودند همه امنت داریم هیچ کسی مالک نیست الملک فقط مال خداست اگر انسان ریشۀ خمس و زکات را ببیند ما یک چیزی از دست خدا امانت گرفتیم خودش گفته ماهیانه اینقدر به ما بدین چشم یعنی در امانت داری باشد معرفت توحید یعنی باشد به خدا خمس نهفته است.یک مثال یک پسری به پسرش سرمایۀ کاسبی می دهد به هرکدام نفری 5 میلیون تومان می گه برید کاسبی کنید سال به سال کم کم بیاید به من برگردانید یکی از پسرها فکر می کنه زرنگ آمار آنهایی که فکر می کنن درنگ هستند بیشتر است پسر که فکر می کنه زرنگ سر سال که باید قسط یک میلیون تومانی یا 500 هزار تومانی بیارد ننه من غریبم می آره سررسیدش را نشان می ده به بابا می گه یک دارم ....فیلم بازی می کنه که یعنی بابا ندارم بهم مهلت بده باباش هم سری تکون می ده و می گه خیلی خوب بابات منم خودم تربیتت کردم اما در دلش می گه دفعۀ بعد اگر پشت گوشت رو دیدی پول می بینی اما زرنگ به موعدش برنده یک جعبه شیزینی می گیره پول را در پاکت می گذاره دست پدرش هم می بوسه : بابا اگر سرمایۀ شما نبود کاسبی راه نمی افتاد الحمدالله زندگی راه افتاده و این قسط اول بقیه اش را هم به موعدش می دم پدرش قطعا می گه دستت درد نکنه بازه گیر کردی رو بابات حساب کن دومی برد کرد. که زرنگ اول فکر می کنه که برد کرده دومی باباش که منبع پول برای فردی نگه داشته لذا خمس حفظ منبع دارائی هاست با اینکه امنت داری است یک مثال یک لیوان آب در پیام تربیتی دارد؟ این آب را از منبعی آوردند که پیام اول : من یک لیوان منبع دارم نگاه به این لیوان کن به منبعش فکر کن چون اگر فقط به این لیوان آب فکر کردی مصرف نمی کنی چون تموم می شه اما اگر به منبعش فکر کردی مصرف می کنی می گه اون منبعی که این لیوان آب را داد بازم می تونه بده این می شه توکل هر نعمتی که خداوند به ما داد.یک لیوان داد. یک لیوان عقل داد. اما منبعش در اختیار خودش یک لیوان مهربانی به نام مادر داد. اما منبعش دست خودش یک لیوان پول داده منبعش دست خودش یک لیوان عزت داد.   التماس دعا                             

 

|+| نوشته شده توسط در سه شنبه نهم شهریور 1389  |
 درسهایی از استاد مصباح (جلسه هجدهم )

بسم الله الرّحمن الرّحيم

تفرقه، ابزار دست فتنه جويان

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 5/03/89 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

اختلاف بيانداز و حکومت کن
در جلسات قبل به برخي از روش‌هاي دشمن در جنگ نرم اشاره کرديم. يکي ديگر از روش‌هاي فتنه جويان که سابقه بسيار طولاني در تاريخ دارد، سوء استفاده از زمينه‌هاي اختلاف در بين مردم و دامن زدن به اختلافات است؛ حتّي اگر اختلافي نباشد، اختلاف ايجاد مي‌کنند تا از اين طريق قدرت مقابله مردم با آن‌ها تضعيف شود. با پراکنده شدن نيروهاي فکري، عاطفي، علمي و ساير نيروهايي که يک جامعه در اختيار دارد، زمينه تسلّط دشمن فراهم مي‌شود. اما اگر همه نيروهاي جامعه در يک جهت متمرکز شد، تسلّط بر چنين نيروي متمرکزي بسيار دشوار مي‌شود. خوبي اتّحاد و اتّفاق، و بدي اختلاف و پراکندگي مسئله‌اي نيست که احتياج به اثبات داشته باشد؛ بلکه همه آنرا مي‌دانند و قبول دارند. موضع قرآن هم روشن است؛ مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيعاً لَسْتَ مِنْهُمْ في‏ شَيْ‏ء ...»1 و هم چنين موارد ديگري وجود دارد که به اختلافات مردم اشاره و آن‌ها را نکوهش مي‌کند و آن را موجب سقوطشان معرفي مي‌نمايد. اصولاً در منابع اسلامي اين مسائل خيلي روشن است و احتياج به توضيح ندارد. آنچه مهم است اين است که بفهميم اختلاف چگونه به وجود مي‌آيد و چگونه دشمنان از اين اختلاف استفاده مي‌کنند، تا در درجه اول از به وجود آمدن اختلاف پيشگيري کنيم و در درجه بعد، اگر اختلاف پيش آمد، راه رفع آن را بدانيم. اين‌ها مسائلي است که اهميت دارد.

اختلاف سليقه، امري اجتناب ناپذير
آيا امکان دارد در جامعه اصلاً اختلاف وجود نداشته باشد؟ در اين‌جا منظور از اختلاف، اختلاف در افکار و رفتار است، و الّا اختلاف در شکل و قيافه و ... لازمه خلقت است. مقصود اين است که آيا امکان دارد در يک جامعه همه‌ي مردم يکسان فکر کنند و همه‌ي افراد يک نوع سليقه و رفتار داشته باشند؟ چنين چيزي شايد عادتاً محال باشد و نمونه آن را ما در هيچ زمان و مکاني سراغ نداريم. تجربه هم به طور واضح اين را نشان مي‌دهد. از بين بردن اصل اين‌گونه اختلافات، گرچه عقلاً محال نيست، ولي عادتاً امکان ندارد؛ به فرض هم که امکان داشت، شايد مطلوب نبود. اگر همه يکسان فکر مي‌کردند، و همه تمايل داشتند که يک نوع کار انجام دهند؛ در اين صورت کارهاي مختلف در جامعه انجام نمي‌شد. رشد فرهنگ جامعه و تمدن بشري، در سايه فعاليت‌ها‌ي گوناگوني است که با هم انجام مي‌گيرد. اين فعاليت‌هاي گوناگون در هم تأثير و تأثر مي‌گذارند و موجب رشد فکري، صنعتي، رفاهي، اقتصادي و علمي براي بشر مي‌شوند. پس ريشه‌کن کردن چنين اختلافاتي مطلوب نيست.

وحدت، حول محور دين حق
حال که از بين بردن همه اختلافات امکان ندارد، آيا هيچ تلاشي براي ايجاد وحدت فکري و وحدت رفتاري لازم نيست؟ فرض اول اين بود که نمي‌توان کاري کرد که هيچ اختلافي به وجود نيايد؛ حال که آن فرض امکان ندارد، آيا بايد جامعه را رها کنيم و بگذاريم هر اختلافي که مي‌خواهد به وجود آيد؟ همه عقلاء مي‌دانند که بعضي از اختلافات اگر به وجود آيد و هيچ اقدامي براي جلوگيري از آن نشود، ديگر از جامعه انساني، تمدن، اخلاق و امثال اين‌ها چيزي باقي نخواهد ماند. اگر بنا باشد هر کسي هر چه دلش مي‌خواهد، عمل کند و هيچ ضابطه‌ي‌ مقبولي وجود نداشته باشد، هرج و مرج، فساد و از هم گسيختگي، جامعه‌ي انساني را فراخواهد گرفت. رها کردن اختلافات به اين سبک هم درست نيست. به علاوه هر فرد يا جامعه‌اي ممکن است دشمني داشته باشد که از اين اختلاف‌ها سوء استفاده کند و آن‌ها را از بين ببرد. پس چه بايد کرد؟ در چه اموري بايد به دنبال وحدت بود و در چه اموري وجود اختلاف اشکالي ندارد؟
آن‌چه که بايد سعي کنيم در آن‌ها اختلاف نشود، آن حقايقي است که براي سعادت انسان ضرورت دارد. بايد سعي کنيم همه، حقّ را بشناسند و به حقّ ملتزم باشند و در حق اختلافي نشود. اما در ساير اموري که اين ضرورت را ندارند، اختلافات چندان خطرناک نيست و به طور کامل هم نمي‌توان از آن پرهيز کرد. آنچه که مي‌توان تا حدودي در جهت رفع اختلاف در آن تلاش کرد، باورهاي حقّي است که بايد به آن معتقد بود و ارزش‌ها‌ي حقّي است که بايد به آن پايبند بود و اين يعني دين حقّ. ما معتقديم دين حقّ هميشه يکي است؛ لذا اگر در دين اختلاف شد، يا يکي باطل است و يکي حقّ، و يا هر دو باطل‌اند. دو دين که هر دو حقّ باشند، وجود ندارد. «فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ ...»2: بعد از حقّ هر چه باشد، ضلالت است. اختلاف در دين، ممکن است انسان را به عذاب أبدي بکشاند و از سعادت دنيا و آخرت محروم سازد.
البته در دين يک سري مسائل اساسي وجود دارد که ارکان دين‌اند و قوام دين به آن‌ها است؛ بايد سعي کنيم در اين محدوده اختلافي وجود نداشته باشد. ولي ممکن است در دين يک سري مسائل فرعي و جزئي وجود داشته باشد که در آن اختلاف باشد و راهي هم براي رفع آن‌ها وجود نداشته باشد، مثل اختلاف فتاواي مراجع؛ دليل عمده‌ي وجود اين اختلاف هم عدم دسترسي به امام معصوم است. مقصود ما در اين‌جا قطعيات و ضروريات دين است که اگر کسي انکار کند، ديگر تابع آن دين نخواهد بود؛ بايد سعي کنيم استحکام اين موارد حفظ شود و در آن‌ها اختلافي پيش نيايد. 

برتري طلبي، عامل اصلي اختلاف
حال چرا گاهي در ضروريات و قطعيات اختلاف پيش مي‌آيد؟ خوشبختانه در خود قرآن و روايات جواب اين سوال داده‌ شده است و ما که معتقد به دين هستيم، مي‌توانيم از آن‌ها استفاده کنيم. در اين رابطه آيات زيادي داريم؛ مثلاً در آيه 19 از سوره آل عمران مي‌فرمايد: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَينَهُم‏ ...». تعبير «وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْکتَابَ ...»، مکرراً در قرآن ذکر شده است، و اين يکي از آموزه‌هاي جامعه‌شناختي قرآن است؛ به اين معنا که اختلاف در دين، فقط و فقط در اثر برتري طلبي و خودخواهي و تجاوز از حقّ پديد آمده و الّا خدا حجّت را تمام کرده است. اختلاف در اثر جهل نبوده؛ بلکه آن کساني که خودشان اهل علم بودند، اختلاف ايجاد مي‌کردند؛ فرقه‌ها، مذهب‌ها و اديان مختلف را ايجاد کردند، چون مي‌خواستند بر ديگران بزرگي بفروشند و براي خود پست و مقامي کسب کنند. با توجّه به اين نوع آيات، مي‌توان گفت: اگر اين انگيزه «بَغْياً بَينَهُمْ» نبود، اختلافي در دين پديد نمي‌آمد.
مساله برتري‌طلبي تنها در مسايل ديني نيست؛ بلکه چنين غريزه‌اي در انسان وجود دارد، و اگر به وسيله عقل و دين تربيت نشود، اين غريزه‌ي شيطاني تقويت مي‌شود و به فسادهاي بسياري منتهي مي‌شود. اين روحيه برتري‌طلبي اساس بسياري از مفاسد است. قرآن مي‌فرمايد: «تِلْک الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ...»3: سعادت أبدي براي کساني است که به دنبال برتري‌طلبي بر ديگران نيستند. آنچه که باعث مي‌شود عدّه‌اي به انحرافات ديني، فساد، کفر، شرک و ... و در نتيجه به عذاب أبدي مبتلا شوند، روحية برتري‌طلبي است. باز قرآن مي‌فرمايد: آنچه فرعون را فرعون کرد و در مقابل موسي قرار داد و باعث شد ادعاي خدائي کند و بگويد: «... أَنَا رَبُّکمُ الْأَعْلَى»4، همين روحيه بود؛ «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ ...»5: فرعون علوّ و برتري جويي کرد.
در روايات ما بسيار سفارش شده که در فکر برتري جويي بر ديگران نباشيد. در روايتي نقل شده: «اگر کسي بخواهد بند کفشش بهتر از بند کفش ديگران باشد، اين مرتبه‌اي از برتري‌طلبي دارد»6. چرا انسان براي امور جزئي، چشم و هم چشمي کند و بخواهد کتاب، ماشين، خانه و پست و مقامش از ديگران بهتر باشد؟!
برتري جوئي ممکن است در دين هم واقع شود؛ مثلاً در محيط ديني مردم به يک عالمي احترام مي‌گذارند؛ حال اگر اين عالم رقيبي داشته باشد که خودساخته نباشد، وقتي ببيند مردم به آن عالم بيشتر احترام مي‌گذارند، تحريک مي‌شود و درصدد «بغي» بر مي‌آيد. روحيه‌ي برتريي جوئي غالباً با حسد توأم است. وقتي مي‌بيند به ديگري بيشتر احترام مي‌گذارند، ناراحت مي‌شود. داستان رفتار برادران حضرت يوسف با او هم از همين قبيل است. اين امر مختصّ به برادران يوسف نبود. براي ما هم اين خطر وجود دارد، مگر اينکه به خدا پناه ببريم و او ياري کند. در سرشت ما اين امر وجود دارد که دلمان مي‌خواهد از کسي که همتاي ما و هم‌درس ماست، برتري جوئيم. دوست داريم در درس. استاد به ما بيشتر توجه داشته باشد. اين صفت منشأ فساد مي‌شود، مگر کسي که در مکتب اهل‌بيت ـ عليهم السلام ـ تربيت شده باشد و خودش را اصلاح کرده باشد. قرآن هم مي‌فرمايد: «اختلاف در دين از همين جا پيدا شد که عالمان ديني براي اينکه بر اقرانشان برتري پيدا کنند، ايجاد اختلاف کردند». البته اين امر اختصاص به عالمان ندارد؛ بلکه در ساير اقشار جامعه هم وجود دارد. انسان ذاتاً به فکر خود است. خودخواهي مخصوصاً در اين دوره و زمانه با فلسفه انديويدوآليسم (فردگرايي)، نهادينه شده است و کمتر کسي به فکر ديگري است. حاصل سخن اين‌که انگيزه‌ي کساني که در صدد اختلاف در دين مي‌افتند، دکّان‌داري و مطرح کردن خود است. 

برتري جويان، آلت دست فتنه‌گران
اما گاهي خودِ برتري‌جويان، فتنه‌گر نيستند؛ بلکه فتنه‌گران اين‌ها را آلت دست قرار مي‌دهند و از اختلافاتي که اين‌ها ايجاد کرده‌اند، سوء استفاده مي‌کنند؛ به آن اختلافات دامن مي‌زنند و آن‌ها را تشديد مي‌کنند؛ اين افراد را در مقابل هم قرار مي‌دهند تا به جان هم بيافتند و خود از اين فرصت براي منافعشان بهره‌برداري کنند. پس ما در زمينه اختلافات با دو دسته افراد که اهل سوء استفاده‌اند، مواجه‌ايم. يک دسته کساني که خود عامل اختلاف‌اند. انگيزه‌ي اين گروه غالباً برتري‌طلبي‌،‌ رياست‌طلبي‌ و ... است. دسته ديگر کساني‌اند که از اين اختلافات سوء استفاده مي‌کنند؛ گرچه خود اهل اين صفات نباشند. دنبال اين هستند که کجا دو عالِم، دو فرقه، دو قوميت و ... با هم اختلاف دارند، تا اختلافاتشان را تشديد و قوايشان را تضعيف کنند.

راههاي پرهيز از اختلاف
حال با در نظر گرفتن اين حقايق وظيفه ما چيست؟
1. سعي کنيم خود ما عامل اختلاف نباشيم. براي اين منظور بايد خوي برتري‌طلبي و حسد را اصلاح کنيم. اگر اين رذائل را اصلاح نکنيم، يک جايي خودش را نشان خواهد داد. ممکن است امروز ميداني نداشته باشد، ولي وقتي ميدان پيدا کرد، گرچه در هشتادسالگي، انسان را به سقوط مي‌کشاند.
2. سعي کنيم اختلافاتِ موجود را حلّ کنيم و نگذاريم به خصومت و تنازع بيانجامد. اين اختلافات خواه ناخواه پيش خواهد آمد؛ ما ـ فرض اين است که خودمان اهل ايجاد اختلاف نيستيم و قصد اصلاح داريم ـ بايد سعي کنيم راهي پيدا کنيم که اين اختلافات گسترده نشود. نبايد بگذاريم اين اختلافات به اصل دين سرايت کند.
اختلافات در فتنة اخير، ابتدا از کساني سر زد که خودشان اهل عمل به بعضي از وظايف شرعي بودند. گاهي کار به اين‌جا مي‌کشد که چنين افرادي اصل مطلب را هم از دست مي‌دهند. خدمت يک بزرگي درباره يکي از همين ارکان فساد گفته بودند: «اين فرد در مورد وحي و نبوّت و ... اعتقادات فاسدي پيدا کرده است»؛ ايشان در جواب گفته بود: «اين چه حرف‌هائي است که مي‌زنيد؟ ايشان چند روز پيش نزد من آمد و خمس و سهم امامش را با من حساب کرد. مگر مي‌شود چنين اعتقاداتي داشته باشد؟!» و يا به شخص ديگري گفته بودند: «فلان شخص چنين حرفي‌هاي باطلي مي‌زند»؛ ايشان در جواب گفته بودند: «ايشان ابداً اهل اين حرف‌ها نيست. پدر ايشان در محله ما آن قدر محترم بود که مردم وقتي مي‌خواستند قسم بخورند، به سر او قسم مي‌خوردند؛ مگر امکان دارد پسر چنين انساني اين قدر فاسد شود؟!»
آيا اين‌ها معيارهاي صحيحي براي شناختن حقّ و باطل است؟ مگر هر کسي پدرش خوب بود، لزوماً خودش هم خوب مي‌شود؟ و يا هر کسي پدرش بد بود، لزوماً خودش هم بد مي‌شود؟ و يا اگر کسي وجوهات داد، لزوماً انسان درستکار و درست انديشي است و ساير افعال و افكارش ملاک نيست؟ راه نفاق، راه فريب دادن است و بايد هشيار بود. وقتي منافقي بخواهد نزد مرجعي تظاهر به دين‌داري کند، چگونه بايد اظهار کند؟ نمي‌تواند بگويد: «من نماز شب مي‌خوانم». يکي از راه‌هاي تظاهر اين است که مبلغي را به عنوان خمس به مرجع بدهد. ما بايد اشخاص را با وضع فعلي‌شان بشناسيم. ممکن است يک کسي اول کافر بوده، ولي بعد مسلمان شده است؛ آيا بايد او را به خاطر گذشته‌اش کافر بدانيم؟ اکثر اصحاب پيامبر (ص) اول کافر بودند؛ آيا بايد بگوييم: «اين‌ها تا آخر باطل‌اند!»؟ عکس اين حالت هم ممکن است؛ يعني يک کسي اول مسلمان بوده، ولي بعد مرتد شده است. آيا چون سال گذشته مسلمان بوده، حتماً امسال هم مسلمان است؟ ملاک وضع فعلي افراد است. سعي کنيم واقعيت افراد را بشناسيم. از طرفي از ظاهر فريب نخوريم، و از طرف ديگر بي‌جهت پيش‌داوري نکنيم. اگر مي‌خواهيم از کسي تبعيت کنيم، درباره کسي قضاوت کنيم و يا به کسي رأي دهيم بايد وضعيت فعلي او را بشناسيم.
براي تلاش در راستاي کم شدن اختلافات اين را هم بايد بدانيم که بسياري از اختلافات جزئي وجود دارد که شيطان ابتدائاً در اثر سوء ظنّ‌ها به وجود مي‌آورد؛ لذا بايد به هر نقلي اعتماد نکنيم. قرآن مي‌فرمايد: «يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَينُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ»7. ‌اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ هم مي‌فرمايد: «... إِنَّهُ لَيسَ بَينَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِع ...»8‏: فاصله بين حقّ و باطل چهار انگشت است. در نقل قول‌ها بايد تحقيق کرد و مراقب بود بي‌خود کسي متهم نشود. نقل‌هاي غير موثّق گاهي اختلافات عجيبي بين افراد به وجود مي‌آورد. در ضمن، گاهي گوينده در محل خاصّي يا مناسبت خاصّي سخني مي‌گويد و قصد خاصي دارد، ولي از سخن او سوءبرداشت مي‌شود. در اين موارد بايد برويم و در مورد مقصود اصلي‌اش سؤال کنيم. 

رهبري، محور وحدت جامعه
تا آنجايي که اين اختلافات جزئي و از همين راه‌ها قابل حلّ است، بايد سعي کنيم وحدت را حفظ کنيم و افراد را به هم نزديک کنيم؛ مگر برسد به جايي که اختلاف در اساس دين باشد. دين همان چيزي است که همه به دنبال آن مي‌گرديم. اگر اين را از دست بدهيم، ديگر چه چيزي برايمان باقي مي‌ماند؟ اگر فهميديم که کساني نسبت به اساس دين جدّاً مشکل دارند، آن را سهل نگيريم؛ بلکه با آن جدّي برخورد کنيم. اما در مسايلي که به طور طبيعي در آنها اختلاف سليقه‌ و رفتار پيش مي‌آيد، آن مسايل اجتماعي که چندان بين‌الرشد و بين‌الغي نيستند، به طوري‌که هر کسي بتواند در مورد آن‌ها به راحتي حقّ را بفهمد، تا آنجا که امکان دارد بايد بگذاريم هر کسي سيلقه و فکر خودش را داشته باشد. اما اگر در حوزه‌اي است که با دين ارتباط دارد، و به‌گونه‌اي است كه با رفتار ما هم اصطکاک پيدا مي‌کند يا بايد در بارة او اظهار نظري کنيم ولي چون متخصص نيستيم نمي‌دانيم بايد چه رفتاري داشته باشيم، اينجاست که نقش رهبري در جامعه اسلامي روشن مي‌شود.
وحدت جامعه اسلامي وابسته به محور بودن رهبر آن است. وقتي در جامعه اختلاف وجود دارد، معنايش اين نيست که همه‌ي طرف‌هاي اختلاف خائن‌اند؛ بلکه ممکن است درکشان با همديگر فرق کند. در اين موارد اگر هر کسي بخواهد نظر خودش را اعمال کند، مصالح جامعه اسلامي از بين مي‌رود؛ لذا بايد يک محور و معياري براي رفتارهاي اجتماعي (که هم بُعد اجتماعي و هم بُعد ديني دارد) وجود داشته باشد. فراموش نکنيد همه اين بحث‌ها مربوط به اختلاف در دين است يا چيزي که به دين مربوط مي‌شود. اين جاست که تنها راهي که مي‌تواند جامعه را به صلاح، هدايت کند و از اختلافات خانمان‌برانداز نجات دهد، اتّحاد حول محور رهبري است. آيا اگر از او جدا شويم و بر خلاف او رفتار کنيم، به نفع جامعه اسلامي خواهد بود؟! چه دليلي وجود دارد که ديگران بهتر از او بفهمند؟ کسي که سابقه‌اش در مسايل سياسي و اجتماعي از همه بيشتر است؛ در همه مسائل جامعه بر همه اولويت و رجحان دارد؛ از لحاظ سابقه، هوش، فراست، تدبير، تجربه کاري و ... از همه بالاتر است. چنين شخصي فرضاً اگر خطائي هم داشته باشد، عملاً نشان داده است که خطايش از همه کمتر است. با اين وجود چرا سراغ ديگران برويم؟ آيا اگر جاي ديگر رفتيم، صلاح جامعه اسلامي تأمين مي‌شود؟ آيا اين راهي نيست که شيطان مي‌خواهد ما را دچار اختلاف و پراکندگي کند تا دشمن را بر ما مسلط کند؟
پس حاصل بحث اين شد که يکي از روش‌هاي دشمنان براي ايجاد فتنه، دامن زدن به اختلافات است. بايد سعي کنيم از راه‌ها‌ي مختلف از به وجود آمدن اين اختلافات جلوگيري کنيم. آنجا که خواه نا خواه اختلافات واقع شد و بايد حتماً مسيري را انتخاب کنيم، معيار را رهبر قرار دهيم؛ آن رهبري که صلاحيتش را از هر جهت مي‌شناسيم. والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته

1 . الانعام / 159

2 . يونس / 32

3 . القصص /  83

4 . النازعات / 24

5 . القصص / 4

6 . الميزان، ج 16، ص 85

7 . الحجرات / 6

8 . نهج البلاغه، خطبه 141

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه هشتم شهریور 1389  |
 درسهایی از استاد مصباح (جلسه هفدهم )

بسم الله الرّحمن الرّحيم

نمونه‌هايي از تشکيکات فتنه‌جويان

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 29/02/89 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصيرت ما بيافزايد و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

خلاصه جلسه قبل
بحث ما در موضوع فتنه به اين‌جا رسيد که وقتي شياطين بخواهند در يک نظام اسلامي فتنه­اي بر پا کنند، با توجه به اين‌که مردم اين جامعه پايبند به اسلام يعني به عقايد اسلامي و ارزش‌هاي اسلامي هستند، چاره‌اي ندارند جز اين­که در مباني ديني مردم خدشه وارد کنند تا پايبندي مردم به اسلام ضعيف شود. آن­ها می‌دانند تا مادامي که اين پايبندي وجود دارد که: «... وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً»1، تسليم آن‌ها نخواهند شد. دشمنان براي تحقق اين‌ هدف، راه­هاي مختلفي را در پيش می‌گيرند که در جلسه قبل به بخشي از آن­ها اشاره کردم. هدف از بيان اين مطالب اين است که به وظيفه خويش بهتر آگاه شويم و بدانيم که در مقابل آن‌ها بايد چگونه عمل کنيم، و الّا مقصودم بيان يک تحليل جامعه شناختي نيست.

چند نمونه از تشکيکات فتنه جويان در باورهاي اساسي
براي مقابله با يک جامعه اسلامي، بايد با روح اين جامعه، يعني همان اسلام، مبارزه کنند. براي اين منظور بايد با باورها و با ارزش‌ها و به تعبير ديگر با عقايد و اخلاق مبارزه کنند. براي تضعيف باورهاي مردم، با چند قشر مختلف مواجه هستند: يک قشر، قشر تحصيل کرده و دانشگاهي يا حوزوي­اند که با مفاهيم عقلي و فلسفي سر و کار دارند و با اصطلاحات بحث‌هاي دقيق و فني آشنا هستند، و قشر ديگر توده مردم­اند که با بحث‌هاي دقيق آشنا نيستند. قشر دوم، گرچه با بحث­هاي دقيق آشنا نيستند، امّا استدلال­هاي روشن که براي همه قابل فهم­اند را مي­پذيرند، و در مقابل هم ممکن است تحت تأثير مغالطاتي از همان نوع قرار گيرند.
در جلسه قبل به برخي از مکايدي که شياطين نسبت به قشر فرهيخه­ي جامعه اعمال مي­کنند، اشاره کردم. مهم‌ترينِ اين مکرها، تشکيک در عقايد اساسي است. چند نمونه از اين تشکيکات عبارتند از اين­که آيا می‌توان دليل عقلي بر اثبات وجود خدا اقامه کرد؟ صراحتاً گفته‌اند: «اصلاً برهان عقلي بر اثبات وجود خدا نمی‌توان اقامه کرد. عقل در اين‌جا کارآيي ندارد!» اينان در همه براهيني که در اسلام و غير اسلام براي اثبات خدا آورده شده است، مناقشه کرده‌اند و گفته­اند: «هيچ يک از اين دلائل تمام نيست». در مرحله بعد گفتند: «بر فرض که خدايي وجود داشته باشد و با اين‌که دليل عقلي ندارد، اين مطلب را بپذيريم، ولي نمي­توان پذيرفت که قرآن کلام خود خداست!» در اين­که قرآن کلام خداست، تشکيک کردند؛ بلکه بر اين مطلب دليل آوردند و گفتند: «خدا که حرف نمی‌زند؛ پس اين کلام پيغمبر است!» در مرحله سوم گفتند: «بر فرض که قرآن کلام خداست؛ چه دليلي داريم بر اين‌که خدا هر چه گفته، راست گفته است؟!» در ادله صفات خدا و اثبات صادق بودن خدا تشکيک کردند و گفتند: «حسن صدق يک امر اعتباري است و برهان بردار نيست؛ پس نمي‌توان دليلي بر راست بودن کلام خدا اقامه کرد!». بالاخره در ساير منابع ديني که نهايتاً به کلام پيغمبر يا امام معصوم ـ طبق عقيده ما شيعيان ـ منتهي مي­شود، تشکيک کرده، گفته‌اند: «اولاً: از کجا معلوم که اين منقولات را پيغمبر و امام گفته باشند. 1400 سال از نقل اين روايات گذشته است و کتاب‌ها و نسخه‌ها آن­قدر زير و رو شده که معلوم نيست کدام درست و کدام نادرست است. ثانياً: بر فرض معلوم شود که اين سخنان را آن‌ها گفته‌اند، از کجا معلوم که آن‌ها درست گفته‌اند. آن‌ها بشرند و بشر خطاکار است. شما معتقديد آن‌ها معصومند؛ امّا دلائلي که براي عصمت آورده‌ايد، مخدوش است!»
حال تا همين جا اگر اين شبهات را ملاحظه بفرماييد، آيا با وجود اين­ها ديگر چيزي براي اسلام باقي مي‌ماند؟ در ادامه­ي اين تشکيکات گفته­اند: «فرض کنيم که اين قرآن کلام خداست و احاديث، کلام پيغمبر و امام است، از کجا معلوم که معنايي که ما مي‌فهميم درست باشد؟ معاني و قرائات متعدد است!» در اين­جا بحث‌هاي هرمنوتيک و امثال آن را مطرح کرده‌اند و نهايتاً سخن را به اين­جا مي­رسانند که ما از دين چيزي نمي‌دانيم و هيچ دليل قطعي نداريم که اين‌ها از دين است! اين مسائلي که من عرض مي‌کنم، خيال بافي نيست. اسناد و مدارکش موجود است که کساني اين‌ها را گفته‌اند و خودشان هم إبائي ندارند؛ حتي براي برخي از مباحثشان هم اسم گذاري کرده‌اند، مثل «نقدپذيري قرآن».
بنده به مناسبتي در کانادا بودم. يک آقايي که معروف است، به آن­جا آمده بود و از طرف دانشگاه او را براي سخنراني دعوت کرده بودند. از موضوع سخنراني او سؤال کردم؛ گفتند: «موضوع بحثش اين بود که هيچ انساني معصوم نيست و عصمت دروغ است!». چه مناسبتي دارد که يک مثلاً استاد دانشگاهي از ايران رفته و خودش را هم به عنوان يکي از طرفداران انقلاب، بلکه از تئوريسين‌هاي انقلاب! معرفي مي‌کند، و در دانشگاه مک‌گيل در کانادا اين بحث را مطرح مي­کند؟ شايد برخي تعجب کنند که مطرح کردن يک بحث کلامي در آن‌جا براي آن دانشجويان چه فايده‌اي دارد؛ ولي اين­ها کاملاً حساب شده است؛ آن­ها مي­دانند اگر بخواهند دين را کنار بزنند، بايد اول اين مسأله را ثابت کنند که پيغمبر و امام خطا کرده‌اند. تا وقتي که ما معتقد به عصمت ايشان باشيم، بايد هر آنچه را که آن‌ها گفته‌اند، صادق بدانيم؛ پس بايد اين اصل را بزنند تا بتوانند فرعش را بزنند.

متشابهات، راه نفوذ فتنه جويان در باورهاي عامه مردم
امّا اين بحث‌ها خيلي در مجامع عمومي مشتري ندارد؛ چراکه براي مطرح کردن آن­ها بايد از اصطلاحات خاصي استفاده کرد و عموم مردم با اين اصطلاحات آشنائي ندارند؛ ولي بحث­هايي وجود دارد که براي عموم مردم قابل فهم است و خيلي راحت مي‌توانند از آن راه، در افکار و عقايد مردم نفوذ کنند. پس کار دومي که فتنه جويان براي تأثيرگذاري در توده مردم دنبال مي‌کنند، مغالطاتي است که فهمش براي مردم آسان است، ولي جوابش مشکل است. اين راهکار امر تازه‌اي نيست؛ بلکه از قديم­ترين ايّام وجود داشته و خوشبختانه در خود قرآن کريم به اين مطلب اشاره شده است. در آيه 7 از سوره آل عمران مي­فرمايد: «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏ ...». اين اصطلاح متشابه را ما اصلاً از قرآن ياد گرفته­ايم. اصطلاح محکم و متشابه که گاهي در کتاب‌هاي اصولي هم مطرح مي‌شود، يک اصطلاح قرآني است و از همين آيه گرفته شده است. مضمون اين آيه شريف اين است: آياتي که ما نازل کرده‌ايم، دو دسته است يک دسته محکمات و يک دسته متشابهات است. تفسير محکم و متشابه هرچه باشد ـ خدا ان شاء‌الله سايه اساتيد تفسير مخصوصاً حضرت آيت‌الله جوادي را مستدام بدارد که در درس‌هايشان مطالب را مفصّل بيان مي‌کنند و ما هم بايد استفاده کنيم ـ اصل مسأله اين است که متشابه چيزي است که معناي حقيقي­اش با معناي ديگري اشتباه مي‌شود. اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در نهج البلاغه مي­فرمايد: « وَ إِنَّمَا سُمِّيَتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَق‏ ...»2: اصلاً شبهه را شبهه گفته‌اند، چون شباهت به حق دارد. قرآن تصريح مي‌کند که يک دسته آيات قرآن متشابه­اند. بعد مي‌فرمايد: آن کساني که انحرافي در دل دارند و کج‌انديش­اند، به دنبال آيات متشابه مي‌روند؛ چرا دنبال متشابه مي‌روند؟ به خاطر اين‌که فتنه­جو هستند. پس قرآن خودش به ما تذکر مي‌دهد که يکي از راه‌هاي فتنه­جويي، دنبال کردنِ متوني است که اين قابليت را دارند که معناي غلطي از آن­ها فهميده شود؛ سپس شاهدي براي آن معناي غلط پيدا مي­کنند و مدّعي مي­شوند که حرف ما همان حرف قرآن است و آن را به خورد مردم مي‌دهند.
عين همين حرف را در روايات هم مي‌زنند؛ بعد از قرآن و روايات که منابع اصلي دين ماست، به سراغ کلمات علماء مي­روند و همين روند را آن­جا پياده مي‌کنند. در اين سه دهه­ي اخير، آن قدر که فرمايشات امام تحريف و معاني عوضي براي آن ذکر شده، شايد در هيچ عصر و تاريخي واقع نشده باشد. برخي از کساني که در ظاهر خودشان را انقلابي معرفي مي‌کنند و چه بسا پست‌هاي مهمي هم دارند، از مسيري که امام با نصوص قطعي تعيين کرده است، 180 درجه منحرف مي‌شوند و براي توجيه کار خود به يک کلمه­اي از امام مي‌چسبند که بتوان يک معناي غلطي براي آن ذکر کرد؛ در حالي­که اين برداشت، صد در صد مخالف با ده‌ها کلام ديگر امام است؛ ولي آن­ها ساير کلمات را نمي‌بينند.
خدا مي‌فرمايد: در زمان نزول قرآن، فتنه جوياني هستند که کارشان همين است؛ آيا مي­توان توقع داشت که بعد از 1400 سال اين باب تعطيل شده باشد؟ اتّفاقاً امروزه اين راهکارها بسيار پيشرفته و روش‌مند شده است. اصلاً يک شاخه فلسفي به نام هرمنوتيک فلسفي براي اين کار توليد شده است تا به هر لفظي هر معنايي بخواهند، بچسبانند. کار به آن‌جا مي‌رسد که مي‌گويند: «اصلاً لفظ صرف­نظر از مخاطب، معنا ندارد؛ مخاطب براي لفظ، معنا را ايجاد مي‌کند يا مخاطب در تحقق معنا مشارکت دارد. معنا يک امر دو بعدي است و يک پاي آن روي ذهن گوينده و پاي ديگرش روي ذهن شنونده است؛ ذهنيّت شنونده است که معنا را معنا مي‌کند. به تعبير بعضي از همين نويسندگان ـ لفظ آبستن معناست و اين مخاطب است که معنا را متولد مي‌کند. هر کسي هر معنايي را متولد کرد، براي او همان معنا را مي‌دهد!»
گاهي فتنه جويان با استفاده از آيات قرآن، احاديث، يا فرمايشات امام، براي عموم مردم در زمينه باورها، مغالطه مي‌کنند؛ در حالي­که خودشان اعتقادي به خدا و پيامبر ندارند و مي­گويند: «قرآن کلام خدا نيست و طبعاً حجيّت ذاتي ندارد. پيغمبر هم اگر سخني گفته باشد، معلوم نيست که کلام درستي گفته باشد؛ چون معصوم نيست!» اين شياطين براي اين­که حرفي را به مردم بخورانند، گاهي به آيه و حديث استدلال مي­کنند و مي­گويند: «کلام ما درست است؛ چون مطابق آن چيزي است که قرآن و حديث مي­گويد!» نوشته‌هاي اينان در 30 سال بعد از انقلاب از اين سنخ سخن­ها، پر است. غالباً بحث­هاي فلسفيِ دقيق را در کلاس­هاي دانشگاه­ها يا در بعضي از نوشته‌هاي خاص مطرح مي‌کنند؛ ولي اين سنخ سخن­ها را در همه­جا اعم از کتاب­ها، سخنراني‌ها و ...  و گاهي به عنوان تفسير نهج البلاغه و ... مطرح مي­کنند.

چند نمونه از تشکيکات فتنه جويان در ارزش­ها
در زمينه ارزش‌ها، باز همين روش‌ها را به کار مي‌گيرند. اولاً مي‌گويند: «ارزش‌ها يک امور اعتباري­اند؛ يعني اين‌که مي‌گوييم: فلان چيز خوب يا بد است، يک امر واقعي نيست. در عالم واقع چيزي که اسمش خوب يا بد باشد، نداريم؛ خوب و بد يک حالت رواني است که در ما پيدا مي‌شود. طبق احساسات، سوابقِ ذهني، آداب و رسوم‌ و ... نسبت به يک رفتاري مي‌گوييم: اين خوب است؛ چه بسا خود ما بعد از مدتي در مورد همان کار بگوييم: اين بد است. اين نشان دهنده­ي اين است که اين امور پايه عقلاني ندارند!» اين مطلب، مطلبي است که ريشه همه چيز را مي­زند. بعد به فرمايش يکي از بزرگان هم تمسک مي­کنند و مي­گويند ايشان گفته­اند: «مفاهيم ارزشي، اعتباري­اند و در مورد اعتباريات هم نمي­توان برهان اقامه کرد». امّا به اين مطلب نمي­پردازند که حقيقتاً منظور اين بزرگ چيست و در چه مقامي بوده است؛ چون بناي اينان بر اين است که به متشابهات تمسک کنند. ثانياً: مي­گويند: «اين امور، اموري متغير و نسبي­اند؛ يعني ممکن است براي بعضي خوب و براي بعضي بد باشند، و يا در يک زماني خوب و در يک زماني بد باشند!» براي اين سخنان مي­توانند استدلال‌هاي عرف پسند هم بياورند؛ مثلاً در کشور ما در فصل تابستان، در شهرهاي جنوبي و ساحلي مردم به جاي شلوار، لنگ مي‌بندند. در آن‌جا لنگ بستن خيلي خوب است؛ چون اگر شلوار بپوشند، پاهايشان عرق سوز مي‌شود. اما اگر کسي در قم با لنگ در خيابان راه برود، خيلي زشت است؛ پس معلوم مي‌شود اين خوب و بدها، نسبي است. اين قبيل مثال­ها را به عنوان دليل بر نسبي بودن ارزش­ها مي­آورند و مي­گويند: «نبايد در اين زمينه سخت گرفت!». پا را از اين هم جلوتر مي­گذارند و مي­گويند: «حجاب، فلان لباس، فلان عمل و ... ممکن است به نظر يک نفر خوب و به نظر يک نفر ديگر بد باشد؛ امّا هر دو محترم­اند و ما حقّ نداريم بگوييم: آن‌ها اشتباه مي‌کنند و آن‌ها هم نبايد بگويند ما اشتباه مي‌کنيم. بايد ادب را رعايت کرد؛ ولي هيچکدام واقعيتي ندارند!»
نمونه­ي ديگر از اين مغالطاتي که براي عموم مردم مطرح مي‌کنند، اين است که مي‌گويند: «شما در زمان فلان مرجع، به فلان فتوا عمل مي‌کرديد و اگر غير از آن عمل مي‌کرديد، مثلاً نمازتان باطل بود؛ ولي الآن به فتواي مرجع ديگر، به گونه ديگري عمل مي‌کنيد؛ پس معلوم مي‌شود دين هم نسبي است. براي آن زمان بايد آن گونه عمل مي­کردند و براي اين زمان، به گونه ديگر. مشروب هم که الآن حرام است، ممکن است يک روز حلال شود!» اين سخنان را من از زبان بيماردلان نقل مي­کنم و الّا همه ما مي‌دانيم که اختلاف فتوا بين فقها وجود دارد و هيچ اشکالي هم ندارد، و هر کسي هم به فتواي مرجع تقليد خودش عمل کرد، معذور است و ثواب هم دارد. ما معتقديم که «للمصيب اجران و للمخطئ اجر واحد »: حتي در صورت غلط بودن فتوا هم، اطاعت کردن يک اجر دارد و اگر مطابق واقع بود، دو اجر دارد؛ ما اين‌ها را مي‌دانيم. اما آيا اين اختلافات دليل بر نسبي بودن ارزش‌هاست و ما ارزش‌هاي ثابت نداريم، يا مطلب چيز ديگري است؟ جواب اين سؤال خيلي آسان نيست.
نمونه ديگر اين مغالطات، سوء استفاده از اختلاف مفسرين است؛ مي­گويند: «همانطور که در تفسير يک آيه، چند مفسر، چند قول دارند، در مورد خدا هم هر کسي يک تفسيري دارد؛ شما يک تفسيري از خدا داريد، بت پرست هم يک تفسير ديگري از خدا دارد، و معلوم نيست که تفسير شما بهتر از تفسير او باشد!»؛ يکي از استدلال­هاي آن­ها براي اين مطلب اين است که مي­گويند: «الطرق الي الله بعدد انفاس الخلائق ـ گاهي هم بعدد نفوس الخلائق مي­خوانند ـ: راه خدا به تعداد انسان­ها يا به تعداد نفس­هاي انسان­هاست. پس هر انساني براي رسيدن به خداي خود، راهي دارد؛ لذا ما صراط­هاي مستقيم داريم، نه يک صراط»!
آن‌ها براي اغواي ديگران از اين مغالطات، استفاده مي­کنند. إلقاء شبهه کار آساني است، مخصوصاً که جناب ابليس هم آن­ها را ياري مي­کند؛ امّا مبارزه­ي با آن مشکل است، مخصوصاً وقتي که آن‌هايي که بايد مبارزه کنند و جواب بدهند، احساس مسووليّت نکنند. اين­جاست که فتنه­جويان ميدان را خالي مي‌بينند و يکّه­تازي مي‌کنند و متأسفانه، کم و بيش چنين اتّفاقاتي افتاده است.

مبارزه با اين تشکيکات از وظايف عالمان است
برخي از بزرگان ما با اين­که بسيار اهل علم، فضل، فقاهت، بسيار متقي و متدين هستند و ما هم براي آن‌ها بسيار احترام قائليم و دستشان را هم مي‌بوسيم ـ بنده شخصاً دستشان را مي‌بوسم و بوسيده‌ام‌ـ ولي اصلاً متوجّه نمي‌شوند که اين فتنه جويان چه مي‌گويند؛ چراکه يک مسأله فلسفي است و او اصلاً با اين قبيل مسائل ‌آشنائي ندارد. اگر متوجّه شبهه هم بشود، نمي­تواند جواب دهد. بيش از 20 سال است که مسأله قبض و بسط شريعت مطرح شده، ولي بسياري از شما حوزويان يک تصور روشني از آن نداريد و اصلاً صورت مسأله برايتان روشن نيست تا بتوانيد درستي يا نادرستي آن را ارزيابي کنيد. از اين قبيل مسائل فراوان وجود دارد و اين نشان دهنده اين است که در حوزه علميه به فعاليت­هايي بيش از آن­چه معمول است و همه مي‌شناسيم و احترام مي‌گذاريم ـ‌بايد هم احترام بگذاريم‌ـ نياز است. پس چه کسي مي‌خواهد اين شبهات را جواب بدهد؟ اگر کساني آشنا به معقول و فلسفه نباشند با چه چيزي مي‌خواهند جواب بدهند؟ آيا صرفاً با اصل برائت و استصحاب مي­توان به اين­ها جواب داد؟ اگر پرداختن به آن‌ها واجب است، جواب دادن به اين شبهات هم واجب است. براي انجام واجب، مقدمات ضروري آن هم واجب است. شما چند سال در حوزه‌ها درس خوانديد تا علوم اسلامي را ياد گرفتيد. نبايد توقع داشته باشيد که آن کسي که نخوانده، مثل شما باشد. لذا وقتي اين مسائل را نخوانده، زودتر تحت تأثير شبهات واقع مي‌شود. حتي بعضي که اين مسائل را خوانده­اند، وقتي شبهه قوي باشد، کم و بيش تحت تأثير واقع مي­شوند؛ پس آن کسي که اين مسائل را نخوانده است به طريق اولي تحت تأثير واقع مي‌شود. حال  مسئول اين انحرافات کيست؟ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ مي­فرمايد: «ما أخذ اللَّه سبحانه على الجاهل أن يتعلّم حتّى أخذ على العالم أن يعلّم»3: خدا بر متعلّمين تحصيل علم را واجب نکرد، تا اين­که بر علماء، تعليم علم را واجب کرد. ما اول بايد زحمت بکشيم تا اين مسائل را ياد بگيريم و بعد حاصل آن را به کساني که فرصت پرداختن مفصل به اين مسائل را ندارند، تقديم کنيم. اگر ما اين کار را نکنيم، پس چه کسي مسئول است؟
در جلسه آينده إن شاء‌الله در زمينه چگونگي پرورش شبهاتي که جواب آن­ها مشکل است، توضيح خواهم داد.
 

1 . النساء 141

2 . نهج البلاغه، خطبه 38

3 . شرح خوانسارى بر غرر الحكم، ج‏6، ص: 94

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه هشتم شهریور 1389  |
 
 
 
بالا